سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

دو شعر از آزیتا قهرمان

بازدید: 6,135

آزیتا قهرمان

 

 

۱)

شبیه خوانی پاریس

 

برج ایفل یک اسباب بازی بزرگ کوکی بود

رودسن  از عکس های مه آلودش تنهاتر

ورسای    قواره پیردختری افاده ای

درآیینه های عجیب تودرتو

لوور    انبار دزدی دنیا بود

نوتردام    پیرمرد باشکوه دودزده

اشکت را در میاورد لعنتی

“گل های شر” بودلر , چاپ هزارو نهصد

حراج َزیر پل  کنار کلاه ایو مونتان

پرلاشز رختکن مرگ بود

وقتی خودش را برای زنده ها بزک میکرد

مولن روژ هم رنگ ولعاب آن پوستر های  قدیمی شاد را دیگر نداشت

د رمتروی کقدولس اما

جمعیتی دست در دست هم

گرد آمده کنار پله های ورودی

یک لبنانی، یکی یهودی ،  سومی سوری ،چهارمی از لهستان

دیگری بوسنی، بعدی ارمنستان ،هفتمی ایران ،هشتمی عراقی

از ترکیه، چین و چاد ومراکش هم می دیدی

همه یک صدا می خواندند

Viva Paris,  Viva Paris .

۱۳۹۶

 

 

 

۲)

شبیه خوانی تهران

 

با آسمانش خداحافظی کردم

با جمعه ها  با دماوند زیربرف

با شاخ و برگ شکوفه ها در اردیبهشت

تهران سطری در یک شعر بی انتها

نسخه ای از یک کتاب نفیس خطی بود

برگی به یادگار کندم

اسمش را به خونم

لحنش را به خاطر سپردم

در رگ هایم می تپید، گرفته و دلگیر

زیباتر از همیشه، از قضا آن روز

ازقاب شیشه هوا پیما میدیدم

خیس پشت  برگ های سبز بارانی

روشنایی عجیبی دورش را گرفته بود

بال و دمش  در باد می لرزید آهسته

پرنده ای خسته لای سنگ ها آن پایین

نه حال و هوای آب و دانه…

نه از لای پلک ها نیم نگاهی

وقتی خوب میدانی

تا ابد با تو  همیشه قهر است.

 

۱۳۹۳

 

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>