شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

سه شعر از رضا نظری ایلخانی

رضا نظری ایلخانی

 

۱)

هر شعری که موج می‌زند

گامی‌ست

که برمی‌دارم و

به زیبایی‌ات

نزدیک‌تر می‌شوم

تازه

تر می‌شوم

 

سرم را که برمی‌دارم

زیبایی بی‌کران تو

دور و مغرور

ایستاده است

با چشمان آبی‌اش

لبخند می‌زند:

تشنه بودی صخره‌ی تنها

موجی به دیدارت فرستادم

——————————————-

۲)

هر بار که می‌شنوم

جنگلی آتش گرفته

دستم را می‌گذارم روی مشتی خاکستر

که بعد از تمام بادها

در سینه پنهانش کرده‌ام

 

به تو فکر می‌کنم

و به کبریت کوچکی که باز

در گوشه‌ای از دنیا

خانه‌ی قدیمی‌اش را به آتش کشیده است

—————————————-

۳)

عشقت

خانه‌ی سالمندان است

دلم

نیمکتی خسته

شعرم

پیرزنی تنها

که با این میل خودکار

مثل یک شال بی‌انتها

موهایت را

خیال می‌بافد …

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>