شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

شاهین غمگسار

armeaghrabe2

از مجموعه شعر در دست انتشار “تبار تیره و شعراگین”

۱)

برای لایروبی چه

ارواحِ ضد آب

یا شهرِ تهی‌روان می‌باری باران؟

زار اینچنین برای که

خاکِ پستان‌خشک را می‌کنی پُر

باران؟

اشباحِ هول و بی‌روح

سرپایین‌اند و چترین

دم نمی‌گیرد کسی ترانه با تو اینجا

می‌آورد تهران

با تو هرچه چرکین بالا

و می‌کنند رفتگران شکوه

که جارو آن همه بود برای چه؟!

به دلخواهِ کدام افسرده‌جان‌ترین پاک‌روان

کردی عزمِ بارش باران؟

 

۲)

ببار

آرزوی تراویس‌های بسیاری که باران

بازاریانِ سودزی نیستند

نه کارمندان ساعت‌پرست

آرزومند دل‌خشکِ تو

تراویس‌های حیران‌اند و کوب در جیب

رویابینان تنهای تطهیرِ زمین به ضربِ دستانِ هزار انگشت‌ات

ببار

گوزنِ دستانم که شکار کار شده باران

ببار

شاهینِ روحم که میانِ کت‌بستگان پرواز ندارد

ببار

نیاز که خیالِ خیابان به آسمان‌های بسیار دارد باران

دلم را

به پدرت آفتاب و بگو برادرت برف

جان‌های بسیاری می‌کشند

انتظار را که بارانی حقیقی

روزی

می‌شوید شهرها را…

——————————————————————-

پی نوشت :

  • تراویس: نام شخصیت نخست فیلم راننده تاکسی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی به سال ۱۹۷۶
  • یه روز یه بارون واقعی میاد و همه شهرو می‌شوره؛ جمله‌ای از همین فیلم

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>