شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

سه شعر از بهرام روحانی

بهرام روحانی

۱)

میدانی رفیق ایتالیایی…

پای هیچ شعری از گلیم اش دراز تر نیست

عین همین دیروز

جایی میان مستی اسب ها

و هارمونی شبانه ارکستر چوب ها

زنی گاو بازی می کرد

مردی شاخ می زد

آدم حس میکند زیر تعلل خطوط

باید بپرد

سر خط شرافت

روز از نو

روزی از نو

درست مثل انترهایی که چوبکشان مُرده باشد

این روزها همه شده اند

“کشف های میرزا نوروز”

دیگر اینکه شاخ مردی

در کدام زن شکست

بقایای همان ضرب المثل معروفی ست

که تا گوساله گاو شود

دل صاحبش آب شود

میدانی رفیق ایتالیایی…؟

تنها خوبی کشورت این است

که هرچقدر هم برج پیزا کج باشد

حتی اگر چشم های معمارش

کج بوده باشند

بر سر یک ایتالیایی شکست خورده

آوار نمی شود

 

۲)

در اتاقک زیر شیروانی

یکی آماده است

تا از کلاه اش

نسیم کوهستان ها را در بیاورد

تا از هفت سیبی که بالا پرتاب میکند

شش تایش را نسیم کوهستان با خود ببرد

آن یکی هم که فی البداهه می افتد زمین

به مرحله ی هنوز رد نشده برسد

در اتاقک زیر شیروانی

آینده ای نیست

و انسان در وزن های من درآوردی

قانون جاذبه را

خردمندانه نقض میکند

با کلاهی پر از خرگوش های نگران

در رویای هویج های خام

در باز میشود

آرام و سرمه ای

یکی وارد میشود

با هفت دست و هفت دهان

در اتاقک زیر شیروانی

بهتر است

همه چیز غیر واقعی باشد

همه چیز بدون شکل

و هر چیز

بدون هیچ رسالتی

بودن

در اتاقک زیر شیروانی

کفرآمیز است

 

۳)

آیا آن صدا

که در سکونتِ دست ها

از استخوانِ مفاصل شنیده می شود

قربانیِ ذهنیتِ کسی در گذشته است…؟

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>