سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

سخن دبیر

بازدید: 3,592

مریم کوچکی                  مریم کوچکی شلمانی

 

روایت شناسی نشانه ها در شعری از “بنیامین پورحسن”

 

روایت شناسی یکی از گرایش ها یا حوزه های فرعی جنبش ساختارگرایی است که از آغاز آن چندی بیشتر نمی گذرد. کاربرد روایت در شعر از دیرباز معمول بوده است و در اصل، روایت صرفا به ادبیات داستانی اختصاص ندارد.

طبق نظر “بارت”، حد ومرزی برای تعیین اشکال روایت وجود ندارد به همان میزان که افسانه، حکایت، حماسه، تراژدی و… روایت هستند، برنامه های خبری، گفتگو ها و….نیز روایت محسوب می شوند؛  از این منظر، روایت در مرز ساختارگرایی و ساختار شکنی قرار می گیرد. بنابراین؛ “روایت” و داستان پردازی در شعر را می توان نوعی انحراف از هنجار در شیوه ی بیان ساده ی خبری یا انشایی دانست. والبته ذکر این مهم ضروری است که در کلیتِ علمِ روایت شناسی تقابل بین داستان وروایت وجود دارد؛ داستان آن چیزی است که گفته می شود و روایت، نحوه ی گفتن آن است. به عبارت دیگر این تقابل، تقابلی است بین وقایعی که روایت، آن ها را گزارش می کند با روشی که این وقایع گزارش می شوند. این تقابل را در انگلیسی با داستان و متن نشان می دهند که می توان آن را با ژرف ساخت و روساخت در دستور زایشی” چامسکی” معادل دانست. اما علم روایت شناسی به تنهایی برای نقد روایی شعر کافی نیست. دو شاخه ی مجزا از نقد ساختارگرا (روایت شناسی و نشانه شناسی) با هم تلفیق می شوند تا نقد روایی خاص شعر، مفهوم علمی به خود بگیرد. یعنی :روایت شناسی بر مبنای وضعیت نشانه ها.

“نشانه” در شعر به دلیل ویژگی خاصی که شعر را از سایر متون ادبی ممتاز می سازد بسیار حائز اهمیت است. شعر به سبب درگیر شدن با احساس شاعر و مخاطب، معناهایی را به نشانه می بخشد که ویژه ی همان شعر است.  تکرار و بسامد نشانه در بستر شعر، ویژگی های برون متنی و بینامتنی معنا در نشانه های شعری و بسیاری عوامل دیگر، اهمیت “روایت شناسی نشانه ها” را مشحص می سازد.

یکی از مباحث اساسی نشانه شناسی “رمزگان” است . به اعتقاد “یاکوبسن”،«ایجاد و تفسیر متن متکی به برخورداری از رمزگان ویا قرار دادهایی برای ایجاد ارتباط است، از این رو که معنای یک نشانه متکی به رمزی است که در آن نهفته است؛ لذا رمز، چهارچوبی را به وجود می آورد که در آن نشانه ها واجد معنا می شوند. در واقع ما نمی توانیم چیزی را که در قلمرو رمزگان نقش ندارد نشانه بنامیم.» (ضیمران،۱۳۸۳،صص۱۳۲-۱۳۳)

قراردادی که نشانه برای معناداری به آن نیاز دارد به صورت ناخودآگاه صورت می پذیرد. این رمزگان، جاری در جامعه است که در شکل اجماعی آن، نشانه را به وجود می آورد و این رمزگان به هنگام تولید آثار ادبی به جامعه باز گردانده می شود.

یاکوبسن برای تقسیم بندی کارکردهای رمزگان انواع «ارجاعی،عاطفی، کوششی، همدلی،فرا زبانی، و ادبی» را پیشنهاد می کند.  (ر.ک:چندلر،۱۳۸۷،ص۲۶۰)  که از ابزارهای کارآمد روایت شناسی است.اما برای روایت شناسی نشانه ها در شعر، تنها نقطه نظرات او کافی نیست .در کنار تقسیم بندی یاکوبسن، نظر” بارت ” نیز بسیار راهگشاست . او رمزگانها را اینگونه تقسیم بندی کرد:” هرمنوتیک، واحدهای معنایی، مصداقی وفرهنگی ،کنش ها یا رمزگان کردار، نمادها»  ( ر.ک: مارتین،۱۳۸۶،۱۲۳-۱۲۴)

در این تقسیم بندی وضعیت عناصر سازنده ی یک داستان در طرح روایت مشخص می شود، ضمن اینکه میزان توجه ی خالق اثر به مفاهیم از پیش دانسته توسط مخاطب ودر نتیجه اکتفا به ایما و اشاره به قصد تداعی معانی را بیان می کند که به ایجاز روایت می انجامد ودر کیفیت ارائه ی روایت تاثیر بسزایی دارد.

 

شعر شماره ی ۱۳  در مجموعه ی “مرا به جای یکی دیگر اشتباه بگیر” ، سروده ی “بنیامین پور حسن” روایت واحدی نیست، بلکه شبه روایتی است متشکل از خرده روایت ها که به صورت اپیزود مطرح می شوند وشاید به جرات بتوان گفت که هر یک از خرده روایتها در حد طرح باقی می مانند اما بررسی روایت شناسی نشانه های این شعر از چند جهت حائز اهمیت است اول اینکه نمونه ای از رمانتیسم مدرن در ادبیات معاصر است که اکثریت عناصر این نوع ادبی را در خود دارد. دوم، ویژگی های خرده روایتی این شعر است که مشابه با هذیان گویی های آثار پست مدرن و وفور جریان سیال ذهن است؛ سوم، این خرده روایتها با نقص تعمدانه شان به وضعیت گفتمانی شعر لطمه ای وارد نکرده اند و چهارم اینکه شعر آمیزه ای از جهان بیرون و اجتماع راوی است.

 

«یک زن درونم ایستاده آن ور پرده/ یک زن که مثل سگ دمادم بچه آورده/ “از هر طرف درد و بخونی آخرش درده!”/ در من زنی که سینه هایش را عمل کرده// ماشین، درونم یک نفر را زیر می گیرد/ مردی درونم خواب می بیند که می میرد/ از درد دارد مغز خود را گاز می گیرد/ یک عمر با افکار خود بحث و جدل کرده// یک دختر زیبا درونم با کت جین اش/ سیگار بر لب مب رود تا فاز سنگینش/ شهد وشکر می ریزد از اندام شیرینش/ پا توی کفش هر چه زنبور عسل کرده// یک کودک بسیار بازیگوش در من هست/”یک دست جام باده” را می گیردو یک دست…/ هر قدر من خم تر شدم او آخرش نشکست/ او هر چه غیر محتمل را محتمل کرده// یک پیر مرد پیزری که مثل من گیج است/ شکل سقوطی دردناک اما به تدریج است/هی مرگ می آمد و او هی از اجل می جست/ از بس نمرده خویش را ضرب المثل کرده!// اما من از این آدمک ها سخت بیزارم / در جای جای مغز خود زنجیر می کارم/ با اینکه خوابم، دائما از درد بیذارم/ تنها فقط یک گام با خود فاصله دارم/ مثل کسی که زادگاهش را بغل کرده!»

(پورحسن،۱۳۹۶،صص۴۹-۵۱)

 

در اپیزود اول، نشانه ی “زن” سمبل زندگی و زایش است . نشانه ای با دلالت مستقیم که وجه نمایه ای است که کنشی را که از او انتظار می رود انجام می دهد. زن مصداقی از زیبایی، زندگی و زایش است. اما زنی که” آن سوی پرده ایستاده است” در تقابل با زیبایی و زندگی ، در یک تصویر هنرمندانه ، پس از توصیفی کوتاه از شخصیت او، می رود و در قاب تصویر نمی ماند! نشانه ی” پرده “جدا از معنای باکرگی که در نقد فمینیستی و سکسوالیته قابل تامل و بررسی است نشانگر تبعیض است و به علاوه می تواند (مجاز جز از کل) نماد خانه ای باشد که  زن در آن محصور است و پرده، حد فاصل او با دنیا و اجتماع بیرونی است. اما او در آن خانه ننشسته بلکه ایستاده است! واین نه تنها به معنای عدم آرامش و امنیت ،بلکه نشاندهنده ی  آمادگی او  برای فرار از این موقعیت است. ایستادن زن در پشت پرده یعنی خانه جای اسقرار و ماندن نیست؛ مگر به اجبار. اینکه زن تا چه زمانی پشت پرده می ایستد حائز اهمیت نیست بلکه حضور او در برابر چشم مخاطب بیانگر زندگی سنتی اوست ومصرع بعد: “یک زن که مثل سگ دمادم بچه آورده” موید این معنی است. تشبیه زن به سگ اگرچه از بعد زیبایی شناسی به لحاظ صورت ، زیبا به نظر نمی رسد اما در پس نشانه ی” سگ” در عین بدخلقی های مقطعی، وفاداری، سگ جانی (صبر وتحمل) نیز نهفته است و البته مهمتر از آن به معنای وابستگی است. اغلب، سیاستمدار وابسته به قدرت های بزرگ را سگ می نامند و زنِ سنتی نیز وابسته به قدرتی به نام مرد است و وظیفه ای جز زایش برای او تعریف نشده است! در ادامه نارضایتی در پس عبارتی ضرب المثل وار، به وضوح در اپیزود خود را آشکار می سازد: “از هر طرف درد و بخونی آخرش درده!”

در روایت با زوایه دید اول شخص که راوی در آن شرکت دارد نظریات متفاوتی ارائه شده است که هر کدام قابل تامل است اما از آنجا که اول شخص (راوی) در کنش های داستان شرکت می کند، به نوعی زاویه دید درونی می شود و زوایا را بهتر نمایش می دهد ومعمولا در چنین روایاتی طبق نظریه ی” فالر” جملات عام در این نوع روایت ها بسامد بیشتری دارند. همچنین به کار گیری کلمه ی “درد”-که می توان در محوریت دردهای فردی و اجتماعی آن را معنا کرد- و تکرار آن در اپیزودهای بعدی علائمی برای یک دیدگاه ذهن گرا و درونی و نیز بیانگر انعکاس و قضاوت هستند . ” جریان سیال ذهن” مهمترین عنصر سازنده ی این روایت است  که خرده روایت های هذیان گونه را به هنر ختم می کند.

اپیزود با مصرع”در من زنی که سینه هایش را عمل کرده” به پایان می پذیرد. آیا عمل جراحی حاصل یک منطق علمی از زایمان های مکرر است؟ یا مکان درد را می خواهد از این طریق درمان کند؟ و یا زن از طریق زیبا سازی و توجه به امور سطحی می خواهد حقیقت را نادیده بیانگارد و یا به عبارتی فرافکنی کند ؟ آیا تفاوت زن دیروز با زن امروز تنها در همین تفاوت های سطحی است و در بطن آن زنان همچنان در اسارت سنت ها به سر می برند؟

این خرده روایت به رسم معمولش نا تمام و یا به عبارتی گشوده می ماند تا برای مخاطب به نوعی کشش و امتداد عاطفی ایجاد کند.

در اپیزود دوم، “مرد “در مقابل” ماشین” است. ماشین نشانه ای از دنیای مدرن است که می آید و مرد را “زیر می گیرد” این تصادف غیر منتظره ای برای مرد سنتی است؛ مواجه گشتن او با دنیای مدرن به قدری ناگهانی است که با تصادف به تصویر کشیده می شود! و تالم آن در سطحی است که هر شب خواب مرگ می بیند ودر ناخودآگاه اوبازگشت به اصل خود(مرد:میرایی) را تقویت می کند ولی نقطه ی مشترکی که اپیزود اول و دوم را به هم پیوند می زند نشانه ی “درد” است! اگر زن از اول تا آخر با درد معنا می شود این درد برای مرد، در سطحی است که تمام فکر و ذهن او را درگیر کرده است؛ آنقدر که سالیان سال است که با خود درگیر است! (چالش سنت و مدرنیته)

اپیزود در همینجا به اتمام می رسد؛ در حالیکه نتیجه ی این بحث و جدل نامعلوم مانده و به عبارتی می ماند. وجود “می” های استمراری نیز بر امتداد عاطفی و کشش می افزایند. افعال در زمان حال با ایجاد تفسیر یا قابلیت تفسیر پذیری ، علاوه بر وصف به پیشبرد وضعیتت روایی و ارتقای آن کمک می کند.

 

در اپیزود سوم ، دختر زیبا و متعلقاتش با ضمیر متصل “ش” همراه می شوند. این ضمیر خود نشانه است و خبر از وجود فردی می دهد که شاید غایب است. بر خلاف اپیزودهای اول و دوم که زن و مرد نزدیک به راوی بودند این دختر با تمام تعلقات  وصفات خود (کت جین،فازسنگین، اندام شیرین) اگرچه زیبا و متفاوت جلوه می کند اما همان ضمیر “ش” یک کد سویه مند است برای این تاویل که دختر زیبا چندین قدم در ذهن راوی دورتر ایستاده است و به اندازه ی زن و مرد در اپیزود اول و دوم ملموس نیست! و از دنیای واقعی و هنجارهای راوی خیلی فاصله دارد و در نهایت تنها به شیرینی و لذت بردن از او اشاره می کند و این خرده روایت هم با وجه روایی “کرده است” به پایان می رسد:” پا توی کفش هر چه زنبور عسل کرده!”

 

در اپیزود چهارم، یک کودک با صفت بازیگوش، حضورش با فعل ربطی “هست” به مخاطب اعلام می شود. افعال ربطی با زمان های حال، ایجاد سکون در روایت می کنند. به عبارت دیگر او(کودک بازیگوش) دائما حضور دارد.او هست و با بازیگوشی  در”یک دست جام باده”  دارد ودر دست دیگر….در اینجا امتداد و کشش عاطفی برای مخاطب در میانه ی خرده روایت توسط (…) سه نقطه شکل می گیرد. در دست دیگر خود چه دارد؟ زلف یار ویا…؛ در حقیقت عامل جوانی کاذب و بهانه ای برای  تحمل زندگی در راوی است چرا که: “او هر چه غیر محتمل را محتمل کرده”؛ هر چه که احتمال نداشت با او احتمال دارد و هرچه تحمل ناپذیر بود کودکِ بازیگوشِ درونِ راوی،  تحمل پذیرش کرده است!

 

در اپیزود پنجم، واژه ی پیر مرد که خود از صفت و اسم تشکیل شده است با صفت” پیزری” نیز همراه می گردد. دنیای سست و بی دوام و سراسر پوچی که در مصرع بعد به سقوطی دردناک از پرتگاه زندگی منتهی می گردد اما به تدریج؛ مرگ تدریجیِ سنتها وفرار پیر مرد(نماد مرد سنتی) از آن؛ تصویری هنرمندانه وقابل تامل در ارائه ی دوام وبقاء سنتهاست.

 

در اپیزود ششم، راوی به دنبال اتمام روایت است .او که قهرمان نهایی است در آخرین خرده روایت شخصیت پردازی می شود گرچه صدای او در سرتاسر روایت تا حدودی معرف او بوده است. او که از تمام آدمکهایی که توصیفشان کرده بیزار شده خود را به زنجیر و اسارت کشیده است:” در جای جای مغز خود زنجیر می کارم”. او  پس از تصادف با مدرنیته در خواب است و خواب مرگ خویش را می بیند اما از درد دهشتناکِ ماندگی و اسکان بر سر دو راهی سنت و مدرنیته دائما بیدار است؛ اما این بیداری به معنای شناخت و آگاهی نیست . او حتی در این مدت خود را نیز نمی شناسد و حتی به خود نیز دسترسی ندارد:” تنها فقط یک گام با خود فاصله دارم” درست مثل کسی که زادگاه خود را در آغوش گرفته اما در آن جایی ندارد!

راوی با این شگرد از جزء (خود) به کلیت یک جامعه ی انسانی رسیده است. رمزگان، راوی است که زادگاه خود را در آغوش گرفته تصویری که بدیع وزیباست که از کلیشه ی رایج بی وطنی و بی هویتی فاصله می گیرد وبرجستگی می آفریند. این برجستگی، زمانی اهمیت پیدا می کند که روایتی اینچنین، حاصل خرده روایت هایی هذیان گونه است و راوی به صورت متوالی دید خود را از یک شخصیت به شخصیت دیگر متمرکز می کند و این وظیفه به خواننده محول می شود که توصیفات مجزا و جزئی را به صورت تصویر منسجمی ببیند. به علاوه، کنش ها در آن بی مقدمه وبه صورت کاملا فشرده (از نظر زمانی) انجام می پذیرند؛ودر حالی که از علت، عوامل و نتیجه ی این کنش ها سخنی به میان نمی آید،با نشانه ای به پایان می رسد که ضربه ای بر خواننده وارد می کند و او را به فکر وا می دارد. بخصوص مخاطب ایرانی را که از بدو تولد با مفاهیم هویت، ملیت،وطن پرستی و… مانوس بوده و به آن ها عمیقا باور دارد.به این شکل پدید آورنده ی این اثر با آوردن این عبارت پایانی جهت گیری بیان را به سمت پیام معطوف می کند و بر ویژگی های متنی کلام می افزاید به این معنی که مخاطب در برخورد با این گونه گفتمان روایی، تنها شاعر خسته و افسرده ای را در گوشه ای دور افتاده تصور نمی کند که با خود سرگرم گفتگوست (حدیث نفس) بلکه مخاطب به خود می رسد و می تواند با راوی همذات پنداری کند. برای تاکید منظور، در اکثر خرده روایت ها واژه ی “یک” که در ابتدای “یک زن”،”یک دختر”و… صفت ساز است بیش از آنکه بر وحدت تاکید داشته باشد بر نکره بودن دلالت دارد و وجه شخصیتی آنها به این طریق کمرنگ می شود. به معنای دقیق تر از آن دسته از نشانه هاست که رخدادهایشان  می توانند تا بی نهایت طبق مدل خاص آنها باز تولید شوند.

دلالتهای رمزگان در این شعر بسیار قابل تاملند چرا که تلفیقی از دلالتهای مفهومی و مصداقی است که گستره هایی وسیع را در بر می گیرند. در اینگونه دلالتهای تلفیقی ،زبان، به سمت مدلول و نشانه در حال رفت و آمد است.

در کلیت آثار ادبی اشعار غیر توصیفی به طور قطع روایی ترین اشعار هستند و هرچه بر میزان توصیف افزوده گردد، سطح روایی متن کاهش پیدا می کند. توصیف از طریق دلالتهای مصداقی حاصل می شود. طبق نظریه ی “یاکوبسن” :«نزدیک شدن مصداق به مدلول نوعی واقع گرایی در متن ایجاد می کند.» (صفوی،۱۳۸۳،ص۱۰۶) که می توان این واقع گرایی را در این شعر دید. توصیف دقیق صحنه ها و کنشگران با جنبه های شخصیتی  خاصشان در خرده روایت ها، از دید شخصیت اصلی، از نشانه های این واقع گرایی و نتیجه ی هر چه بیشتر، به قطب مجازی زبان است.

——————————————————————————————————————————————————————————————————————————–

منابع و مآخذ

احمدی،بابک؛ ۱۳۹۰، از نشانه های تصویری تا متن، تهران: مرکز

پور حسن، بنیامین؛ ۱۳۹۶،مرا به جای یکی دیگر اشتباه بگیر، تهران: مهرآفرید

چندلر، دانیل؛ ۱۳۸۷، مبانی نشانه شناسی، ترجمه: مهدی پارسا، تهران: سوره مهر

صفوی، کوروش؛ ۱۳۸۳، از زبان شناسی به ادبیات، جلد  ۲ (شعر)،تهران: سوره مهر

ضیمران،محمد،۱۳۸۳؛،درآمدی برنشانه شناسی هنر،تهران: قصه

مارتین، والاس؛ ۱۳۸۶، نظریه های روایت، ترجمه: محمد شهبا، تهران: هرمس

وبستر، راجر؛۱۳۸۰، درآمدی بر پژوهش نظریه ی ادبی ، ترجمه: مجتبی ویسی، تهران: سپیده سحر

Fowler , Roger . 1996- Linguistic criticism , second edition , oxford : oxford university press.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

پنج رباعی از اشرف آذر

  ۱ معشوقه ی من! سلام حالت خوب است؟ بیگاه و پگاه و ماه و ...

۲ دیدگاه

  1. بسیار مطلب نغز و زیبایی است. اما بهتر نیست قدری هم از خودتان ذوق و سلیقه به خرج دهید؟ لااقل املای جملات را قدری تغییر هید!

  2. وای بر کسی که این شبه علم نمایی ها را بخواند … به شکل روشنی پیداست چقدر مطالعه نویسنده متن شلخته و غیر اصولی است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>