شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

سه شعر از ثریا کهریزی

بازدید: 2,092

soraya.kahrizi

 

۱)

دور هم باران وشب های بی شمار می داریم

آسمان آبی رودخانه ها

برای عروسان نو گلخند

ای کودکان آب می داریم نان

من برای تو می دارم

زمین آواز می دارد

اسلحه ناز

زندانیان

بی کسان

گربه ها

پرنده گان

دیوارها جز به باد جز به سرما نمی دارند

من مخفف تو می شوم

همه را حساب می دارند

وتو دستی از آدم ها برسرم

همگی نور

مردمان دنیا پیش هم زمان های زیاد می داریم

زیر اقیانوس آرام

زور را در اسناد می داریم

من مخفف تو

وزیر کوه های بلند

تاریخ را بسته فقط در ذهن می داریم

خورشیدوماه

عقربه ها روی هم عشق می دارند

ستاره

انار می داریم

وساختمانی جز ساز جزآواز

پیش هم باهم زنده ایم مثل روز

وشب را پاس می داریم.

—————————————–

۲)

من امشب باتو آن

حرف ِ حدیث ِ خام دارم

میلِ. جام پس ِجام

باتو سرِ جنگ

هم صلح تام

باتو دشنام دارم

رنگِ آسمان

زنگِ زمین

آهنگ بادو باران و دریا

همه    کنار

کنار

چون:                                               دوری!

جنگ باخود باهمه

با این دقیقه های بدپیله ی سرسام

ازجیغ گذشتم در

پیشِ این مرزِ احمق

رودر رویِ این تقدیر خط و

ماه ِ مات

منم دیوانه

کجام؟

پس ِ لیل

بعداز روز

چرا نیست ماه چرا

ازتو ازخون گذشتم چشم

شکستم از وزنِ بودن

سربراین دفترِ

خسته ی

خواب آلودِ خط خط

هم باتو جنگ

هم

بی قرار دارم .

————————–

۳)

سرشکن اش کنم

روی پیمانه ی بعدی بعد

پیاز را پوست را پوست

که توآن هسته ای که خورده ای

که توآن هسته ای که بسته ای

آیا

دیوانه ای که بنشانم به گلدانی چند

اطلس/ ی از نقشه ای آرام

رام

که سرشکن اش کنم روی آن بعدی بعد

سفره پهن و

آب پهن و

پیمانه درشک!.

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>