جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷

رویش های پوپولیسم و آنارشیسم در شعر امروز

بازدید: 3,161

پاپی           عابدین پاپی

 

هر موضوع با هر نام و نشانی که در جامعه حضور می یابد از دیرینه و گزینه ای معقول و منطوق برخوردار می باشد و می بایست این دیرینه ها و گزینه ها مورد کند و کاو قرار بگیرند. پوپولیسم و آنارشیسم از موضوعاتی به شمار می روند که دیرینه ای به طول و عرض عمر بشر دارند اما مهم این جاست که پژوهشگران و متفکرین این کهن بوم کمتر به علم اتیمولوژی ( ریشه یابی حقیقت واژه ) پرداخته اند و تنها فرق ما با سایر فرهنگ های مؤثر در همین است که آن ها ریشه یابی حقیقت واژه را خوب آموخته اند ولی ما نتوانسته ایم به این مهم نمادی دیگر ببخشیم . به نظر می رسد دنیای پست مدرن تنها مدلول های جهان هستی را دریافته است و اغلب این یافته ها ریشه در دال های جهان مدرن دارد . حرکت جهان که توسط حرکت فکر به عنوان پارادایمی جوشنده و خروشنده  شکل و شمایلی دیگررا به خود گرفته است ریشه در دال هایی دارد که اغلب این دال ها طبیعی است و این جهان مدرن بود که دست به آفرینش دال هایی مصنوعی زد. فکر انسان به مانند درختی است که ریشه در خاک دارد و این زایش طبیعی را نمی توان مصنوعی فلمداد کرد . فرق است بین زایش و رویش . زایش عقبه ای زیست مند دارد که همین زیست مندی آن را به دایره ی حیات می کشاند اما رویش عقبه ای شعور مند دارد که این شعورمندی از حرکتی ناخود آگاه و معرفت زایانه بهره مند است و این چنین است که نمی توان به تفسیر واژه ها بی اعتنا شد . بر این پایه ، شعر را می توان یک رویش قلمداد کرد که این رویش در دنیای امروز از شاخک هایی زایش مند هم می تواند برخوردار باشد و یکی از این شاخک ها را می توان پوپولیسم و آنارشیسم نامید . اگر چه نکته هایی پاره مند در تشریح پوپولیسم و آنارشیسم به دید می آید و این پاره مندی ها را به دنیای غرب هم نسبت و مرتبط دانسته اند اما چنین گرایش و فزایشی به واژه ها که رویشی معرفت شناسانه دارند در اصل و نسب غلط است زیرا که هر واژه یک رویش طبیعی دارد و زایشی فکری که این زایش فکری در حال پوست اندازی است . فلسفه ی وجودی هستی همین است و در هر گرایشی این مهم محسوس است . پوپولیسم و آنارشیسم یک فلسفه ی وجودی دارند و در هر نشانه ای که حضور یابند به منزله ی این است که این مقوله ها نیاز به هستی شناسی دارند و هر جامعه ای که این دو مقوله را هستی شناسی و سرشت شناسی ننماید آن جامعه با رکود فرهنگی و اجتماعی مواجه خواهد شد . به نظر می آید پوپولیسم تنها یک حرکت توده وار نیست که فاقد هرگونه تقسیم بندی طبقاتی و اجتماعی است بلکه یک حرکت نظام مند است که خواهان حقوق عامه ی مردم در برابر نخبگان است . نوعی نخبه کشی فرهنگی و فکری است که در ترویج و تداوم عوام گرایی کوشا است . یک جریان فکری عوام گرایانه است که عوام جامعه را به سمت و سیاق هایی سوق می دهد و تداوم و بقای خود را را در چند ادوار تاریخی نشان می دهد و این نشانگر آن است که دارای سویه ها و بویه هایی معین و مشخص است و این سویه ها و بویه ها حکایت از نوعی نظم اجتماعی عوام گرایانه دارد که این نظم اجتماعی پیامدی به نام طبقه ی عامه را به همراه دارد ولی در جواب به این که تا چه اندازه این طبقات اجتماعی سودمند هستند باید گفت که ضرر و خسران این گونه طیف ه ی اجتماعی از سود آن ها بیشتر است زیرا که از پایگی و سایگی پیش رونده ای برخوردار نیستند و ناکارآمدگی  این طیف ها بر کارآمدگی آن ها چربش دارد . مدنیت و مدرنیت دو عامل مهم در جهت حضور پوپولیسم و آنارشیسم در جامعه به شمار می روند و علت عمده این است که این دو در جامعه حرکتی فرآرونده دارند و همین حرکت پیشرو خود عاملی در جهت نُضج و بارورشدن  یک حرکت اپوزیسیونی به نام پوپولیسم و آنارشیسم است . وقتی حرکت و توسعه در ساختار و بافتاری پیش رونده خود را در جامعه نمایان می سازد در مقابل آن پوپولیسم و آنارشیسم با بافتاری غیر منتج خود را در جامعه به نمایش می گذارند . پوپولیسم و آنارشیسم در دو حالت خود را در جامعه نشان می دهند . یکی بر اساس دترمینیسم طبیعی است و دیگر تقابل است . انقلاب های فکری و اجتماعی نمادی از این دو حالت است . رنسانس در مقابل کهنه پرستی و کلیساها بوجود آمد و مدرنیت در دل همین رنسانس به اثبات رسید اما در مقابل همین دگرگونی فکری و صنعتی مقوله ای به نام پست مدرنیسم قد علم کرد که این قلم این حرکت را تقابل می دانم . از سویی دیگر بحث دترمینیسم طبیعی پیش می آید که این جبر طبیعی در مقابل اختیار است و فکر می کنم جبر طبیعی چیزی نیست که خود را به صورت آگاهانه و خود آگاهانه نشان دهد بلکه یک گویه و بویه ی خود آگاهست که بر اثر حبر و رفتارهای جبر گرایانه در ضمیر ناخود آگاه تاریخ آشیانه می کند و این زمان است که آن را به طغیان و حرکت فرا می خواند . با این بیان که در زوایایی مطرح شد به این نتیجه می رسیم که شعر امروز در حالت دوم که تقابل است قرار می گیرد و هر آنچه که امروز به عنوان پوپولیسم و آنارشیسم در جامعه نماد و نمود دارد از هستگی ها و وابستگی های همین مقوله ی تقابل می باشد . شعر اگر به معنای شعور باشد این شعور مختصِ به بشریت است اما ریشه در طرز نگاه بشر هم دارد که به چه سمتی هدایت می شود و چه عواملی در جهت گیری آن مدخل هستند . یکی از عوامل مهم در ایجاد پوپولیسم و آنارشیسم در شعر امروز عدم آگاهی از زیر ساخت های ادبی است و این عدم آگاهی باعث عدم دانایی از گفتمان ادبیات شده است . پوده گرایی و هرج و مرج زمانی به وجود می آید که یک جریان فکری راه خود را پیدا می کند اما این راه تداوم و بقایی ندارد . به عنوان مثال شعر کلاسیک ما  در زوایایی راه خود را ادامه نداده است به گونه ای که بعد از نیما راه نیما را در زوایایی ادامه داده و به همین خاطر است که بافتار آن آکنده از نوعی پوده گرایی و هرج ومرج می باشد . شعر کلاسیک می توانست از اندیشه ی نیما و شعر سپید و شعر نو امروز استفاده هایی زمینه و بهینه  ببرد اما بافتار خود را حفظ کند . نیما شعر کلاسیک را درهم شکست ولی این شکستگی به معنی عدم هستگی شعر کلاسیک نبود . از جانبی دیگر نوگرایانی با تبعیت از شعر نیما و شعر سپید دست به قالب هایی پست مدرن به مانند غزل پست مدرن زدند و معیار خود را در جهت توسعه ی ادبی ایران ، ادبیات غرب بنا نهادند و از شعر پارسی فاصله گرفتند . این پست مدرن های بی پست  و مدرن نه تنها شعرکلاسیک و نو امروز را در قفس پرواز ندادند بلکه به جای پرواز یک قفس را با دندان هایی یک در میان ریخته طراحی نمودند که اگر چه شعار رهایی را می دهد اما پرنده ای در قفس نیست! حرکت پوپولیسم و آنارشیسم در شعر امروز به ناکجا آباد ی سفر می کند که در انتهای آن هیچ کجا آبادی یافت نمی شود! از یک طرف رهبرانی کاریزماتیک در ادبیات و شعر قد علم کرده اند که رهیافت هایی روساخت محور دارند و از جانبی دیگر شعر از دایره ی متفکرین جدا شده است به شیوه ای که متفکر، جریانی پیش رونده و زیر ساختی را با سال ها اندیشیدن طراحی می کند اما از سویی دیگر در دل همین تفکر پوده گرایی و هرج و مرج و جامعه ی بی طبقه و بی فکر رهبری اجتماع را بر عهده می گیرد. چه بسا جریان هایی شعورمند و سودمند ادبی در زبان و ادبیات فارسی که زیر خروارها خاک دفن شده اند و زبان گفتاری مُغلط و غیر معقولی جای این جریانات را گرفته است . بنابراین وقتی یک گفتاورد فرهنگی به نام شعر و یا هر چیز دیگری در جامعه خوانش و باز خوانش نمی شود پی آمد آن پوپولیسم و آنارشیسم می شود . رویش پوپولیسم و آنارشیسم در شعر امروز یک رویش چند جانبه است . یکی رویش بی رویه ی درون است و آن دگر زایش بی قاعده ی بیرون . شعر هایکو ایرانی نمونه ای بارز از این رویش بی رویه ی درون به شمار می رود و یا شعر بی پست و مدرن که بدون شناخت و آموزش صحیح از مؤلفه های پشت مدرن بر جامعه ی ما حاکم شده است . هرج و مرج وقتی شکل می گیرد که شعر از مدنیت و مدرنیت درستی برخوردار نیست . مدیریت شعر امروز با بحران مدیریت مواجه شده است و این عدم مدیریت بحران هم ریشه درقانون و تاریخ دارد. حاکمیت شعر وقتی محکوم می شود که بدون محاکمه به پای دار می رود و در همین جاست که پوپولیسم و آنارشیسم سروا می کنند و خود را آلترناتیو زبان و ادبیات فارسی معرفی می نمایند . نه هم نشینی میشل فوکو و نه مخالفت و یا گرایش تحلیلی همین نویسنده به راسیونالیزم درد شعر ما را درمان می کند و نه جایگزینی شعر مدرن و این دو اگر چه تسکین دهنده هستند اما نجات بخش نیستند . دنیای مجازی با بافتارهایی نارسی سیستیک  که ریشه در عقب ماندگی ادبی و فرهنگی ما دارد خود عاملی است که پوپولیسم را در شعر ما فراهم ساخته است . تکنولوژی اگر درون محور باشد نیاز به تشویق و تداوم دارد و اگر برون محور باشد نیاز به بررسی، شناخت و هدایت. چه باید کرد با سازش و آمایشی به نام هم نشینی که گاو در کنار الاغ زیستی فکری و فرهنگی داشته باشد و یا انسان در کنار حیوانات. این توتم پرستی ها نیاز به دیرینه شناسی دارند که در کدام عقلانیت تاریخی وجود داشته اند و علت موجودیت آن ها به چه سبب بوده است ؟ محدودیت ها ی این توتم ها چیست وبا گشایش ها ی اخلاقی این کهن بوم چه نسبتی دارند وچه باید کرد؟ این آشتی تضادها نیاز به بویه هایی فرهنگی و گویه هایی اجتماعی را می طلبد و به همین سهولت نمی توان انسان و طبیعت دیروز را با انسان و طبیعت امروز تطابق داد هم چنان که نمی توان سنت دیروز را با صنعت امروز مقایسه کرد . قیاس یک بحث است و مقایسه بحث دیگری است . برای قیاس کردن یک چیز با چیز دیگر نیاز به داشته هایی مشترک است و تا این داشته ها در همه ی جوانب مشترک نباشد قیاس کردن بی معناست و مقایسه وقتی شکل می گیرد که قیاسی صورت گرفته باشد و در آن جاست که مقایسه جای خود را نشان می دهد . دنیای امروز دنیای قیاس و مقایسه است . آیا ادبیات و شعر ما این قیاس را انجام داده است؟ آیا ادبیات و شعر ما به مقایسه ای نتیجه بخش در همه ی جوانب در جهان امروز دست یافته است؟ این پرسش هایی است که می تواند ذهنیت جوان مستعد و انرژیک امروز را به تأمل و تفکر وا دارد تا که شاید فرآیند شعر امروز به سمتی سرشت شناسانه هدایت شود . در هر اجتماعی رویش پوپولیسم  مبرهن است اما این رویش تنها از یکپارچگی توده واری بهره مند نیست بلکه ممکن است یک جامعه ی مدنی و تکنوکراتیک هم به پوپولیسم تبدیل شود . فرق است بین پوپولیسم وآنارشیسم . پوپولیسم یک حرکت توده وارانه و تکنو وارانه است که این دو بر اثر مناسبات اجتماعی و سیاسی جای خود را عوض می کنند . هر گفتمانی به مانند شعر اگر تنها از محرکی به نام قدرت بهره مند باشد و از مقوله ی اقتدار بدور باشد به مرور زمان تبدیل به مفاهمه هایی اعم از پوپولیسم می شود . اقتدار نوعی محبوبیت اجتماعی است که مردم برای مردم تعیین می کنند نه حاکم برای مردم و آن حاکمی که تعیین کننده ی باشد دارای اقتدار نیست . نکته ی دیگر آنارشیسم است . آنارشیسم نوعی رفتار غیر سازماندهی شده و نامنظم است که بدون رهبری کاریزماتیک پا در عرصه ی اجتماع می گذارد و فرق آن با پوپولیسم در این است که پوپولیسم دارای رهبری کاریزما است . بنابراین شعر به مثابه ی یک تولید اجتماعی نیازِ به حمایتی روشنفکرانه دارد تا که تبدیل به مفاهمه یی به نام آنارشیسم نشود . یک جریان ادبی از یک مکان مشخص آغاز می شود و ممکن است به مکان ها و زمان هایی  دیگر هم عزیمت کند وخطر همین جاست که این سیر و سیاحت خود عاملی است که خطر پوپولیسم را برای جریان ادبی فراهم می سازد . فرهنگ شعر وقتی جامعه پذیر می شود که لایه ها و بایه های خود را با دیگر فرهنگ ها تطبیق و تعمیم دهد . فهم فرهنگی با درک فرهنگی در تفاوت است . ممکن است یک شاعر عرب زبان از  شعریک شاعر فارسی زبان تنها فهمی داشته باشد و از درک بالایی از شعر او بهره مند نباشد . فهم و درک دو عامل مهم در جهت زیستنی عالمانه فی مابین فرهنگ ها و زبان ها به شمار می رود . من شما را می فهمم ولی درک نمی کنم . ادراک چند مرتبه بالاتر از فهم است . فهیم بودن با تشخیص دادن فرق می کند . یک شعر و یا نویسش از یک شاعر و یا نویسنده ی فرانسوی هم نیاز ِ به فهم دارد و هم درک اجتماعی . درک کردن نوعی تشخیص دادن است که بر اساس تمایز به دست می آید . پوپولیسم و آنارشیسم در یک جریان ادبی زمانی شکل می گیرد که جامعه فهم و درک درستی از آن فرآیند فکری ندارد و به جای درست فهمی ، کج فهمی را گزینش می کند و این کج فهمی خود عاملی در جهت حضور پوپولیسم و آنارشیسم در جامعه است . حرکت به سمت پست مدرن با عدم شناخت از مدرن و سنت باعث ظهور آنارشیسم در جامعه می شود . یک نسل ادبی ممکن است فرزند دنیای سنت باشد و آن دیگر فرزند دنیای مدرن و یا پست مدرن . نسل ها با هم جا به جا نمی شوند ولی همگرایی نسل ها امری ممکن است . اگر نسل های ادبی همدیگر را بفهمند پی آمد آن درکی مشترک است و درک مشترک به مثابه ی درد مشترک هم هست اما عکس آن نمی تواند منجر به تولد ادبیاتی پیشرو باشد . پیش روندگی در ادبیات و شعر نیاز به زیستنی مسالمت آمیز دارد و این زیستن مسالمت آمیز با همگرایی به دست می آید . گویش ها به تنهایی قابلیت باز تولید ندارند و زبان فارسی هم نمی تواند زبانی تک تاز باشد بلکه هم زیستی این دو خود مسببی است  در جهت رشد و بالندگی زبان و ادبیات فارسی . زبان فارسی امروز در دو حالت زیست می کند . یکی هم زیستی با گویش های بومی است و دیگر هم زیستی با زبان های خارجی است . فکر می کنم پوپولیسم وآنارشیسم زمانی بوجود می آید که زبان فارسی قادر به هم زیستی با این، گونه های زبانی نیست . بن مایه سخن این که شعر امروز در دنیای حال نوعی بایستگی است که شایستگی ها و همبستگی های جهان آینده را نمایان می سازد و رویش پوپولیسم و آنارشیسم این ژانر شعری را از حرکت و هدف فرآبخش خود باز می دارد .

همچنین ببینید

کتاب مهدی ناصری

من از خودم فقط تو بوده ام

    ف.ب : جدال نفسگیری برقرار است میان جهان و مهدی ناصری قریب به ...

یک دیدگاه

  1. سلام
    جناب پاپی چرا بی اونکه مطالعه درستی داشته باشید در تمام متونی که می نویسید از “ایسم” ها استفاده می کنید یا اسامی نامتعارف! پوپولیسم و آنارشیسم سیاسی رو با چه منطقی در شعر امروز جا دادید؟ ازتون خواهش می کنم در باب اولی کتاب ساده نوشت “پوپولیسم” اثر عبدالوهاب فراتی که مجموعه گفت و گو هست و در باب دومی کتاب “تأملاتی درباب آنارشیسم” از نوآم چامسکی رو مطالعه کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>