سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

سه شعر از حسن فرخی

بازدید: 2,961

armeaghrabe2

 

۱)

با همین قلم

توفان را به بند می کشم

در همین دفتر

دریا آرام می گیرد.

 

جنگلم   سرسبز

کوهم    سربلند.

 

 

۲)

دستم را بر شانه ی درخت می گذارم

و برمی خیزم.

واژه هایم را

به دامن غزل می ریزم.

 

دستم را بر شانه ی کوه می گذارم

و بر می خیزم

با لهجه ی باران و علف

با زن حرف می زنم.

 

به ماه شب بخیر می گویم

و با کلمات روشن

از تاریکی عبور می کنم.

 

 

۳)

دعوت مرگ را رد نمی کنم

وقتی که آرام آرام به بسترم می آید

مثل زنی که دوستش دارم

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>