پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

سمیرا چراغپور

بازدید: 7,197

samodarya

 

از دفتر در دست انتشار “خونم را به هواخوری برده ام”

—————-

از میان تو که می‌گذرم

چاقو به من برمی‌گردد و

هر چیزی که با آن می‌توان

چیزی دیگر را

از میان برداشت

مثل زن

که شب ها خواب های سرکشی

می‌دواند در من

و این تصور که باید تو را

از میان دیگری بردارم.

از میان تو که می‌گذرم

چندین زنم در میان خود

که هرکدام راه های فرار را

بر دیگری بسته است

و فکر می‌کند چاقو را

از کجای اشتباه

به ابتدا آورده است

و چاقو در میان زن‌ها

به پیچ های سرگردان

فرو می رود.

 

از میان تو که می‌گذرم

در میان خودم

می‌افتم

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

۲ دیدگاه

  1. آخ سمیرای عزیزم. این شعر چقدر نزدیکه به حجم! تبریک میگم کتابت رو عزیزم. رفیق خوبم.

    و چاقو در میان زن ها
    به پیچ های سرگردان فرو می رود

  2. امیدوارم شعری که برای خانواده نوشته بودی توی کتابت باشه
    ببخش که دقیق نمی نویسم

    ما دست پنج انگشتیم
    که روی قبری به شکل قلب کشیده می شود
    و زندگی در هر کداممان جوری مرده است….

    این رو من خیلی دوست دارم سمی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>