جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

رهیافتی به مقوله ی «راه رفتن» و کاربرد آن در طبیعت و جامعه

بازدید: 4,293

abedin.papi              عابدین پاپی

 

کلید واژه ها: راه رفتن، طبیعت ، جامعه و معنا

۱-مقوله ی راه رفتن از لفظ تا معنا

واژه ی راه رفتن به معنی طی کردن راه و یا پیمودن راه است و این راه می تواند هنری باشد ویا علمی و اجتماعی و … راه به عنوان بستر شناخته می شود و رفتن نیز به معنای حرکت در این بستر . به حرکت در آمدن مبنی بر رسیدن به مقصدی معین را می توان راه رفتن نامید. راه رفتن رفتاری است متداول و معلوم که هر بشری ازآن بهره مند شده است و به تعبیری هر انسانی برای زیستن نیازِ به جنب و جوش دارد و وسیله ای که انسان را به حرکت در می آورد پا می باشد . پا مهم ترین عضو بدن است که به عنوان یک وسیله انسان را به مقصد معلوم می رساند . علاوه بر موجودی به نام انسان که از آن به عنوان موجود «دو پا» یاد می شود به سایر موجودات نیز به مانند دو بال و چهار پا نیز می توان اشاره نمود که این موجودات هم به نوبه ی خود از نوعی راه رفتن بهره مند شده اند . به عنوان مثال: موجودات دوبال با پرواز کردن به سوی آسمان راه رفتن خود را به نمایش می گذارند و موجودات چهار پا با استفاده از چهار پای خویش راه رفتن خود را به تصویر می کشند و گروه خزندگان نیز با خزیدن بر روی زمین نوع راه رفتن خود را به نمایش می گذارند . در یک تعریف جامع از راه رفتن می توان گفت راه رفتن عبارت است از نوعی رفتار طبیعی که از جانب بشر و سایر موجودات زنده به انحای متفاوت تصویر می  شود . آغاز و پیدایش راه رفتن از زمانی است که بشر پا به جهان هستی می گذارد و راه رفتن را در کانون خانوادگی خویش و به طور تدریجی یاد می گیرد . ابتدا می آموزد که چگونه بنشیند و بعد چگونه با دو پا و دودست راه برود و بعد از آن چگونه بیاموزد که با دو پا راه برود و بعد چگونه آموختن دو پا، چگونه فرهنگ راه رفتن را در جامعه یاد بگیرد . نوع راه رفتن خود را چگونه با اوضاع و احوال جامعه وفق و همگون سازد . راه رفتن یک مقوله ی اجتماعی است و از بدو تولد تا زمان مرگ برای همه ی انسان ها لازم و ضروری است و موجودی به نام انسان که در حال تغییر و تکامل است نیازِ به آموختن های فراوانی دارد که یکی از این آموختن ها فرهنگ راه رفتن است . بشر بدون یادگرفتن فرهنگ راه رفتن ، فرهنگ خویش و جامعه را نمی تواند بسازد . بشر موجود اجتماعی است و راه رفتن یک فرهنگ اجتماعی است وبشربدون فرهنگ اجتماعی معنا و مفهوم پیدا نمی کند . علاوه بر بشر که به عنوان موجودی با فرهنگ شناخته شده است و فرهنگ راه رفتن نیز از ویژگی های انسانی آن به شمار می آید در سایر موجودات زنده به مانند دوبال ها و چهارپایان نیز فرهنگ راه رفتن امری متداول است به گونه ای که می توان فرهنگ راه رفتن را در اشکال متفاوت مشاهده نمود . به عنوان مثال: پرواز عقاب با پرواز کبوتر اگر چه هر دو پرواز می کنند اما نوع و حالت پرواز و کیفیت پرواز این دو متفاوت است و یا پلنگ و گرگ گرچه هر دو راه می روند اما نوع راه رفتن این دو با هم متفاوت می باشد . اسب و الاغ نیز به همین شکل است زیرا که نوع راه رفتن آن ها با هم متفاوت است . در یک جمع بندی کلی از مقوله ی راه رفتن از لفظ تا معنا درمی یتبیم که فرهنگ راه رفتن به همان اندازه که در بین مردم متفاوت بوده به همان اندازه نیز می تواند در بین موجودات دیگر متفاوت باشد و حضور آن به عنوان یک نیاز حتمی وذاتی در بین همه ی موجودات احساس می شود .

۲-انواع راه رفتن و نقش هر کدام در فرهنگ مردم

۱- راه رفتن اکتسابی: به راه رفتنی اطلاق می شود که از دیگران کسب و می آموزیم . راه رفتن اکتسابی نوعی راه رفتن ِ تقلیدی است که فرد از محیط پیرامون خود یاد می گیرد . افرادی که راه رفتن اکتسابی را می آموزند افرادی هستند که با راه رفتن خویش اغیارند . نقش این گونه راه رفتن در فرهنگ مردم بسیار متداول است و شاید بخش عمده ای از عوام راه رفتن خود را از دیگران یاد می گیرند و این گونه راه رفتن فرهنگ جامعه را با تکرار معنا مواجه می سازد زیرا که افراد فرهنگ خود را فراموش می کنند و تقلیدِ از الگوها را برمی گزینند .

۲- راه رفتن موروثی: به راه رفتنی اطلاق می شود که ریشه در ژنتیک و خون افراد دارد و تبار و اجداد افراد و خویشاوندان در تعیین این نوع راه رفتن مؤثرند . راه رفتن موروثی هم آموختنی است و هم می تواند در زوایایی ژنتیکی باشد . آموختنی بدین سان که خود راه رفتن نوعی فرهنگ است و فرهنگ نیز آموختنی است و خانواده نیز در نوع تربیت فرزند نقش مهمی را ایفا می کند و ژنتیکی بدین خاطر که ممکن است یک فرد راه رفتن خود را از ژن و خون پدر و یا مادر و سایر اجداد و بستگان نسبی خویش به ارث برده باشد که این مهم نیز از لحاظ علمی قابل قبول و پذیرش است . نقش این نوع راه رفتن نیز در فرهنگ مردم نقشی طبیعی است اما تأثیر آن در جامعه بستگی به نوع آموزش و تربیت این نوع راه رفتن دارد به گونه ای که هر چه قدر آموزش این نوع راه رفتن معقول و منطقی باشد به همان اندازه نقش آن در فرهنگ مردم کارساز و کارآمد است .

 ۳- راه رفتن ذاتی( فطری) : نوعی راه رفتن قلمداد می شود که نه اکتسابی است و نه موروثی بلکه فی نفسه در فطرت و سرشت آدم ها وجود دارد و این گونه افراد فطرتا” از نوعی راه رفتن برخوردارند که می تواند زیبا باشد و یا زشت . نقش این گونه راه رفتن نیز در فرهنگ مردم هم می تواند مفید و سازنده باشد و هم منفی و پس رونده، زیرا که ذاتی بودن این گونه راه رفتن خود عاملی است که قابل تغییر نیست و بستگی به زیبا و یا زشت بودن آن دارد و یا احیانن مفید و مضر بودن آن .

۴- راه رفتن اجتماعی : راه رفتن اجتماعی به راه رفتنی گفته می شود که مرتبطِ با فرهنگ و آداب و عادات اجتماعی است . این گونه راه رفتن نقش مهمی را در جامعه و طبیعت بازی می کند به گونه ای که در تعیین فرهنگ و ادب جامعه نقش مؤثری را برعهده گرفته است . راه رفتن ِ اجتماعی تنها مختصِ به راه رفتن فرد و یا اجتماع نیست بلکه به کلیه ی راه رفتن هایی اطلاق می شود که در شکل گیری فرهنگ یک شهر ویا بافتار جغرافیایی نقش دارند . این نوع راه رفتن ، شامل آدم ها و راه رفتن تمامی وسایل نقلیه در خیابان ها و … نیز می شود . راه رفتن اجتماعی به راه رفتنی گفته می شود که اجتماعیّت دارد و از کلیه ی جوارح شهر و گروه اجتماعی شهر تشکیل شده است و پی آمد این شکل گیری نیز نوعی هارمونی فرهنگی را در اجتماع شهری به تصویر می کشد . نقش این گونه راه رفتن نیز در فرهنگ مردم بسیار حیاتی است به طوری که گسترش این گونه راه رفتن در قالبی سازنده و کارآمد در بطن و پیکره ی جامعه امری لازم و ضروری است .

۵- راه رفتن فرهنگی –هنری : راه رفتن فرهنگی-هنری راه رفتنی است که تنها مختصِ به افراد فرهنگی و هنری است به طوری که نوع راه رفتن این افراد نوع شخصیت آن ها را در جامعه مشخص و مجزا می کند . با توجه به طبقات اجتماعی افراد، نوع راه رفتن آن ها نیز می بایست  متفاوت باشد و به نظر می آید که نوع راه رفتن یک نقاش و یا موزیسین و یا شاعر بایستی با نوع راه رفتن یک پزشک و یا مهندس فرق داشته باشد و در این جاست  که تنوع فرهنگی در یک شهر و یا کشور مشخص می شود . راه رفتن فرهنگی-هنری نوعی راه رفتن است که براساس فرهنگ و اندیشه ی هنرمندان و فرهیختگان یک کشور شکل می گیرد . به نظر می رسد همان طور که تیپ افراد ِ هنرمند و فرهنگی در جامعه مشخص و مدون است نوع راه رفتن آن ها نیز بایستی بر اساس نوع نفکر و بینش آن ها با شد .

۶- راه رفتن علمی: علم و دانش از بدو تولد تا زمان مرگ به عنوان نیاز ضروری بشر به شمار می آید و بشر در هر برهه ای از زمانِ عمرِ خویش می بایست از راه رفتنِ علم و دانش عقب نماند . راه رفتن علمی نوعی راه رفتن است که بر اساس علم و دانش اقراد شکل می گیرد . ممکن است یک فرد در زمان جوانی از نوعی راه رفتن برخورداربوده اما در میانسالی و یا پیری نوعی راه رفتن دیگر را برای خویش گزینش کرده است . راه رفتن علمی راه رفتنی است که در مقابل راه رفتن عمومی قرار می گیرد . ممکن است یک فرد در زندگی عمومی و معمولی خویش از نوعی راه رفتن ساده و بی آلایش بهره مند بوده ولی در زندگی علمی خویش به نوعی راه رفتن پیچیده و با پرستیژ دست یافته است . نقش این گونه راه رفتن نیز در جامعه بستگی به ارزش و جایگاه و تأثیر علم ودانش فرد در جامعه را می طلبد زیرا که ممکن است علم و دانش فرد توأم با غرور و تکلف باشد و همین رفتار علمی نیز در راه رفتن آن تأثیر گذاشته باشد و نقش این گونه راه رفتن را در جامعه کم رنگ نماید و ممکن است عکس این قضیه نیز صادق باشد ونقش مثبتی را درجامعه ایفا نماید.

۷- راه رفتن عمومی: به راه رفتنی گفته می شود که عمومیّت دارد و اغلب عوام از این گونه راه رفتن بهره مند شده اند . این گونه راه رفتن در مقابل راه رفتن خصوصی قرار می گیرد زیرا که پشت بند این گونه راه رفتن عوام اند . راه رفتن عمومی از پرستیژ و کلاس خاصی بهره مند نیست و ممکن است نوع راه رفتن افراد یک جامعه در زوایایی به هم شبیه باشد چه این که آموزش صحیح و کارآمدی پشت بند این نوع راه رفتن نیست و مردم این نوع راه رفتن را به صورت تجربی و اجتماعی آموخته اند . نقش این گونه راه رفتن در فرهنگ مردم عامیانه است به گونه ای که در رشد و بالندگی فرهنگ مردم کارساز نیست و دانش و بینش درستی هم پشت بند آن دیده نمی شود .

۸- راه رفتن عمر: عمر بشر عبارت است از لحظه ای که به دنیا می آید تا لحظه ای که از دنیا می رود . ممکن است که یک نفر ۱۰۰ سال عمر کند و آن دیگر ۴۰ سال و یا ۶۰ سال و ممکن است که یک فرد اصلن عمری نکند و یا در اوان جوانی بمیرد. عمر انسان به مانند خودِ انسان در حرکت است و راه هایی را در طول جاده ی زندگی طی می کند تا به پایان می رسد و حاصل این گذراندن عمر را تجربه می گویند . همان طور که انسان در طول زندگی راه می رود عمر انسان نیز در طول زندگی در حال گذر است و گذر هر لحظه از زندگی به منزله ی گذر عمر به شمار می رود . نقش راه رفتن عمر نیز در فرهنگ مردم بسیار سرنوشت ساز است زیرا که بشر در راه رفتن عمر هم می تواند برای زندگی خویش مفید باشد و هم برای زندگی مردم مؤثر و سازنده . راه رفتن عمر نوعی تجربه است که به عنوان یک الگو در جامعه شناخته شده است و این الگو می تواند به نوبه ی خود در فرهنگ و زندگی مردم تأثیر گذار باشد .

۹– راه رفتن اندیشه : انسان موجودی است متفکر و فکر به عنوان مهم ترین ویژگی انسان شناخته شده است . در طوال تاریخ نویسندگان و هنرمندانِ فراوانی یکی پس از دیگری آمده اند و رفته اند و به بیانی گذاشته اند و گذشته اند  و حاصل این پارفت را می توان راه رفتن ِ اندیشه نامید . چه بسا افرادی چون زرتشت ، فردوسی ، حافظ ، سعدی و مولانا و … راه رفتن اندیشه را به مانند عمر از کودکی تا پیری پشت سر گذاشته اند و کتابی را از خود به یادگار گذاشته اند و چه بسا افرادی که در این رهگذر اندیشه کاری به سرانجام نرسانده اند و یادگاری از خویش به تاریخ نسپرده اند . راه اندیشه راهِ پر فراز و فرودی است و راه رفتن در این جاده نیز پر مخاطره و هر کسی را در این راه مجال تاختن نیست . نقش راه رفتن ِ اندیشه در فرهنگ مردم به همان اندازه مهم است که معلم همه ی انسان هاست و فرهنگ و ادب از همین راه به دست می آید . راه رفتن ِ اندیشه ممکن است که راهی به اندازه ی یک شهر را طی نماید و یا یک کشور و یا یک جهان  و ممکن است که یک اندیشه در یک لحظه به آسمان ها مسافرت نماید . بنابراین نقش آن در فرهنگ مردم به اندازه ی وسع راه رفتن آن اندیشه است .

۱۰- راه رفتن آرام و آهسته : آرام راه رفتن از آنِ کسانی است که دارای صبر و حوصله و اراده ی محکمی هستند . آرامش و آهستگی دو ویژه گی مهم اند که بیشتر در افراد صبور و با حوصله یافت می شود و ممکن است که این نگاه ، نگاهی کلی نباشد اما تقریبن قریب به ذهن است . راه رفتن آرام و آهسته به راه رفتنی گفته می شود که فرد با آرامش خاصی در خیابان راه می رود وپشتوانه ی این ارامش و آهستگی نیز صبر و فکری پخته می باشد . نقش این نوع راه رفتن در جامعه می تواند نقشی جامعه پذیر باشد . این نوع افراد نسبتِ به کنش های زندگی همیشه واکنشی نرم و حساب شده به نمایش می گذارند . ضمن این که آرام راه رفتن هم به روح و روان خود فرد کمک می کند و هم این که دیگران را ارضاء و مجذوب خود می سازد .

۱۱- راه رفتن متوسط: به راه رفتنی گفته می شود که اقراد حدی اوسط را در ابعاد زندگی مد نظر دارند و از افراط و تقریط به دورند . تعریف اینگونه افراد از زندگی و معیار های آن تعریفی قانع کننده و بدون ضرر و زیان است . راه رفتن متوسط راه رفتنی است که حد بین آرام و تند را در برمی گیرد و همیشه راه زندگی را این گونه افراد راهی متعارف و منطقی می پندارند . نقش این گونه راه رفتن در زندگی و فرهنگ مردم می تواند نقشی توأم با آرامش و آسایش باشد و اغلب مردم این گونه راه رفتن را برای زندگی در نظر می گیرند . اینگونه افراد با بلند پروازی رابطه ی خوبی ندارند و به زندگی معقولانه فکر می کنند تا عاشقانه .

۱۲- راه رفتن تند : تند راه رفتن در زندگی مصداق افرادی است که راه زندگی را رادیکال می پندارند . راه رفتن تند به راه رفتنی اطلاق می شود که ممکن است ریشه در ذات آدمی داشته باشد و یا اکتسابی و موروثی باشد . به هر طریق این گونه راه رفتن در شخصیت افراد و رفتارهای اجتماعی آن ها تأثیر می گذارد به گونه ای که افراد تند راه ، افرادی اند که می خواهند راه صد ساله را یک شبه طی کنند و قدرت ریسک و بلندپروازی این گونه افراد نیز بالاست . اگر چه عجول و پر فراز و فرودند اما پر حوصله و پرتلاشند و ممکن است به جاهای خوبی هم در زندگی دست یابند . تند راه رفتن این افراد در داخل خیابان ها به منزله ی این است که زودتر به مقصد و اهدافشان برسند اما ممکن است که حق خیلی از آدم ها را هم نادیده بگیرند . نقش راه رفتن تند در فرهنگ مردم هم می تواند خوب باشد و هم بد . خوب بدین معنا که این گونه افراد به اهداف بلندی می رسند و ممکن است که دست دیگران راهم در زندگی بگیرند و بد بدین منظور که در زندگی شکست می خورند و حق خیلی از افراد هم در این وسط زیر پا له می شود .

۳- نقش تفکر و اندیشه در شکل گیری راه رفتنِ طبیعت و مردم . تفکر و اندیشه تنها میراث بی بدیل موجودی به نام انسان است و اگرچه در سایر موجودات زنده و غیر زنده نیز وجود دارد اما نامحسوس و ثابت است . تفکر و اندیشه در راه رفتن همه ی آدم ها نقشی سازنده ایفا می کند و چون فکر و اندیشه ازآنِ بشر می باشد نقش پذیری آن نیز در جامعه مشهودتر است امادر مورد سایر موجودات به این شکل و شمایل نیست . تفکر و اندیشه در راه رفتنِ طبیعت به صورت غریزه و نامحسوس می باشد . راه رفتن در طبیعت می تواند شامل دوبال ها باشد که همه پرواز می کنند اما شکل و نوع پرواز آن ها با هم متفاوت است . هر پروازی از جانب هر پرنده ای از پشتوانه ی فکری لازمی برخوردار است و هیچ پروازی بدون فکر و اندیشه صورت نمی گیرد اما ممکن است یک پرواز بلندتر و با شکوه تر باشد و پرواز دیگر کوتاه تر و کم فروغ تر . راه رفتن یک پلنگ با راه رفتن یک گرگ متفاوت است و نوع شکار گرگ نیز با پلنگ فرق می کند . لذا در پشت بند این نوع رفتارها و حرکات فکر و اندیشه ای نهفته است و یا شکار روباه با شکار گربه در تفاوت عمده است زیرا که نحوه  و نوع شکار این دو به صورت تکراری و غریزه ای در ذهن این دو تعبیه شده و همیشه هم قابل اجراست اما قابل تغییر و تحول نیست . برداشت این است که تفکر و اندیشه در راه رفتن موجودات طبیعی نیز کاربردی اساسی دارد ولی قابل تغییر نیست . به عنوان مثال: راه رفتن پلنگ و یا اسب ممکن است که بسیار زیبا باشد اما راه رفتنی یکسان است و یا نوع دویدن شیر و یا خرگوش ممکن است زیبا باشد ولی تغییرپذیر نیست که این روند از راه رفتن را می توان در ابعادی مرتبط با نوع تفکر و اندیشیدن این موجودات دانست .در موجودی به نام انسان کاملن شرایط فرق می کند زیرا که راه رفتن آدم بستگی به نوع تفکر و اندیشیدن آن دارد . انسان موجودی با شعور و فرهنگ است که می تواند راه های مختلفی را در زندگی برای خویش انتخاب نماید . قدرت انتخاب انسان در گذرزمان بی نهایت است و به خاطر همین می باشد که راه رفتن هر فردی با دیگری متفاوت نشان می دهد . تفکر به عنوان مهم ترین ویژگی انسان در شکل گیری راه رفتن او نقش به سزایی دارد . انسان هر جوری که می اندیشد به همان روش هم می راهد . راه رفتن برای انسان ها می تواند دارای اقسامی هم باشد . ممکن است فردی باشد و یا اجتماعی که در هر دو شرایط نقش این دو درجامعه کارآمد است . راه رفتن فردی راه رفتنی است که سود و ضرر آن به خود فرد برمی گردد اما راه رفتن اجتماعی علاوه بر این که سود و ضرر آن به خودِ فرد برمی گردد جامعه را هم در ابعادی با سود و خسران مواجه می سازد . اگر یک فرد با دانش و علم باشد راه رفتن آن نیز می بایست متفاوت باشد و اگر یک فرد پزشک  و یا مهندس باشد راه رفتن آن نیز بایستی بایک کارگر در تفاوت عمده باشد . تفکر و اندیشه در هر ابعادی به ما کمک می کند تا که نوع راه رفتن خود را در جامعه انتخاب نمائیم . درراه رفتن نظم و تعادل در بین جوارح بدن حرف اول را می زند و پرستیژ دادن به ارگانیک بدن بسیار ضروری است . ممکن است یک نفر تفکر و اندیشه ی راه رفتن خود را از پدری کارگر به ارث برده باشد که ذاتا” زیبا راه می رفته است و یا از یک پدرپزشک و یا مهندس و یا هنرمند به ارث برده باشد که در طول زندگی علمی و هنری خویش کسب نموده است . راه رفتن می تواند اکتسابی باشد و یا موروثی و یا ذاتی و یا این که می تواند براساس کسب دانش و تحرک اجتماعی افراد در سیر زندگی تغییر کند . هر گونه راه رفتنی از جانب هرشخصی از پشتوانه ی فکری خاصی برخوردار شده است همان طور که هرگونه پوششی از جانب هر فردی از زیرلایه هایی فکری بهره مند شده است . تند راه رفتن و یا آرام راه رفتن افراد بستگی به شخصیّت افراد نیز دارد و چه بسا افرادی که در زندگی تند راه می روند و دارای رفتاری بلندپروازانه ، عجولانه و ریسک پذیرند و چه بسا افرادی که آرام راه می روند ولی محافظه کار و حسابگرند و زندگی توأم با آرامش و آسایش را به یک زندگی پرفراز و فرود ترجیح می دهند . ممکن است یک فرد از راه رفتنی عمومی برخوردارباشد و نوع تفکر و بینش آن نیز به جامعه ابتدایی باشد و از طبقه ی پایین دست جامعه باشد و ممکن است که یک فرد از راه رفتنی اجتماعی و ذاتی برخوردار باشد و نوع ایده ی آن نیز اجتماعی و پر جوش و خروش در بطن جامعه جلوه نماید . تفکر به معنی فکر کردن به چیزی است و تا زمانی که خام باشد هنری صورت نمی گیرد اما به محضِ این که تبدیل به مفهومی سازنده شود در آن جاست که اندیشه شکل می گیرد و اندیشه خود می تواند هر نشانه ی جمودی را به حرکت در آورد . تفکر در دو حالت خود را در جامعه ظاهر می سازد . نخست تفکر بی نتیجه است و دیگر تفکر با نتیجه که تفکر با نتیجه را اندیشه می گویند. در دنیای واقعی چیزی به نام غیر واقعی وجود ندارد و فریاد برای سنگ و یا آواز برای آب بی مفهوم است اما دردنیای مجازی که بیشتر در دنیای ادب و هنر متداول است حرکت برای همه ی نشانه ها آزاد است و شاعر و یا نقاش  و یا یک موزیسین می تواند هر جمودی را به آواز و حرکت درآورد و راه رفتن آن را به آغازبیاورد و پایانی را برای آن ترسیم کند . راه رفتن در دنیای ادب و هنر برای همه ی موالید چهارگانه مجاز است اما برای دنیای غیر هنر جایز نیست . دنیای ادب و هنر راه رفتن را در هر چیزی احساس می کند و شعور آن چیز را به تصویر می کشد اما در دنیای واقعی برای موجودات غیر زنده چیزی به نام راه رفتن بی معناست . شاید برای یک فرد سیاسی راه رفتن خورشید و یا سنگ بی معنا باشد اما در دنیای شعر صنعت تشخیص این راه رفتن را آزاد می داند و می گوید: « من با گرفتن نبض خاک فهمیدم که همه خواهیم رفت » شاید گرفتن نبض خاک در دنیای غیر ادب و هنر بی معنا باشد اما در دنیای هنر اکنده از معنا و مفهوم است . راه رفتن در دنیای ادب و هنر برای یک دال از اهمیّت والایی برخورداراست به گونه ای که شاعر و یا هنرمند در دل این دال ها مدلول های کارآمدی را به تصویر می کشد که هر کدام نشان از بیداری و آزادگی اند . دنیای ادب و هنر دنیای دموکراسی است و هم نشینی را برای همه ی واژه ها لازم می داند اما در دنیای غیر ادب و هنر جایگزینی حرف اول را می زند . دنیای ادب و هنر می گوید که هر موجودی در دنیای هستی نفس می کشد و حقی دارد اما در دنیای غیر ادب و هنر طبقات اجتماعی را برای موجودات تجویز می کنند . شاید پرواز یک کبوتر برای یک شاعر فراتر از پرواز عقاب باشد اما برای یک فرد سیاسی و یا اقتصادی این طور نیست زیرا که او با واقعیات زندگی می کند و شاعر با حقایق . سکوت بهار برای یک فرد معمولی قابل پذیرش نیست ولی برای یک هنرمند قابل فهم می باشد . راه رفتن تنها به منزله ی این نیست که هر آدمی بر اساس نوع فرهنگ و طبقه ی اجتماعی خود راه برود بلکه راه رفتن به منزله ی این است که هر موجودی بتواند راه خود را در جامعه پیدا کند به طوری که برای راه رفتن یک مار با راه رفتن یک سوسمار و یا کرم تفاوتی قائل نباشد . هر کسی راه رفتن خودش را دارد و نمی توان گفت که ماه از خورشید زیباتر راه می رود و یا ابر از باران . هر موجودی در این کره ی زمین راه رفتن اش متفاوت و زیباست و از مجموع همین راه رفتن ها می باشد که نظام آفرینش به وجود آمده است .

۴- زیباشناختی مقوله ی راه رفتن و کاربرد آن در جامعه : گرایش انسان ها به سمت زیبایی از اولویت ویژه ای برخوردار شده و این مهم به خاطر این است که انسان ذاتا” زیبایی ها را دوست دارد و با زشتی ها میانه ی خوبی ندارد . انسان همیشه دوست دارد که از ظاهر و باطن زیبایی بهره مند باشد . زیبا سخن بگوید – اندام زیبایی داشته باشد – صورت زیبایی داشته باشد –رفتارزیبایی داشته باشد –فکر زیبایی داشته باشد –لباس زیبایی داشته باشد – خانه ی زیبایی داشته باشد – شهر زیبایی داشته باشد – ماشین زیبایی داشته باشد – کار زیبایی داشته باشد  و بالاخره از راه رفتن زیبایی برخوردار شده باشد . راه رفتن نیز به مانند سایر خصوصیاتی که ذکر آن رفت از مشخصه ها  و مطالبات زیبای انسان به شمار می رود . با این که این مقوله از نکات جزئی اما سازنده در فرهنگ و ادب و اجتماع محسوب می شوداما تحقیق و پژوهشی در خور توجه و تأمل در این زمینه به انجام نرسیده است . زیبایی و زشتی دو مقوله ی مهم و کارآمد در زندگی به شمار می روند که خوبی و بدی آدم را نسبتِ به دیگران و محیط پیرامون شکل و متمایز می کنند. به گونه ای که وقتی می خواهیم یک فرد را از فرد دیگری تشخیص دهیم به خوبی و یا بدی های آن فرد توجه می کنیم و بر اساس همین خوبی ها و بدی ها شخصیت اجتماعی او را از دیگران مجزا می سازیم . به عنوان مثال : می گوئیم فلان شخص دارای تیپ زیبایی است و یا زیبا سخن می گوید و یا از اندام و رفتار زیبایی برخوردار شده است و یا می گوئیم از شخصیت و تیپ زیبایی برخوردار نیست اماپرسش این جاست است که زیبایی و زشتی چگونه به وجود آمده است و چرا یک فرد از نگاه مردم زشت است و آن دیگر زیباست . به نظر می آید که این گونه رویکردها بر اساس احساس و تشخیص افراد است و پندار آدم توأمِ با قدرت آگاهی و فهم ، زشتی و زیبایی ها را از هم جدا می کند . به عنوان مثال: اگر یک زن سیاه پوست و بد قواره در کنار یک زن سفید پوست و خوش اندام قراربگبرند و ملاک تشخیص زشتی و زیبایی این دو باشد مردم زن سفید پوست و خوش اندام را زیبا می پندارند و سیاه پوست را زشت می انگارند. این نوع تشخیص برگرفته از پندار آدم ها و آداب و رسوم و افکاری است که در بین مردم متداول شده است و به نظر می رسد که اگر چه یک قاعده ی متداول است اما کلی نیست زیرا که ممکن است همین زن سیاه پوست در میان نژاد خویش فردی زیبا و خوش اندام باشد و سوای از این از سیرتی زیبا برخوردارباشد . لذابه نظر می رسد که  زیبایی و زیباشناسی با زشتی و زشتی شناسی دو نقطه ی مقابل هم می باشند  و به همین سادگی هم نمی توان این دو را با هم آشتی داد و یا احیانن به پیامدی مثبت ویا پارادکسیکال دست یافت .با این وجود، راه رفتن از مهمترین ویژگی های فردی و اجتماعی انسان ها به شمار می رود که هم می تواند زیبا باشد وهم زشت. زیبا بدین سان که ممکن است یک فرد از فرهنگ و کلاس بالایی از لحاظ راه رفتن برخوردارشده باشد و راه رفتن این فرد را زیبا بپنداریم و آن دیگر از فرهنگ و کلاس پایین تری بهره جسته باشد و آن فرد را از حیث راه رفتن زشت یابیم . راه رفتن از حیث زیبایی و زشتی می تواند به دوشکل خود را نمایان سازد . نخست راه رفتن فیزیک و ظاهر آدم هاست که هر روز این نوع راه رفتن را در آدم ها مشاهده می کنیم و دیگر راه رفتنِ باطن آدم هاست که این گونه افراد از سخن و رقتار و پندار زیبا و یا زشتی بهره جسته اند . زیبایی و زشتی راه رفتن ظاهرِ آدم ها وقتی خود را نمایان می کند که فرد از ظاهر زشتی بهره مند شده است و یا از ظاهر زیبایی بهره برده است و زیبایی و زشتی راه رفتن باطن آدم ها وقتی خود را نشان می دهد که فرد به سخن می آید و یا رفتار زشت و یا زیبایی از خود را به نمایش می گذارد . استفاده از واژه های غیراخلاقی و غیر مرسوم و متداول از عمده علایمی است که راه رفتن افراد را از حیث زیبایی و یا زشتی باطن نشان می دهد . راه رفتن یک فرهنگ است که می بایست این فرهنگ را بیاموزیم و کاربرد آن نیز در جامعه به مانند دیگر نیازهای بشر امری حیاتی و کارآمد است . کاربرد راه رفتن درجامعه بستگی به جایگاه و پایگاه مردم دارد و نوع فرهنگی که در جامعه متداول است . راه رفتن در تعیین شخصیت فردی و اجتماعی جامعه نقش سازنده ای دارد زیرا که انسان موجودی اجتماعی است و همیشه در تلاش و کوشش در جهت نیل به مقاصد ایده آل خویش است و راه رفتن نیز از رفتارهای عملی انسان به شمار می رود و کارکرد آن نیز در جامعه امری مشهود است . نکته ی دیگر جایگاه و پایگاه مردم در جامعه می باشد که نوع راه رفتن افراد را در همه ی ابعاد و انواع راه رفتن مشخص می کند به گونه ای که راه رفتن یک نویسنده و یا هنرمند براساس نوع تفکر و اندیشه ی آن پایه ریزی می شود و یا راه رفتن یک نظامی و یا مهندس و یا پزشک بر اساس نوع فرهنگ و افکار و محیط تربیتی آن شکل می گیرد . ممکن است یک فرد در جامعه فردی دیپلماتیک باشد و نوع راه رفتن آن با یک تُجار در تفاوت عمده باشد . در زیباشناختی راه رفتن می توان به این نتیجه رسید که هر فردی که زیباتر سخن می گوید و یا زیباتر با مردم مراوده و رفتار می کند آن فرد جایگاه و پایگاه بهتری را در بین مردم دارد و کسی که از رفتار و شخصیت خوبی در بین مردم بهره نبرده است از جایگاه و پایگاه بدی برخوردار است. کاربرد راه رفتن در جامعه در همه ی ابعاد مدنظر است به شکلی که یک فرد برای انتخاب همسر خویش نوع راه رفتن ظاهر و باطنی اورا درنظر دارد و این نگاه نگاهی دوسویه است  و چه بسا افرادی که از راه رفتن ظاهری خوبی برخوردار نیستند و مورد پسند قرار نمی گیرند و چه بسا افرادی که از باطن خوبی برخوردارهستند و مورد پسند واقع می شوند . راه رفتن در جامعه تنها به منزله ی قدم زدن در جامعه و تصویر کردن یکسری حالات و افاده ها نیست بلکه به منزله ی حرکت در هر زمینه ای است که آن زمینه بتواند ما را به مقصد مد نظر برساند . یک نویسنده راه رفتن اندیشه ای خود را ابتدا با یک نوشته ی معمولی آغاز می کند و این به منزله ی حرکت است و هر چه قدر در جاده ی اندیشه به پیش رود در واقع راه بیشتری را طی کرده است و یا یک شاعر با نخستین سروده های خویش قدم در جاده ی شعر می گذارد و هر چه قدر راه بیشتری را طی نماید به توفیقات بهتری دست می یابد  و یا یک فرد سیاسی ابتدا با احزاب و گروه های سیاسی شروع به کار می کند و به مرور زمان ممکن است که نماینده شهر شود و منبعد به سمت وزیری و رئیس جمهوری هم برسد که این نوع از راه رفتن را می توان راه رفتن سیاسی نامید . با این تعابیر در می یابیم که راه رفتن در جامعه به انحای متفاوت خود را نشان می دهد و در هر نوعی که باشد به فرهنگ و ادب جامعه کمکی بایسته است .حرکت در جامعه به منزله ی حرکت در راه است و هر کسی که راه بیشتری را طی نماید نتیجه ی بهتری را می گیرد و به قول سعدی : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی.

 

 

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...