سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

سمانه مصدق

بازدید: 2,292

سمانه مصدق

 

سلام آسمونِ چشات مالِ خورشید

امیدِ عزیزِ به فردا رسیدن

تقلای بارون واسه شستنِ خاک

دلیل قشنگ به رویا رسیدن

 

همه خوبن اینجا غروبا کوتاهه

به یادت زمان تند پا برمیداره

زمین غرقِ آرامشی کهنه میشه

برای جهانی که سردرد داره

 

نشستم درو میکنم لحظه هامو

همونی شدم که میخواستی …که باشم

دارم رد میشم از گذشته که شاید

کمی بیشتر با خودم آشنا شم

 

خوشی برقراره، تو باور نکن

لبام خنده داره، تو باور نکن

تو فصلای من جای پاییز نیست

زمستون بهاره، تو باور نکن

 

هنوزم دل شهر اسیر تو مشتِ

خیابونی که بوی بن بست میده

هوای تو میگیره حال بدی رو

که روزا  توی کوچَمون دست میده

 

ببین عطر دستاتو میشناسه گلدون

در آسمون رو به گنجیشگا بازه

تو که خوب میدونی گاهی یه چشمک

یه تاریخو میتونه از نو بسازه

 

نفس داره دنیا، تو باور نکن

نمیمیره فردا، تو باور نکن

تموم میشه این نامه هم با سلام

همه خوبن اما، تو باور نکن

همچنین ببینید

maryamkuchekishelmani1

سخن دبیر

            مریم کوچکی شلمانی   اندیشه در ترانه اندیشه مهمترین ویژگی انسان است واین ویژگی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>