جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

سياليت عشقِ مدرن در نگاه زيگمومت باومن

بازدید: 10,782

      زینب محمود آبادی

آيا اين سوال براي شما نيز مطرح شده است که عشق، حسي موقت است يا جاودان؟ آيا شما نيز از خبر جدايي زوجي که روزگاري عاشق يکديگر بوده­اند شوکه شده­ ايد؟

چه تفاوتي ميان عشق در دوران گذشته و در دوران مدرن مي­بينيد؟ رابطه عاطفي شما موفق آميز و جاودان بوده است؟ چند زوج خوشبخت در اطرافيان خود مي شناسيد؟

ديدگاه شما نسبت به جدايي چيست؟ آيا جدايي را امري طبيعي و آخر يک رابطه مي­پنداريد؟ يا جدايي را به مثابه يک فاجعه ارزيابي مي­کنيد؟ وجود يک رابطه عاطفي در زندگي­تان چه قدر برايتان اهميت دارد؟ و به عنوان سوال آخر اينکه عشق را در دنياي مدرن چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

باومن در کتاب ” عشق سيال” تا حدي به سوال­هاي بالا پاسخ مي­دهد. اين کتاب به خطرها و اضطراب­هاي با هم و جدا از هم زيستن در جهان سيال مدرن ما اختصاص دارد.

 باومن به درکِ ناپايداري پيوندهاي انساني در دنياي مدرن و احساس ناامني حاصل از اين ناپايداري مي­پردازد.

 از نظر او، فرد براي فرار از اين حس ناامني، با اميال متضاد مواجه مي­شود. فرد در خود درمي­يابد به طور هم­زمان مايل بر محکم کردن پيوندهايش و در عين حال سست نگه داشتن آن­هاست.

در واقع افراد در دنياي مدرن به دنبال شريک زندگي هستند و براي فرار از ناراحتي و ناپايداري “وارد روابط مي­شوند” ولي مي­فهمند که حالا ناپايداري دردناک­تر و ناراحت کننده­تر از قبل است. بارها به آن­ها

اثبات مي­شود که آن­چه مي­پنداشتند، اميدوار بودند و انتظار داشتند که سرپناهي( شايد يگانه سر پناه) در برابر ناپايداري باشد، خود منشا و محل پرورش ناپايداري است.

زنان و مردان معاصران ما ، تنها و بي­کس به دست هوش و ذکاوت خود سپرده شده­اند. آن­ها مايوسند و احساس مي­کنند به راحتي دور انداختني هستند، کساني که آرزومند امنيت وحدت و مودت و خواهان دست ياري­اي هستند تا در هنگام گرفتاري به آن اميد ببندند، افرادي به شدت محتاج به ” ايجاد رابطه”؛ و در عين حال بيمناک از مرتبط بودن و به ويژه مرتبط بودن ” هميشگي”، زيرا مي­ترسند که چنين حالتي بار سنگيني بر دوش آن­ها تحميل کند و فشارهايي را به وجود آورد که قادر و مايل به تحمل آن نباشند، و ، بنابراين، آزادي­اي را که براي ايجاد رابطه لازم دارند به شدت محدود سازد…

در جهان “فرديت بخشي” بي امان ما، روابط هم خوبند و هم بد. روابط ميان رويايي شيرين و کابوس نوسان مي­کنند و معلوم نيست چه وقت يکي از اين دو به ديگري بدل مي­شود. اکثر اوقات هر دوي آن­ها با هم وجود دارند، البته در سطوح متفاوتي از آگاهي. در موقعيت سيال زندگي مدرن، روابط شايد شايع­ترين، حادترين، حساس­ترين و مسئله سازترين نمونه ناهمخواني و چندگانگي باشند. مي­توان گفت به همين دليل است که آن­ها با نهايت استحکام در کانون توجه افراد مدرن قرار دارند و سرلوحه­ي دستور کار زندگي آنان به شمار مي­روند.

 بنابراین تعجبي ندارد که “روابط”  يکي از اسباب عمده “رونق مشاوره”  در دنياي امروز هستند. تجزيه و تحليل و حل مساله بسيار پيچيده تر، دشوارتر و سخت­تر از آن است که افراد به تنهايي قادر به آن باشند.

حال آیا عشق فقط یک­بار در زندگی هر فردی رخ می­دهد؟در دوران ما شمار روزافزوني از مردم تمايل دارند بيش از يکي از تجربه­هاي زندگي خود را عشق بنامند، و تضمين نمي­کنند که عشق فعلي آن­ها آخرين عشقي است که تجربه مي­کنند، و در انتظار تجربه­هاي بيشتري از اين دست را دارند.

از همه اين­ها گذشته،تعريف رمانتيک عشق به صورت ” تا هنگامي که مرگ ما را از هم جدا کند.” انگار از مد افتاده، تاريخ مصرف آن به دليل زير و رو شدن شديد ساختارهاي خويشاوندي سپري شده است، همان ساختارهايي که  عشق در خدمت آن­ها بود.

 می­توان گفت به جاي اين که شمار بيش­تري از مردم به دفعات بيش­تري خود را تا سطح موازين والاي عشق ارتقا دهد، اين موازين را پايين آورده اند؛ در نتيجه، مجموعه تجربه هايي که از آن­ها با نام عشق ياد مي­کنند به شدت افزايش يافته است. از روابط يک شبه با اسم رمز معاشقه ياد مي­کنند.

اين حضور فراوان و آشکار “تجربه­هاي عشقي” چه بسا به اين باور بينجامد و ” مي انجامد” که عشق ( عاشق شدن،خواهان عشق بودن) مهارتي  است که بايد آن را ياد گرفت، و تبحر در اين مهارت همگام با تعداد تجربه­ها و تداوم عمل افزايش مي يابد. و عشق بعدي تجربه­اي لذت بخش­­تر از عشق فعلي خواهد بود، گرچه به اندازه ­ي عشق بعد از خود پر شور و هيجان نخواهد بود.

حال این سوال پیش می­آید که چرا عشق در دنیای مدرن چنین شده است؟ مگر این دنیا چه خصوصیت­هایی دارد ؟

در جواب به این سوال می­توان به فرهنگ مصرفی و سرمایه­داری در دنیای مدرن اشاره کرد. چنانچه گویی این نگرش به روابط انسانی نیز گسترش پیدا کرده است و افراد یکدیگر را به صورت کالا می­بینند.

در فرهنگ مصرفي دنیای مدرن ، از محصولات حاضر و آماده براي استفاده­ي سریع ، نتايج آسان ياب، دستورالعمل­ها و نسخه­هاي مطمئن و بي خطا، بيمه تمام خطرها و ضمانت پس گرفتن پول کالاي فروخته شده طرفداري مي­کند.

در صورت خرابي يا کاملا رضايت بخش نبودن کالاها مي­توان آن­ها را با کالاهايي ديگر که احتمالا رضايت بخش­ترند عوض کرد، حتي اگر خدمات پس از فروش وجود نداشته باشد و ضمانت پس دادن پول در معامله قيد نشده باشد. ولي حتي اگر اين کالاها به وعده خود وفا کنند، نمي­توان انتظار داشت به مدت طولاني از آن­ها استفاده شود؛ از همه­ي اين­ها گذشته، به محض اين که سر و کله ي مدل­هاي بهتر و جديد، اتومبيل­ها، کامپيوترها يا تلفن­هاي همراه در مغازه­ها پيدا مي­شود و اين­ها نقل تمام مجالس مي­شوند، مدل­هاي قبلي را با اندکي تاسف يا بدون هيچ تاسفي دور مي­اندازند، حتي اگر کاملا قابل استفاده و مرتب و منظم باشند.

همان طور که کالاها تاریخ مصرف دارند، گویی روابط نیز دارای تاریخ مصرف هستند. و اگر تاریخ مصرف­شان هنوز تمام نشده باشد نیز، ممکن است گزینه های بهتر و جدیدتری برایی رابطه پیش بیاید.

یکی از نمونه­های روابط سیال و، دنیای مجازی و روابط در آن است. قسمتی از پیوندها در دنییای مدرن،”روابطي مجازي” هستند که مورد استقبال عموم قرار گرفته­اند.

برخلاف روابط قديمي، به نظر مي­رسد که  این پيوندها متناسب با موقعيت زندگي سيال مدرني هستند که در آن اين اميد و انتظار وجود دارد که ” احتمالات عاشقانه” با سرعتي هرچه بيشتر در عبور و مرور باشند، و با وعده ( رضايت بخش­تر و قانع کننده­تر بودن) يکديگر را از صحنه بيرون کنند و با یکدیگر به رقابت بپردازند. برخلاف” روابط واقعي”، ورود به ” روابط مجازي” و خروج از آن­ها آسان است. چرا که شما هميشه مي­توانيد هر وقت که خواستیدکليد حذف را فشار دهيد و بدون هیچ بازخواستی به رابطه پایان دهید.

در آخر این سوال پیش می­آید که آیا ما باید این نوع روابط را به عنوان روابطی از جنس مدرن بپذیریم و یا اینکه این نوع کالانگری به انسان را نقد کرده و نوعی خودآگاهی در دنیای مصرفی ایجاد کرده و با موج دریای مصرف هم­جهت نشویم و قزل آلا باشیم؟ شما می دانید که قزل آلاها چرا خلاف جهت آب شنا می­کنند؟


همچنین ببینید

پاپی

درآمدی خود کاوانه به مقوله ی خودکشی

             عابدین پاپی نام این نوشتار را نه می توان مقاله نامید و نه گفتاری ...

۵ دیدگاه

  1. سوال آخر تلاش نويسنده است براي نسخه پيچيدن. مي‌خواهد دستورالعمل كلي بدهد: يا اين، يا آن؛ و خود را و خواننده را راحت كند. بعد از توضيح آن پيچيدگي‌ها انگار خسته مي‌شود و مي‌گويد: «خب حالا همه‌ي اين‌ها را ول كن، بگو من چه كار كنم؟». اما دوره‌ي دستورالعمل هم سر آمده است. بايد جزيي و موردي برخورد كرد. مثلاً فرض كنيم پاسخ پرسش را گزينه‌ي الف بدهيم (بايد با دنياي مدرن هماهنگ بود). حالا فرض كنيم من درگير عشقي مي‌شوم كه راضي‌ام مي‌كند و هرچه مي‌گذرد چيز ناراضي كننده‌اي در آن نمي‌بينم. براساس جوابي كه داده‌ام بايد روزي برسد كه من اين عشق را رها كنم و دنبال بعدي بروم اما من از او سير نمي‌شوم. خب؟ حالا بايد چه كنم؟ چون جواب را گزينه‌ي الف داده‌ام بايد رهاي‌اش كنم و سراغ بعدي بروم؟ حالا برعكس، فكر كنيد گزينه‌ي ب را جواب داده‌ايد (خلاف جريان آب شنا كن) حالا درگير رابطه‌اي مي‌شوي اما پس از مدتي ايرادها و اشكال‌هايي در آن مي‌بيني و آن را شايسته‌ي ادامه دادن نمي‌داني. حالا چون گزينه‌ي ب را انتخاب كرده بودي، بايد بسوزي و بسازي؟

  2. درود
    این کتاب رو نخوندم و دقیقا نمی تونم در مورد کتاب نظر بدم . ولی در مورد این مقاله می تونم بگم که عشق و سیالیت اون ربطی به دنیای مدرن و امروز نداره . اینکه گسست های عشاق رو از همدیگه بیشتر می بینیم به علت مدرنیته و مصرف گرایی و … نیست . تنها کاری که مدرنیته و پست مدرن می کنه اینه که ما آزاد ت به اطراف می نگریم و آزاد تر برخورد می کنیم . و گرنه این پریدن از شاخه ی عشقی به عشق دیگر به درازای تاریخ حضور انسان بر خاک ه . درد جایی دیگه است. عشق صرفا یک به هم خوردن بالانس نوروترنمیترهاست . بعد از مدتی معمولا 18 ما تا 3 سال بالانس برمی گرده و من و تو می بینیم ای دل غافل. البته اگه این عشق به همدلی بدل بشه موجب پایداری رابطه می شه نه عشق و….
    اگه شد این عشق و دلبستگی و همدلی رو به تفکیک در مقاله ای دیگر تشریح می کنم.

  3. سلام دوستان عقربه‌ای
    دو نکته برای گفتن داشتم
    یکی اینکه زیگموند باومن، به شهادت کتاب‌های متعددش، روانشناس نیست. ارزش کارهاش هم به همین است. دورکیم نیز به جای تبیین روانشناسانه و فردیِ عملی به ظاهر انفرادی (کاری که آقای شاکری سعی دارند در کامنتشان پیش بگیرند) به تشریح و تبیین آن در سپهر زیست اجتماعی دست می‌زند.
    باومن نیز به عشق، موضوعی به ظاهر فردی و بی‌چون و چرا، نشان دهد که از معبرِ اجتماعی می‌توان به آن نزدیک شد. این ایده را هم از زیمل میراث می‌برد. نشان می‌دهد که می‌توان جهانِ مدرن را از آنجا پی گرفت که انسان‌ها در این جهان جدید در نوع روابط جدیدی تعریف می‌شوند و این فرم‌های روابط اجتماعی هم برساخته‌‌های اجتماعی هستند، هم برمی‌سازند.
    و این ایده در متنِ بالا محو و کمرنگ است، شرحِ شما روانشناسانه است.

    نکته‌ی دوم هم سوال و پاراگراف آخر متن است، که مثالی‌ست از برخورد ایرانی و شرقی با این داستان. اینکه: حالا که اینطور است ما چکاری کنیم؟ برویم توی کدام جبهه؟ این سوال هم به تناقضِ بالا در شرحِ باومن برمی‌گردد. اگر از پایه و در بنِ هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه و روش‌شناسانه دقت نکنیم همین اشتباهات اتفاق می‌افتد. از باومن، راهی روانشناسانه یا فردی به جهان واقعیت و برخوردها نیست. مطمئن باشید. باومن با کتبِ یک دقیقه و ده دقیقه‌ای فرق دارد.

  4. مقاله ی حاضر دست بر نقطه ی حساسی از منظر جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی گذاشته است اما نگارنده ی آن از یک نکته ی بسیار مهم که پایه ی مقاله را تحت الشعاع فرار می دهد بی اطلاع بوده است:
    1- مدرنیته در زبان زیگمومت باومن با تجربه ی مدرنیته ی ایرانی هم در مفهوم و هم در مصداق دارای تفاوت فاحش و جدی است که این دو جمع ضدین نباشند لااقل سنخیت کمی با هم دارند.نیاز است که نویسنده قابل و جوان این مقاله با آثار بیشتری در حوزه ی مدرن و مدرنیته و بالاخص تجربه ی مدنیته ایرانی آشنایی پیدا کنند.
    طرح مساله ای که کردند به عنوان یک دغدغه ی جدی قابل ستایش است.

  5. بابا ما در حال جهانی شدن هستیم انگار! بسیاری از روندهای جهانی به عینه تو جامعه ی ایرانی دیده میشه، چون جوهر اون فردیت گرایی، کالایی شدن (ریشه دار در سرمایه داری) در جامعه ی ما هم ریشه دوانده، عجیب نیست که با معشوق هم همون معامله ای بشه که با کالاها میشه… بنابراین ژست “مدرنیته ایرانی” را بگذارید کنار!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>