چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

دو شعر از اعظم حسینی

بازدید: 4,701

Azam-Hosseini                    

 

۱

نمی شنیدم

فریادی که ذرات هوا را لرزاند

بلند بود

یا کوتاه

از من

یا دیگری

 

یک طرف

پرسش های بیهوده

ناباوری

طرفی دیگر

 

هیچ منظره ای در آن سو نمی رویید

روزنه یی خالی

و نگاهی که سعی داشت

خود را

به تکه آسمانی

جاده ای

صدای پای رهگذرانی

بدوزد.

 

۲

روی هم رفته

هوا قابل تحمّل است

هر چند از دنده ی راست به چپ

هرج و مرج اشباح در اتاق نشیمن و

از چپ به راست

صدای انفجار

در دورترین نقطه ی شب

 

چه سایبان هایی می توانستند پناهمان دهند

چه عطرهایی !

و ما بی خبر از دهانی که آب می جود و

سنگ فرو می دهد

رفتیم

آمدیم

نوشتیم

از انسانی که در حلقه ی محاصره

بزرگ ترین آرزویش

چنان کوچک می شود

که میان دست هایش به خواب می رود .

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>