چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

رویکردی به مقوله ی شعر، شاعر ، جامعه و نژاد گرایی

بازدید: 4,134

abedin.papi           عابدین پاپی

 

شعر تولیدی اجتماعی است که این تولید اجتماعی از جانب شاعران به دایره ی آفرینش می آید و جامعه (society) نامی است که به تمام مناسبات زندگی اجتماعی انسان داده شده است . لذا جامعه ی ادبی نیز بخشی از همین جامعه می باشد که می توان درتعریف جامعه ی ادبی گفت : نامی است که به تمام مناسبات ادبی و شعری انسانِ شاعر با جامعه و دیگر موالید سه گانه داده شده است .

یعنی شاعر به عنوان عضوی از جامعه در سُرایش شعر با انگاره ها و انباشت های متعدد و متفاوتی در جامعه مواجه می شود و همین انگاره ها و انباشت های شاعرانه را در قالبی هنری به تصویر می کشد . یکی از کارهای عمده ی شاعر در بطن جامعه زایش رویکردی زیباشناسانه است و این زیباشناختی را شاعر می تواند در دو شکل به تحریر و تصویر در آورد. نخست : هر خرابه ویا ویرانه ای در ذات خود زیباست اما زیبا شناس کسی است که بتواند خاطرات این خرابه ها و ویرانه ها را در ادوار مختلف به تصویر بیاورد که به تصویر کشیدن همان خاطرات را هنر می نامند که این هنر می تواند شعر باشد و یا نقاشی و سایر هنرهای هفت گانه . و دیگر به کسی زیباشناس می گویند که آبادانی های هر مکان آبادی را ببیند و بتواند این دیدنی ها را در قالبی زیبا به تصویر بکشد و در آن جاست که هنر در شکلی دیگر خلق می شود . بنابراین مناسبات ادبی و هنری شاعر هم می تواند با هم نوع و نژاد خود صورت پذیرد و هم می تواند با دیگر نشانه های هستی باشد که در فالبی هنری نمایان می شود.

با این مقدمه چینی ، ره آورد این است که نژاد و نژاد گرایی از عمده شاکله ها و شاخصه هایی هستند که در روابط اورگانیسم انسانی و جامعه جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده اند و در زوایایی تفکر یک شاعر و یا هنرمند نیز وابسته و همبسته به همین مقوله ی اورگانیسم نژاد گرایانه می باشد . بدین سان که بشرذاتا” از خصیصه های نژادی برخوردار است و طبیعت آن نیز با همین خصیصه ها عجین و عمیق شده است . کلمه ی نژاد (( raceبه معنی گروه بزرگی از افراد انسانی است که بین اعضای آن شباهت های بدنی گوناگونی مانند شباهت قد، شکل و حجم جمجمه و رنگ مو و پوست ، موجود باشد و برخی از مدعیان این علم نیز کلمه ی نژاد را به معنی قوم (folkیاethnos) بکار برده اند ، زیرا که به گروهی از مردم که دارای زبان و آداب و رسوم و به طور کلی مفتضیات اجتماعی مشترکی هستند قوم می گویند . به هر روی ، دو مفهوم نژاد و نژاد گرایی با بافتار و ساختار جامعه کلافی عمیق و عتیق خورده اند و این دو را نمی توان از جامعه جدا نمود ، زیرا که از شاکله و خصیصه های بارز جامعه به شمار می آیند . با این تعابیر که از کلمه ی نژاد شد، در می یابیم که اورگانیسم فکری شاعران نیز در شعر دارای رویکردی نژادگرایانه است که این رویکرد می تواند در چهارحا لت نمایان شود . نخست شباهت های قدی و شکلی در جامعه است که شاعر نیز با جامعه ی زیست بوم خود در این نوع شباهت ها ی نژادی همگن و همراه است . و دیگر ، شباهت های زبانی و تشابهاتی اعم از آداب و رسوم و فرهنگ شاعر  با جامعه می باشد . لذا وقتی یک شاعر هرچند که شاعری تئوکراتیک و دموکراتیک هم باشد با چنین شباهت هایی از حیث نژاد با جامعه تصادم پیدا می کند ،  این شاعردر صدد بر می آید تا که واقعیّات آن جامعه را در قالبی نژادی بیان دارد .

شاعر نژاد گرا دارای دو نوع رویکرد فکری است . نخست شاعری است که یا شباهت های نژادی با یک قوم و یا گروه را در جامعه برقرار ساخته است و یا این که تفاوت های نژادی را اعم از: زبان ، آداب و رسوم ، رنگ پوست و مو، قد و شکل و … را با آن گروه و یا قوم در یک جامعه برخوردار است .  با این بیان ، اگر شاعر تنها به شباهت های نژادی یک قوم و یا گروه که با نژادِ خویش عجین است ، بپردازد به آن شاعر نژادپرست می گویند . زیرا که رویکرد شاعر در شعر مرتبطِ با مناسبات نژادی خویش با جامعه می باشد و تقریبا” می توان گفت شاعر در چنین شرایطی با نوعی توافق نژادی و هویتی همراه است . به بیانی شاعر با پایه ی شباهت های نژادی خویش با جامعه در حرکت و تکاپوست . و اگر شاعر تنها به تفاوت های نژادی یک قوم و یا گروه که با نژاد خویش همسان و همگون نیست ، بپردازد به آن شاعر نژاد گرا می گویند . گرایش نژادی تنها مختص به گرایش به فوم و یا قبیله و هم نژاد خود نیست بلکه هر نوع گرایشی که در قالب نژاد نسبت به یک جامعه پیاده می شود نیز نوعی نژادگرایی محسوب می شود . با این روند، اگر چه در مقوله ی نژاد پرستی شاعر ویژگی های نژادی خود با جامعه هم سنخ خویش را برتر می داند و همین اِلمان های نژادی را درشعرش به تصویر می آورد اما در مقوله ی نژاد گرایی این چنین نیست ، زیرا که نژادگرایی در شعر شاعر تنها مختص به برجسته کردن صفات نژادی خویش نیست بلکه مخالف و یا موافق پارامترهای نژادی دیگری بودن نیز ، نوعی نژادگرایی است .

بدین ترتیب ، نژادپرستی و نژاد گرایی با هر رویکردی که در جامعه پایه گذاری شده باشندو دارای هر تبعاتی در جامعه هم که باشند به عنوان گفتمانی فرآرونده محسوب نمی شوند بلکه هر دو در زوایایی که ریشه در سنت ایستاری دارد باعث رکود و سقوط تفکر شاعر در شعرش می شوند ، چه این که چنین رویکردی سبب تاریک اندیشی و ایدئولوک شدن شعر شاعر می شود . و دلیل عمده این است که نظر شاعر به جامعه دارای منظری خاص و همانند و یا ناهمانند ِ با خویش می باشد که در این شرایط جغرافیای فکری شاعر نیز محدود و معدود است .

لذا در جامعه ی امروز، ما با سه نوع ژانر شعری از حیث «قد» و«شکل» تصادم داریم که می توان به شعر : مینی مال ، نیمه ماکسی مال و ماکسی مال اشاره نمود . اگر چه در بین روشنفکران واقعی جامعه این نوع قالب های شعری مورد توجه و جایگاه خاصی  اند و تبعیضی هم در این بین مشاهده نمی شود اما در زوایایی دیگر با تبعیض نژادی در این قالب های شعر در بین شُعرا مواجه هستیم ، به گونه ای که قصیده سُرایان با غزل سُرایان در جوانبی مشکل دارند . همچنان که تک بیت ُسرایان نیز با چارانه سُرایان در چالش اند و یا نزاع هایی  که از حیث فکری و شکلی بر سر شعر کوتاه و بلند چه از حیث کلاسیک و چه دردایره ی شعر نو مشهود است که این نوع رویکرد نیز نوعی نژاد گرایی فکری و سلیقه ای در شعر به شمار می رود .

با این وجود ، در می یابیم که قد و شکل در شعر توأم با زبان و آداب و رسوم و وجه اشتراکات فرهنگی و رفتاری موجودِ در شعر شاعر، خود از عواملی به شمار می آیند که در زوایایی بیانگر نوعی تبعیض نژادی را ازحیث ساختار و محتوا نشان می دهد و این رویکرد، ناخود آگاه شاعر و حتا مخاطب را به سمت و سیاقی نژادگرایانه سوق می دهند .

نژاد گرایی درشعر نوعی دیکتاتوری است که قطار پویایی جامعه را از حرکت می اندازد و این نوع رویکرد نیز در کشورهای سنتی متداول تر است ، زیرا که بافتار مفهومی این نوع کشورها در زوایایی با نژاد پرستی بافته و ساخته شده است .اما در کشورهای دموکراتیک اگر چه هنوز هم نژاد گرایی در ابعادی مثبت و احیانا” منفی به قدر خود ، کافی و باقی است ولی در زوایایی هم این جوامع به توفیقاتی چشم گیر و به فراتر از نژادگرایی دست یافته اند . به طوری که امانیسم و همبستگی های انسانی را در اولویت اول قرار داده اند .

با این مفاهیم که از مقوله ی نژاد گرایی تصویر شد از جانبی دیگر نیز می توان به رویکرد جامعه نسبت به شاعر و شعر آن نگاه داشت . نفوذ مستقیم و غیر مستقیم جامع بر شاعر از عواملی است که شعر شاعر را دچار سویه هایی نژادگرایانه می کند . بنابراین سه نوع نفوذ را می توان از جانب جامعه بر شاعر مشاهده نمود . نخست نفوذ مستقیم فرهنگ جامعه بر شخصیت هنری شاعر است . نفوذ مستقیم فرهنگ از آن جا که دارای کلیتی سازنده است و همه ی اعضای جامعه را دربر می گیرد ،  شاعر نیز به عنوان عضوی از این جامعه تحت تأثیر نفوذ مستقیم جامعه قرار خواهد گرفت . فرهنگ نیز به مانند جامعه در عین یگانگی دارای بخش هایی است همچنانکه هر جامعه شامل گروه های متفاوت می شود، هر فرهنگ نیز دارای رویکردی عمومی و خصوصی است . بنابراین با تفاوت های عمومی و خصوصی حاکم بر جامعه که شامل نژادگرایی هم می شود به تناسب آن نیز سنخ های شخصیتی متفاوتی هم در یک جامعه به وجود می آیند . نفوذ طبقه ی اجتماعی و نژادی بسیار پر دامنه است و از جهات گوناگون در زندگی اجتماعی و هنری منعکس می شود و در شخصیت افراد هنری و غیر هنری نیز تصرف دارد . از این رو می توان چنین پنداشت که گرایش به نژاد نوعی رفتار فرهنگی است که این فرهنگ مستقیما” در شعر شاعر تأثیر می گذارد و دلیل عمده این است که نژاد و ویژگی های بارز آن از عوامل سازنده ی شخصیت به شمار می آیند و مطا لبات و مناسبات ویژه ای را بین جامع و فرهنگ برقرار می کنند .

به عنوان مثال : یک شاعر ملی که اصالتا” کرد زبان ویا ترک زبان می باشد اگر چه دارای افکاری جامع الاطراف است اما نفوذ مستقیم نژاد و فرهنگ خود مسببی است که این شاعر را با مناسبات جامعه همراه می سازد و در جوانبی زیر چتر گروه های نژادی و قومی قرار می گیرد . دوم نفوذ غیر مستقیم فرهنگ جامعه بر شعر شاعر و یا خود شاعر است . اگر چه شخصیت های اعضای هر طبقه با آن که بر اثر نفوذ مستقیم فرهنگ خاصِ طبقه، همانند هستنداما از تفاوت هایی هم بهره جسته اند . بدین سان که مفهوم نفوذ غیر مستقیم فرهنگ بر جامعه امری مشهود است زیرا که هرفردی از لحاظ اورگانیک دارای صفاتی خصوصی است .به طوری که در این نظام مندی یکی قامتی بلند دارد و دیگری قامتی کوتاه . یکی آبی چشم است و دیگری سیاه چشم . یکی پر مو است و دیگری کم مو. یکی سیاه پوست است و دیگری سفید پوست . یکی زبان مادری اش فارسی است و دیگری زبان معیارش ترکی و یا کردی و … است .

بنابراین اگر چه این صفات نژادی و خصوصی مستقیما” در شخصیت ها تأثیر گذار نیستند ولی جامعه از آن جهت که برای قامت و مو و رنگ پوست و سایر مختصات اورگانیک هنجارهایی دارد ، لذا نسبت ِ به اورگانیسم هر کسی داوری و ارزش گذاری خاصی می کند . به عنوان مثال: وقتی در جامعه ای که اشخاص بلند قد آن زیاد است شخص کوته قد بر هنجارقد جامعه ،منطبق نخواهد شد و از نظر دیگران ارزش او از این لحاظ از ارزش بلند قدها کمتر خواهد شد و این فرآیند فکری خود سببی است که در تضعیف شخصیت فرد کوتاه قد تأثیر می گذارد و از سویی دیگر چون قضاوت یا ارزش گذاری دیگران ملاک است لذا جامعه به شخصیت این فرد از نگاهی تحقیر آمیز می نگرد . به عنوان نمونه:  وقتی نآن آا یک شاعر از قدی کوتاه والبته از شکل و شمایلی کوتاه و نازببا برخوردار باشد ، جامعه این خصایص نژادی را بر هنر بلند و زیبای شاعر ترجیح می دهد و در واقع جامعه با نوعی آلترناتیو غیر منطقی و معقول ، فرد شاعر و یا هنرمند را بر قله ی هنر می نشاند که در جوامع سنتی و جهان سوم با چنین رویکردهایی بیشتر مواجه هستیم . نفوذ غیر مستقیم فرهنگ ابتدا بر جامعه تأثیر می گذارد و جامعه نیز به عنوان بانی این نفوذ همین نفوذ را به شاعر و هنرمند به صورت ناخود آگاه و در زوایایی هم خود آگاه منتقل می کند .شاید بتوان گفت رابطه ی جامعه و فرهنگ منجر به پیامدی به نام شعر شاعر می شود و هر چه قدر فرهنگ یک جامعه آمیخته با نژاد و نژاد پرستی باشد به همان اندازه در اندیشه ی شاعر تأثیر می گذارد . و سوم نفوذ گروه های راهنماست . گروه های راهنما مخصوصا” گروه های هم نژاد و هم زبان در شکل گیری شعر شاعر تأثیر فراوانی دارند . این گروه ها به عنوان الگوی شاعر به شمار می روند و هر چه قدر که گروه های راهنما قدرت و اقتدار فکری یشان در فرد پیرو و دنباله رو عمیق تر باشد به همان اندازه سمت و سیاق شاعر را به نفع خود سوق می دهند . به عنوان مثال: اگر شاعری دارای گرایش سیاسی باشد و این گرایش بر گرفته از الگوهای فکری خود هم باشد تأثیر تفکر گروه راهنما در هدایت فکری شاعر پیرو بسیار زیاد است و این نوع رویکرد نیز اغلب شاعران را انحصار طلب و دیکتاتور بار می آورد، زیرا که آزادی اندیشه و بیان از شاعر پیرو سلب می شود . در زوایایی دیگر نیز گروه های راهنما نفوذ خود را در جامعه ادبی تقویت می کنند و آن در شرایطی است که الگوها نژاد گرا و نژادپرست باشند . نژادگرایی الگوها و یا گروه های راهنما به خاطر سلطه ی روانی آن ها بر جوامع پیرو باعث می شود تا که پیروان نیز به سمت و سویی نژاد گرایانه هدایت شوند . بنابراین نفوذ گروه های راهنما در شعر شاعر بسیار سازنده و کارآمد است . به عنوان نمونه : یک شاعر که دارای سبک و اندیشه ی مجزا و مشخصی است این شاعر قدرت و یارای وارد شدن به دوایر فکری و همانند شدن با این دوایر راندارد چون سرچشمه و ریشه ی فکری آن بر گرفته از گروه راهنماست و در این جاست که الگوپذیری را به جامعه پذیری ترجیح می دهد .

لذا علاوه بر تعاریفی که از مقوله ی نژاد گرایی در زوایایی متفاوت ارائه شد ، در ابعادی دیگر با رویکردی متفاوت تر هم می توان از این مقوله مفاهیمی کارآمد را استخراج نمود . مفاهیمی که می تواند فرهنگ ما را نسبتِ به نژاد گرایی اساسا” تغییر دهد . نژادگرایی به معنی واقعی و انسانی به گروه و یا اقوامی اطلاق می شود که هیچگونه تبعیضی را در هیچ جوانبی برای ملل جهان قائل نیستند و مدلول های انسانی را بر دال های انسانی ترجیح می دهند و البته همه ی ملل جهان را با نژادهای متفاوت پذیرا هستند و در واقع به تفسیری فراتر از رفتارها و باورداشت های صورتی و سنتی می نگرند و آن تفسیر سیرت حقیقت است و نه صورت واقعیّت . حقیقت انسان باطن اوست و اگر ما انسان ها به زیر لایه های معرفت شناسانه ی باطن خویش دست یابیم ، چیزی به نام نژادپرستی بی معنا خواهد شد و شاعر نیز در شعرش به مفهوم دموکراسی به معنی واقعی دست خواهد یافت . نژادگرایی به معنای واقعی و انسانی به کسی گفته می شود که دارای تفکری جامع الاطراف و بینشی جهان شمول باشد . گرایش و زایش فکری آن بر اساس مناسبات نژادی و قومی نباشد بلکه بینش و منشی توأم با سویه ها یی انسانی و همه جانبه باشد . نژادگرا کسی است که به رنگ مو و پوست و شکل مردم توجه نمی کند بلکه به فکر و اندیشه ی انسانی مردم نگاه دارد . به قد و جنس و اشکال ظاهری مردم نگاه ندارد بلکه به فکر ِ بلند و اشکال ذاتی و درونی مردم التفات دارد . یک شاعر نژاد گرا به معنی واقعی کلمه شاعری است که گرایش به نژاد ها را در همه ی افعال و اشکال مساوی می داند و عدالت نژادی را در همه ی زوایا بر اسارت و عبادت نژادی ترجیح می دهد . اما شوربختانه رهیافت این است که همیشه قضاوت جامعه  بیشتر بر محور صورت ها در حرکت بوده است و نه سیرت ها .

به شیوه ای که در ازمنه های تاریخ تا کنون رد پا و گشتاورد صورت ها در جامعه بر سیرت ها چرخش و چربش بیشتری را از خود نشان داده است . کما این که از نگاهی دیگر صورت ها را در جامعه می توان همان واقعیّات جامعه برشمرد و سیرت ها را حقایقی پنهان در جامعه به شمار آورد و تجارب دور و نزدیک در تاریخِ جوامع نشان می دهد که جایگاه صورت ها چه از لحاظ زندگی اجتماعی و چه از حیث زندگی هنری بر سیرت ها نماد و نُمودی بیشتر را به دایره ی فضایش  و نمایش  گذاشته است !

کلید واژه ها: شعر ، شاعر ، رویکرد ، جامعه و نژاد گرایی

 

همچنین ببینید

سجاد ممبینی

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>