جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

سه شعر از عمید صادقی نسب

بازدید: 3,885

عمید صادقی نسب                        

 

۱)

‍ دهان ِ بازمانده ها بازمانده بود

عشق نفس نمی کشید

موج های خزر

تا ولنجک

می رسیدند

فرشته ها

با گیتار

پاپ راک رپ راک

رپ رپ راک راک

و کوب کوب ِ طبل و ُ

صدای فرشته ها

شبیه شُرشر ِ آب

وقتی

آفریقا جنوب ِ تهران

مرگ نفس می کشید

و دهان بازمانده ها بازمانده بود

—————————————————————

۲)

‍ وقتی شبانه روز

کم تر از بیست و چهار ساعت

می شود

پای پیاده زمین را بگردم

حتا اگر

فشار خونم بالا

برود تا مثلن بام ِ تهران

یا

سر بالایی ِ کوچه ای در پاریس

در شهرری

کنار ِ کشتارگاه

می گویند

خون ِ جگر

فشار آدم را بالا می برد

ما به خوردن ِ خون جگر

عادت کرده ایم .

—————————————————————————————–

۳)

در این شعر

قرار است اتفاقی بیفتد

مثلن معشوقه ی شاعر

از بلندی بمیرد

کامیون

از روی مخاطب خجالت بکشد

تی ان تی بار بزند

توی سیگار و ُ

بکشد کنار  و ُ

جرعه جرعه سیانور بنوشد

با دو لولی در دهان

سقف را مغزی کند

معشوقه بخوابد روی ریل

رتیل بزند به سرش

سراغ ِ شمس برود تا لنگرودی

که شهر نیست

نام ِ شاعر است

و با سیم ِ گیتار دار

بزند خودش را به در و ُ دیوار

مخاطبی که بابا چاهی بخواند

از کبوتر چاهی می ترسد

می ترسد از کابوس های ِ رویایی

پناه می برد به این شعر

دل می زند به دریا

دل می دهد به کوسه های ِ دریده

به مرده های رنگ پریده

و معشوقه هم چنان

روی ِ ریل کشیده می شود

شاعر حواسش  نیست

مخاطبی که این شعر را بخواند

امشب می میرد .

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>