چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

زهرا نادری

بازدید: 4,737

armeaghrabe2

 

با تو سوار یک قطار مشترک تا صبح

درگیر تب، درگیر شب، درگیر شک تا صبح

خوش خوش سر صحبت… که تلخ تلخ می گریی

هی خیس حرف، هی گر… گرسنه نم نمک تاصبح

با تو سوار ایستگاه چندمی بودن؟!

با تو پیاده ماندن از… تا به درک تا صبح

پل ها جدامان می کنند از هم و دورادور

هی می خورم، هی می خوری امشب محک تا صبح

از شیشه ی نزدیکتر دیگر نمی ترسیم

از بچه ها، از سنگ، از خوردن/ترک تا صبح

شاید شکستت داده گرمای دلم وقتی

این کوپه زندان است و تو آب خنک تا صبح-

در چشم هایت یک قطار سر به سر فریاد

در گوش های من تقاضای “کمک” تا صبح…

دیروز من با تو سوار اسب چوبی… چی!؟

“هو” مرد؛ “هو” زن ” چی و چی” مشترک تا صبح!؟

 

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>