چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

رویکردی به تکرار معنا (وجود) در هنرِ شعر

بازدید: 4,769

پاپی     عابدین پاپی

 

کلید واژه ها: شعر، معنا(وجود) ، موجود،تکرار و جامعه

در فرهنگ لغت علامه دهخدا  واژه ی ” معنی” را می توان چنین معنا کرد : معنی یعنی هر چه قصد کرده شود از چیزی . یا هر چیزی که شخص قصد و یا نیت می کند . در ذیل همین معانی در فرهنگ لغت دهخدا نیز دیگر تعاریفی از واژه ی معنی بدست می آید که عبارتند از: مقصود از سخن ، مفهوم ، حقیقت ، باطن ، واقعیّت ، مقابل صورت ، مقابل ظاهر . علاوه بر این مفاهیم واژه ی معنی را می توان به معنای وجود هم معنا کرد . به بیانی به هر چیزی که دارای بن مایه ای قابل تعریف با شد را می توان معنی بر شمرد . در مقابل واژه ی معنی می توان به واژه ی صورت اشاره نمود که به معنی هر چیزی است که  دارای  فرم  و ساختاری تیپیک  و زیبا شناسانه می باشد . بنابراین در صورت هر چیزی  نمی توان معنا و وجودی فلسفی را پیدا کرد اما در ابعادی می توان به خصیصه هایی زیباشناسانه دست یافت . با این وجود، مقوله ی شعر را از حیث چارچوب می توان به دو قسمِ معنا گرا و ساختارگرا منقسم نمود و از این منظر مابقی ژانرها همه زیر مجموعه ی این دو به شمار می روند .  شعر گرا معنا شعری است که دارای سرشت و جوهره ای طبیعی و انسانی است و شاعر در شعر خود به دنبال تصویر کردن مضامینی اجتماعی و زیبایی های طبیعی و انسانی می باشد . شعر معنا گرا هویت و عقلانیت  طبیعی و انسانی دارد . بافتار و ساختار آن با مؤلفه های واقعی و انسانی کلافی عمیق خورده است . اما در شعر ساختار گرا چنین تعابیری وجود ندارد و اغلب شاعر به دنبال فرمیکال بودن شعر و به تعبیری دیگر تیپیکال بودن شعر با استفاده از ابزارهای مصنوعی است . شعر ساختار گرا شعری تیپیک و تکنیکال است که اهمیّت آن بیشتر بر ظاهر کار دلالت می کند و نه باطن کار . مقوله ی ساختار گرایی در شعر امروز دارای جایگاه و پایگاهی اساسی است به طوری که اغلب اشعار امروزی از قالبی ساختار گرا برخوردار شده اند . با این بیان دو نوع ساختار را می توان در شعر امروز مشاهده کرد . ابتدا ساختاری  که تنها به زیبایی لباسِ شعر اهمیّت می دهد و نظم و انضباط را توأم با زیباشناختی را در ساختار شعر، در اولویت نخست قرار می دهد و دیگر ساختاری که علاوه بر زیباشناختی و نظم به مفهوم شعر نیز توجه دارد . به بیانی به دنبال کشف مفاهیمی تازه در دل همین ساختار است . شاید بتوان گفت نوع دوم بیشتر از نوع اول دارای اهمیّت ومورد تأمل جامعه ی امروز قرار می گیرد . زیرا که شعر و یا هر هنر دیگری که از بار معنایی بر خوردار نباشد ، به مرور زمان جایگاه تعمیم پذیری خود را از دست خواهد داد . با این بیان در می یابیم  که قطار امروزه ی ادبیات و شعر ایران بر ریل ساختار گرایی در حرکت است و این نوع ساختار گرایی نیز اغلب مشتمل بر نوع اول از تقسیم بندی شعر ساختارگرایی است که در بالا ذکر آن رفت . به شیوه ای که اکثر شُعرای ما به لباس شعر اهمیّت می دهند و این نوع رویکرد زیباشناسانه نیز بر اساس بستر های اجتماعی حاکم بر جامعه صورت می گیرد . قطار شعر و هنر ما امروزه بر اساس واقعیّات جامعه در حرکت است و نه حقایق . واقعیّت گرایی در شعر امروز که آبشخور آن نیز منظرهای اجتماعی است از عمده مؤلفه هایی است که شعر و هنر را به سمت و سیاقی متفاوت هدایت نموده است . به بیانی می توان چنین پنداشت که شعر و هنر امروز در اختیار واقعیّات جامعه قرار گرفته و بر اساس متدهای واقعی و نه حقیقی در سیر و سیاحت است . به هر روی ، حضورِ چا لش های فرارو در ادبیات و شعر ایران بر می گردد به تکرار معنا که این تکرار معنا (وجود)، هم در شعر معنا گرا وجود دارد و هم در شعر ساختار گرا . اگر معنا را در شعر «وجود» تلقی نمائیم به این نتیجه خواهیم رسید که «وجود» در شعرِ امروز تکرار است . به طوری که هر شعری را که ازحیث ظاهر و باطن بررسی می کنیم ، وجود آن نزد شُعرای پیشین می باشد . این بازنویسی و بازگفت از شعر نشان می دهد که شعر ما دچار وجودی تکراری شده است . تکرار وجود و یا معنا در شعر باعث تکرار فرهنگ و آداب و عادات اجتماعی جامعه و البته اثر شاعر می شود . معنا(وجود)در شعر تنها شامل شعر معنا گرا نمی شود زیرا که وجود در هر شعری لازم و ضروری است . معنا(وجود)در شعر به معنی این است که هر مؤلفه  و یا نشانه ای اعم از : زیبایی، تصویر ، حقیقت ، واقعیّت ، ظا هر و باطن در شعر به منزله ی وجود آن شعر می باشد . به گونه ای که در شعر پست مدرن امروز نیز وجود و یا معنا حرف اول را می زند . هر هنری به هر سبک و سیاقی که در جامعه حضور پیدا می کند دارای معنا و وجودی فلسفی است . هنر تا به دایره ی وجود نیاید هرگز موجودیت خود را در جامعه به تثبیت نمی رساند . معنا در شعر تنها به منزله ی دریافت فهم و یا مفهومی از شعر نیست بلکه به منزله ی تولد و وجود آن  شعر به شمار می رود . ممکن است یک شعر کاملن شعری ساختاری باشد  اما همین ساختاراز نوعی معنا و وجود برخوردار باشد به گونه ای که بدون این وجود و حقیقت نمی تواند در جامعه اظهار بودن کند . بنابراین ممکن است که در همه ی هنرهای هفتگانه مقوله ی موجود باشد اما نشانه ای به نام وجود نباشد . وجود نوعی معناست که زیر لایه های معرفت شناسانه ای را در هنر به تصویر می کشد و شاکله ی این نوع وجود می تواند در یک فالب هنری با قالب های دیگر در تفاوت باشد . با این تعابیر، کاربرد ترین تعریفی که از واژه ی معنا به دست می آید همان وجود و حقیقت است . هر شعر و یا هنری به نوبه ی خود دارای نوعی وجود و حقیقت است و به اصطلاح سرشار از باطنی حقیقی و وجودی است که مخاطب را به سمت خود می کشاند به طوری که مقصود  اولیه ی مخاطب از مطالعه ی یک اثر دریافت معنی و پیامی وجودی و سازنده از آن اثر است .

وجود در یک اثر تنها به معنی وجود ساختاری و موجودی یک اثر نیست بلکه وجود معنایی نیز در یک اثر با هر سبک و ژانری مهم است . لذا یک اثر از حیث معنا بایستی وجود داشته باشد و این وجود بتواند خود را در ابعاد مختلف در جامعه نشان دهد . بنابراین اگر چه امروزه نیز صحبت از مفاهیمی چون: تصادف ، بی نظمی ، هم نشینی، روان گسیختگی ، ضد روایت و واقعیّت ، هنجارگریزی ، معناگریزی و … در شعر متداول شده است و اصولن طرفداران این گونه فرآیندهای شعر ، شعر معنا گرا را قبول ندارند اما نکته ی اساسی این جاست که همین فرآیندهای شعر و هنر نیز در بطن خویش دارای وجودی معنایی هستند که این وجود معنا هم در ساختار این جریانات قابل درک و فهم است و هم در محتوای این نوع جریانات شعری و هنری . شعر و یا هر هنری  دارای دو قالب است . نخست قالب «موجود» است و دیگر قالب وجود . ممکن است یک هنر به وجود آید و خود را در جامعه نیز نشان دهد اما این نشان دادن به معنی وجود ذاتی هنر نباشد! . موجودیّت هر اثری منوطِ به وجود آن اثر دارد و تا وجود آن اثر ثابت نشود ، موجودیت آن قابل درک و تثبیت نیست . وجود هنر زمانی قابل فهم و درک است که هنر دارای نیتی حقیقی و فطری باشد و مقصودِ هنرمند نیز از تصویر هنر خویش از درون مایه ای معرفت شناسانه و واقعی بهره مند گردیده باشد . با این تعابیر که از معنا (وجود)  شعر دست داد ، دریافت این است که ادبیات و شعر با تکرار معنا و وجودمواجه شده است به گونه ای که اغلب آثار شُعرا از نوعی تکرار وجود و شبیه نویسی بهره  می جویند که این سیر ادبی باعث رکود و ایستایی در فرهنگ و ادب جامعه شده است . هر جامعه ای دارای ظرف و مظروفی است که این ظرف و مظروف نیز بر اساس تغییر مکان و زمان دچار نوعی پوست اندازی می شود و بدین شکل است که نمی توان شعر دهه ی ۲۰و ۳۰را با شعر دهه ی ۴۰ و ۵۰ مقایسه نمود و یا شعر دهه ی ۶۰ را با شعر دهه ی ۸۰ و یا ۹۰ قیاس کرد . بر اساس گذر زمان شعر نیز دچار پوست اندازی می شود و پارامترهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مردم نیز بر پایه ی همین گذر زمان دچار تغییر و تطور می شوند . لذا مقوله ی شعر نیز بایستی با گذر زمان از نوعی تغییر معنا و مفهوم و حتا ساختار بر خوردار شود و اگر چنین اتفاقی نیفتد ، در این جاست که شعر دچار تکرار معنا ( وجود) شده است و این تکرار وجود در ابندا ضرر و زیان خود را بر فرهنگ و ادب یک سرزمین تحمیل می کند و درثانی جامعه ی ادبی و اجتماعی  را با نوعی ایستایی و رکود فرهنگی و ادبی مواجه می سازد .

نکته ی دیگر در مقوله ی شعر بر می گردد به فرآیند حقیقت و واقعیت موجودِ در جامعه که این دو در چه اندازه و قواره ای خود را در جامعه نشان می دهند و تأثیر و تأثر این دو در مطالبات اجتماعی و سیاسی جامعه در چه حد و نصابی است . مسلمن آنچه که در جامعه مبرهن می باشد این است که فرآیند واقعیت از چرخش و چربش بیشتری نسبت ِ به حقیقت بهره جسته است و شاعر نیز شعر خود را با واقعیّات جامعه تنظیم و ترسیم می کند و نه حقایق جامعه . امروزه منظر جامعه منظری واقعی است و شاعر نیز اغلب مضامین اجتماعی و مطالبات فرهنگی خود را در بستر همین جامعه دریافت می کند . اما نکته این جاست که تاکنون واقعیّات جامعه نتوانسته اند شعر شاعر راازحیث معنا عوض کنند و تنها بر فرم و ساختار شعر معاصر تأثیر گذاشته اند .

این تأثیر اگر چه در ابعادی شعر ما را به سمت و سیاقی کارآمد هدایت کرده است ولی در زوایایی دیگر نیز شعر ما را دچار تکرار معنا کرده است که این تکرار معنا یی می تواند تهدیدی جدی برای ادبیات و شعر ما به شمار آید . می توان گفت شُعرای امروز ما با نوعی آزمون و خطامواجه شده اند و در اغلب آثار هنری این نوع آزمون و خطا احساس می شود زیرا که همه ی بازگفت های موجود از نوعی تکرار معنا و وجود برخوردارند و شاعران نیز جهت برون رفت از این مهم اغلب دست به نوعی تفاوت سُرایی می زنند که این نوع تفاوت سُرایی ها نیز بیشتر رنگ و لعابی ساختارگون دارند . لذا با تغییر فرم و تکنیک شعر نمی توان به معنا و مفهوم تازه ای از فلسفه ی وجودی شعر دست یافت ، زیرا که هم واژه ها شبیه هم هستند و هم نوع بینش ها با هم تطابق دارند و این دو عامل خود مسببی شده تا که شعر ما دچار تکرار معنا شود . برای برون رفت از این فرآیند چالش برانگیز نیاز به نوعی تطور است . تطور در این جا به معنی برکند ن ظاهر و باطن و سرشت حقیقی شعر است به طوری که تا سرشت حقیقی شعر عوض نشود و سرشتی دیگر با مؤلفه های تازه تر جایگزین این مهم نشود، شعر ما از حیث معنا و ساختار تغییر نخواهد کرد . شاید بتوان گفت یکی از دلایل اساسی که شعر ما را با بازگفتی دوباره مواجه ساخته است و همیشه رد پای شُرای قبلی چه ازحیث اندیشه و چه از لحاظ زبان و ساختار در شعر امروز خیمه زده است بر می گردد به مطالعات مشابه و آثار مشابهی که از یکدیگر مرور می کنیم . انفجار اطلاعات و آگاهی باعث تکرار معنا در شعر و هنر شده است که جامعه ما را با تکانش هایی فرآرونده مواجه ساخته است و اگرچه این نشانه ها برای آغاز و شروع لازم است اما پایان خوبی را برای ما در بر نخواهد داشت .

این انفجار اطلاعات و امکانات رفاهی و علمی خود مسببی است که قدرت فکر کردن و اندیشیدن را از شاعر و هنرمند سلب می کند و جامعه ای که تنها به دانش اهمیّت  می دهد و سعی دارد تا که افکار دیگران را سرمنشأ کار خود قرار دهد این جامعه با بینش و منش اجتماعی تاریخ و تمدن خویش اغیار است . لذا معنا و مفهوم در هر اثری چه شعر باشد و چه نثر و یا در سایر هنرها امری ضروری است و بی تردید پشت بند این مهم نیز اندیشیدن است، زیرا که شاعر و یا هنرمند وقتی که بیشتر می اندیشد یقینن به مفاهیم و معانی تازه تری دست می یابد .

دیگر مهم در جهت تغییر تکرار معنا در شعر بر می گردد به جهان بینی شاعر که امروزه شاعران و هنر مندان از دو نوع جهان بینی بهره می جویند . نخست جهان بینی عینی است و دیگر جهان بینی ذهنی . به نظر می آید مطالبات دنیای عینی و ذهنی دیگر پاسخگوی منویّات هنری شُعرا نیست زیرا که بیشتر تحقیقات و پژوهش ها در این زمینه و راستا به انجام رسیده است و به خاطر همین است که هنرمندان با تکرار معنا مواجه شده اند. دیگر نیاز ضروری و راهکار اساسی این است که رویکرد فکری خود را به این دو منظر تغییر دهیم و به دنبال نوعی جهان بینی متفاوت باشیم که ظاهر و باطن آن با این دو جهان بینی در تفاوت ِ عمده باشد . تجربه نشان داده است که یک منظر اجتماعی و یا طبیعی اگر چه از نوعی هرمنوتیک برخوردار است اما این نوع هرمنوتیک نمی تواند جامع الاطراف باشد و اگر چنانچه دارای چند گانگی معنا و مفهوم هم باشد و از قدرت جامعه پذیری و تعمیم پذیری خاصی هم برخوردار باشد باز ما با نوعی از شباهت ها و اشتراکات معنایی و ساختاری تصادم داریم که این نوع شباهت ها و اشتراک ها خود باعث تکرار معنا در اثر ما خواهند شد . بدیهی است که باید ذهنیت کلاسیک خود را نسبت به جهان عینی و ذهنی که قرن هاست با آن زندگی می کنیم ، تغییر دهیم . اگر چه این تغییر دشوار به نظر می رسد اما شدنی است . یکی از مهم ترین راهکارها در جهت تغییر جهان بینی  بر می گردد به تغییر زیست بوم خود که در آن زیست می کنیم و دیگر تغیر جغرافیای فکری خویش می باشد . لذا تا زیست بوم خود و جغرافیای فکری خود را تغییر ندهیم اندیشه ی ما تغیر نخواهد کرد . دیگر راه کار این است که تمام داده های قبلی را در ذهن خود پاک کنیم و داده های جدیدی را بر اساس همان بسترهای جهان جدید جایگزین نمائیم .گزینشِ محور جانشینی و هم نشینی تازه ای برای  تغییر افکار خود، باعث تغییر تکرار معنا در شعر و هنر می شود . دیگر نکته این که جانشینی بایستی به صورتی انجام پذیرد که رد پایی از مفاهیم و مضامین جهان عینی و ذهنی که ذکر آن رفت در این جانشینی و هم نشینی وجود نداشته باشد . تفکر و اندیشیدن به دنیای درون خود و پیدایی ناگفته های اندرون خویش که هیچ سنخیتی با جهان بیرون ندارند از دیگر فرآیندهایی است که ما را با معانی بدیعی آشنا می کند . اندیشیدن به خودِ موجود خویش و جهان موجودِعینی و ذهنی باعث تکرار معنا در شعر و هنر است . بنابراین نیاز است که راه چهارمی را در پیش بگیریم . راه هکار این است که شاعر و یا متفکر ادبی و اجتماعی نه به خودِ موجود خویش فکر کند و نه به جهان موجودِ عینی و ذهنی بیاندیشد ، بلکه نیاز است که به جهانی که هنوز کشف نشده است و قرار است که کشف شود ، بپردازد . همان طور که بشر توانست طبیعت و اجتماع را با اندیشیدن شناسایی کند و مفاهیم کارآمدی را با کاربست هایی تازه برای آن تفهیم و ترسیم نماید بی گمان همین بشر می تواند با پشتوانه ی عقل خویش به جهانی دیگر هم دست یابد . اما تفاوت این فرآیند در این است که بشر امروز در زوایایی معلوم با داشته ها و آموخته های دیروز زندگی می کند و به نوعی به انسانی آرکائیک و نوستالژیک تبدیل شده است که بخش عمده ای از باورداشت های آن ریشه در گذشته  دارد و این میراث گذشته نیز به همین سادگی قابل حذف نیست . پاک سازی ذهن و روح و روان خویش و جایگزین کردن مفاهیمی تازه که هیچگونه ارتباط معنایی و ساختاری با دنیای گذشته ندارند از عمده راهکارهای فرآرو است . با این تفاسیر در می یابیم که ساختمان عمر جهان از سه دنیا  تشکیل شده است که این سه جهان اگر چه مجزا و متمایز از هم نشان می دهند اما در ایجاد موجودیت خویش از وجود دیگری بهره مند شده اند . این سه دنیا عبارتند از: دنیای سنت ، مدرن، و پست مدرن . می توان گفت که دنیای سنت خود بستری بود برای این که معانی و مفاهیم دنیای مدرن بوجود آیند و دنیای مدرن نیز به عنوان بستری مفهومی به شمار می آید که در شکل گیری دنیای پست مدرن تأثیر فراوانی داشته است . ارتباط معنایی این سه دنیا که ذکر آن رفت به نوعی در تکرار معنا ( وجود) جهان اجتماعی و فلسفی تأثیر فراوان داشته است و اگر چه این سه دنیا روند تز و آنتی تز را در جهان برقرار ساخته اند اما این نوع تز و آنتی تز اغلب از مؤلفه هایی ساختاری بهره جسته اند و نه معنایی. شاید بتوان گفت اگر دنیای مدرن آنتی تزی معنایی را در دستور کار قرار می داد امروزه ما با تکرار معنا( وجود) مواجه نمی شدیم و دنیای پست مدرن نیز اگر چه تمام مؤلفه های خود را نسبت به دنیای مدرن تغییر داده است ولی این تغییر نوعی تغییر تیپیکال و تکنیکال است و نه تغییری کانسپت . وقتی تغییر ماهوی و وجودی نباشد در آن جاست که تکرار معنا(وجود) متولد می شود . به عنوان مثال : ادبیات و شعر ایران ریشه در گذشته دارد و این ریشه هنوز عوض نشده است . به بیانی دیگر ادبیات ایران و حتا جهان به مانند در ختی  است که تنها شاخ و برگ و میوه های آن تغییر کرده است اما در تنه و ریشه ی آن تغییری دیده نمی شود . تغییر ریشه باعث می شود تا جامعه دچار نوعی تطور شود و طبعن این تطور به مرور زمان جایگاه خود را در جامعه پیدا می کند . در موسیقی و هنر نیز به همین منوال است چه این که، موسیقی ایران نیز از سه نوع ژانر موسیقایی برخوردار است و این ژانر ها که شامل سنتی ، پاپ و رپ می باشد باهم کلاف معنایی  عجینی خورده اند . اگر چه ساختار این نوع موسیقی ها با هم فرق می کند و هر کدام دارای اِلمان های خاص خود می باشند اما وجود فلسفی آن ها در خیلی از ابعاد با هم مشترک است . لذا وجود فلسفی و عرفانی در هنر باعث عدم تکرار معنا(وجود) در شعر و هنر می شود.

دیگر نکته تقلید از وجود پایه است که شعر و هنر ما را با تکرارمعنا(وجود) مواجه ساخته است .تقلید در یک جامعه برمی گردد به عدم اگاهی و دل آگاهی جامعه ازآن وجود پایه و عدم فراست از آموزش صحیح . اگر  جامعه ی ما دارای آگاهی لازم و بینش اجتماعی و هنری درستی باشد چیزی به نام تکرار معنا و تکرار تقلید بوجود نمی آید . دیگر مهم مقوله ی آموزش است که در اغلب مکان های آموزشی نوعی فرآیند ریشه ای به شمار می رود که این فرآیند آموزشی می تواند یک هنرمند را هم آموزش دهد و هم پرورش. لذا هر آنچه که به هنرمند به عنوان پایه آموزش داده می شود هنرمند همان مؤلفه ها را  به عنوان پایه در زندگی هنری خود لحاظ می کند . پس نتیجه می گیریم که عوامل فراوانی دست به دست هم می دهند تا که یک اثر هنری فلسفه ی وجودی خود را بدست آورد و یا احیانن این فلسفه ی وجودی را از دست بدهد!

 

 

همچنین ببینید

سجاد ممبینی

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>