چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

سارا حسینی

بازدید: 3,886

armeaghrabe2

 

گفتم ضرر داری و در آخر فقط سودی

دندان ِعقلی و از اول رفتنی بودی…

:::::::::::::::

هرگز نفهمیدم که تو آخر چه می خواهی؟

از خاطراتت گم شدم دیگر چه می خواهی؟

:::::::::::::::

پهلو به پهلو می شوم هرشب به روی قبر

با قرص جبران می کنم بی خوابی ِغم را

هرروز میمیرم ولی انگار کافی نیست

هرروز می بینی مرا، بی تابی ِ هم را…

:::::::::::::::::

از دست ِمن رفتی ولی از خاطراتم نه

این بدترین نوع از تمام مرگ هایم بود

مخفی شدم از عشق ِتو اما حرا لو رفت!

قربانی ِاین سهل انگاری خدایم بود

::::::::::::::::::

ایمان فقط میراث کفر ِعشق ِ آدم هاست

این حرف ها را یک نفر باید به دین می زد

در بهترین جای جهان دیدم”خدایم”را

آن جا که “چشمانت”دلم را بر زمین می زد

 

من سقف رویایم از این دنیا فراتر بود

آن روز هایی که خدای من،خداتر بود

 

حالا فقط خاکسترم یک یادگار از مرگ

چی مانده جز یک هیبت ِبی اقتدار از مرگ

 

چی مانده جز بیداری ِبی خوابی ام هرشب

از دستمالی که تورا می سوختم در تب

::::::::::::::::::

بعد از تو از انسانِ این افکار می ترسم

آنقدر تنها ماندم از دیدار می ترسم

 

حال ِهمه خوب است باور میکنم اما

از تیترِ خوبِ پشت ِهر اخبار می ترسم

 

من بارها فهمیده ام “آوار” یعنی تو

از شانه ی لرزیده ی دیوار می ترسم

 

ای کاش”رفتن”دکمه ی”برگشتنی”هم داشت

از سال های خوب ِبی تکرار می ترسم

 

فردی که در چشم تو می دیدم خدایم بود

آنقدر ایمان دارم از اقرار می ترسم

 

وقتی که معنای انالحق را نمی فهمی

از دست های ِبی گناه ِ دار می ترسم

::::::::::::::::::::::::

از پای آزادی که در میدان قلم می شد

از مرگ ِشاعرها که در دنیا علم می شد

 

از هر حقوقی که بشر میخواهد از حیوان

از اختیارآلوده ی جبر ِخدا _انسان _

 

از رفتن ات که پشتِ چشمانِ مرا خم کرد

از زندگی که هرچه داد از انتها کم کرد

 

ازمست کردن های ِتنهایی ِتنهایم

از انعکاس ِخاطراتت توی رویایم

 

از چشم های تو که بُعدِ دیگر ِدردند

از”کاش”هایی که فقط معنای “برگرد اند”

 

از تخت خوابی که مرا بیدار می خواهد

بغض ِاتاقی که فقط دیدار می خواهد

 

از آینه که سال ها درگیر ِ خود بینی ست

وقتی کسی که بود،باید باشد اما نیست

 

از دردهایی که مرا عمری بغل کردند

از چشم هایی که نمیفهمم چرا سردند

 

از خاطرات تو که می بویند بویت را

وقتی نمی دانم به گورم آرزویت را…

 

از عکس هایی که مرا هرگز نخندیدند

تا آن روبان مشکی ات را روی من دیدند

 

از”در”که عمری روی دورِ رو به راهش نیست

وقتی کتونی های تو پشت ِ نگاهش نیست

 

از خودکشی ِگریه هایم توی تنهایی

دیدم که رفتی…پس چرا بی وقفه اینجایی

::::::::::::::::::::::::::

من زندگی کردم برای مردنم با تو

از خاک برگشتن به خاکت افتخارم بود

از”روزگار” من درآوردی “وجودت” را

وقتی که رفتی زود فهمیدم”دمارم” بود

 

من سوره های عشق را در بودنت دیدم

دنیای من بعد از تو قرآن هم نمی فهمد

آنقدر آلوده ام به شهر پاک چشمت که

اندازه اش را دود تهران هم نمی فهمد

 

حسرت نمی خوردم اگر یک روز می ماندی

وقتی که بودی دردِ این دنیا عوض میشد

_دیدم کسی در دست هایت زندگی میکرد_

_ای کاش جای دست های ما عوض میشد_

 

خوشحالم از اینکه نگفتم عاشقت بودم

خوشحالم از اینکه”خدایم”را ندیدی تو

من روی قبر خاطراتم زندگی کردم

از آخرین طوفان به آرامش رسیدی تو؟

::::::::::::::

اینجا خیالت می کشد دستی به تنهایی م

می خواستم باشم ولی یک عمر تنها نه

من توی بیداری فقط خواب تو را دیدم

کابوس می آمد به دیدارم تو اما نه…

:::::::::::::::::::

شرمنده ام وقتی مرا نادیده می گیری

شرمندگی تنها گناه ِعمده ی زن هاست…

بی خوابی ِکابوس را میشد تمامش کرد…

بی خوابی از نسل ِ”خداحافظ نگفتن”هاست

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>