پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

سه شعر از محمود کیفی

بازدید: 1,117

محمود کیفی

 

۱)

دکمه اش را
هی
فشار می دهد

کرم در آخرین نفس های پیله اش
جریانی از رگ ها کبود شد
دست و پایم پر از گرده
دهانم پر از شهد
نیشم را فرو  کردم در آوندش
سوزش ردی روی رگ

گریه ای سرد کنار بشقاب غذا
اشک هایت از دندا گذشت
گیرم پیراهنت سوراخ   سوراخ
انقدر ابری
زار شدن ممکن نیست
ریشه نمی زنی در جوار آب و سنگ
حتی نسیم
از اندام بی مفصلت می ترسد

دکمه اش فشار می خورد به گلوی رود
آب چاک بر می دارد تا پولک های سرخ
درد می کند
سوزش عجیبی ست
انگار
گوشماهی ها
با خون من زنده اند

 

۲)

به قدر ابرهای چند سال از نیامدنت
اشک می جوشد از کنار سنگ
گاه گاهی در مجال کوتاه پیراهن
سرخی سر از خاک بیرون می زند
انار می شود در پاییز
لاله می شود در بهار

خاک من حوصله می خواهد پس از ابرها گریستن را

نور
زیر گلوی اسب جمع شد
پدرم
زیر باران از تولد آمد

تو در من غلت زدی
قلقلک شدی
تو پاهایت از مرز وجود گذشت.

 

۳)

در اولین هم آغوشی
کدام کلیه ام
درد گرفت

انگار از همه ی ساعت ها آب می چکید
یک خیابان بوسه در پهلوهایم غلطک شد

پرنده ای با خال های خونی
دراز کشید لای ابر
عروج ارابه ها
از ستون فقراتم
سم می کوبیدم به خاک گلدان
افسار باز نمی شد
از گردن اسب های خونی

هر آن چه کرد
شیهه بود
در سپیدی کامل چشم هایت

 

همچنین ببینید

سیدمهدی عسکری

  در جهانی که چوپانش دروغگوست و گرگ، بی‌گناه از گوسفندان، باید بیشتر ترسید! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>