سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

گفتگوی عقربه با هرمز علی پور درباره ی “موج ناب”

بازدید: 3,384

cheraghpour1

سمیرا چراغپور : گفتگو را می توان با معرفی مصاحبه شونده آغاز کرد، هرمز علی پور اما نیازی به معرفی ندارد؛ ضمن اینکه موضوع این گفتگوی کوتاه “هرمز علی پور” نیست؛ بلکه “موج ناب از دیدگاه هرمز علی پور” است…
بی آنکه چیزی پرسیده باشم، شروع کرد به گفتن…  برشی از حرفهایش را می گذارم به جای مقدمه و می روم سراغ موج ناب :

… تنها شعر نیست که به اشباع رسیده است،به نظر من در تمام زمینه ها نگاه انسان اشباع را درک می کند و اگر شاعری نگاه به هستی نداشته باشد،نسبت به مسائل متاثر نشود وتعقیب نکند و بعد فکرنکند در نهایت کاتبی می شود که قریحه و استعداد دارد و چند شعر هم می نویسد و امکان دارد ادامه ندهد.اما شاعر حرفه ای دغدغه دارد،از هستی سوال دارد،یعنی پرسش هایی هم جامعه شناسانه،هم سیاسی هم اجتماعی دارد.فرضا همین امروزِ ما؛ شرایط امروز جهان شرایطی ست که انسانی وجود ندارد که با دیدن این همه خشونت و بی رحمی متاثر نشود.اما به اعتقاد من اگر نگاه انسان کمی پخته و پرورده شود،این سوال برایش مطرح می شود که چرا این مسائل فقط گریبان کشورهای جهان سوم را گرفته و چرا غرب از این مسائل مبراست.خب این ها ذهن انسان را معطوف می کند به علت یابی و جستجو.

اما موضوع این جاست که شاعرانی به جایی نمی رسند که زود قانع می شوند.به عنوان مثال مساله ی شهرت،که درواقع هر انسانی در ناخودآگاهش از شهرت داشتن لذت می برد.اما انسان آگاه و شاعر واقعی هرگز برای شهرت نمی نویسد.به جایی می رسد که شهرت برایش کوچکترین اهمیتی نخواهد داشت اما محبوب بودن و دوست داشته شدن امری ست انسانی که به انسان دلگرمی می بخشد.در واقع در شعر،افرادی که نمی توانند یا نتوانسته اند ادامه دهند اغلب در آستین خود بهانه هایی دارند از قبیل اینکه دیگران عامل بازدارنده ی شعر من بوده اند.اما واقعیت امر این است که ،درست است که مسئله ی مافیا در شعر ومطبوعات وجود دارد،یعنی مافیا تنها مسئله ی سیسیل و‌مواد مخدر و ایتالیا و مسائل سیاسی نیست.اما شاعر حرفه ای بدون اهمیت دادن به این مسائل شعر را معادل با هستی قرار می دهد و از این موانع و‌مشکلات می گذرد.

ارتباط انسان با هستی و زندگی و تحقیر شدن(تحقیر نه به این معنی که مورد تمسخر قرار بگیری).شما به آینه که نگاه می کنی،به یک نامه،متوجه می شوی که چهل سال گذشته است و گویا چهل دقیقه نیز وجود نداشته ای،احساس تحقیر شدن به معنی کوچک شمرده شدن می کنی و مدام از خود سوال می کنی که چرا به این اندازه مورد بی مهری هستی قرار گرفته ای.انسان ناچار است یک سیستم اندیشه گی داشته باشد که عامل وصلش با هستی کوتاه خویش باشد.هرچند برای شاعر واقعی اغلب بخش های زیبای زندگی مورد غفلت واقع می شود.مثلا بنده به خاطر دارم که حدود پنجاه سال پیش کتابی را از آقای تنکابنی به نام(پول تنها معیار زندگی) دریافت کردم.حالا با گذشت نیم قرن احساس میکنم که گویا همین امروز از چاپخانه بیرون آمده است.واقعیت امر این است که متاسفانه اقتصاد گاهی اوقات به شکل غم انگیزی تعیین کننده می شود.اما اعتقاد به هستی وشعر است که شاعر واقعی را نگه میدارد.هرچند هرچه میزان شاعر بودن بالا تر میرود به همان اندازه زندگی بر او سخت تر میگذرد.به خاطر دارم به دوستی گفته بودم،آتشی آنقدر شاعر بود که نتوانست زندگی کند، و واقعیت امر هم این است.شما زمانی که درونتان به اندازه ای تلطیف شده است که چیزی را در جهان برای خود نخواهی نمی توانی زندگی سالم وشادابی داشته باشی،مثل تنهایی که اخوان داشت،آتشی داشت و از همه غم انگیز تر فروغ با آن سن کم داشت…

————————————————————————————————————————————————————————————————————————————

شعر در سایه ی خورشید

عقربه : با سلام به استاد هرمز علی پور و صداقت مثال زدنی کلامش؛ ضمن سپاس به خاطر وقتی که در اختیار عقربه گذاشتید، به عنوان اولین سوال، بفرمایید دلیل نبودن منبعی کامل و‌جامع برای مطالعه ی مولفه های  “شعر ناب” با قدمتی بالغ بر ۳۵سال چیست؟

هرمز علی پور : در ابتدا توضیح مختصری در مورد شعر ناب می دهم و بعد می رسم به پاسخ به سوال شما‌.معمولا زمانی که صحبت از شعر ناب می شود،در جنوب یا به طور خاص، خوزستان پنج شاعر به ذهن متبادر می شوند،سیروس رادمنش،آریا آریاپور،سیدعلی صالحی،یارمحمد اسدپور و هرمز علیپور و حتا بعضی ها  این مسئله ی ایرانگیر را بومی کرده اند و نمی خواهند بپذیرند که درست است که این ۵شاعر جزء شاعرانی بوده اند که نقطه عزیمتشان شعر ناب بوده است یا این توصیف که ۴شاعری که نام بردم با خود من۱۰سال تفاوت سنی داشته اند،یعنی زمانی که من جزء شاعران “شعر ناب” قلمداد می شدم حدود ۱۰_۱۲ سال سابقه شعری داشتم و هرچند شاعر کم نامی بودم اما گمنام و ناشناخته نبودم و از این مهم تر شاعرانی در تهران و شمال کشور هم وجود داشتند که گرایش به شعر ناب داشتند از جمله خانم فیروزه میزانی،دکتر فرامرز سلیمانی و دوستانی دیگر و حتا دوستانی که بعدها منوچهر آتشی در جریان بررسی شعرناب از آنها نام برد مانند خانم مینا دستغیب،آذر مطلق فر و دوستانی در شمال مانند فرهاد پاک سرشت،رحمت حقی و دوستانی دیگر‌

اما اینکه چرا در مورد شعر ناب منبع یا مرجعی به عنوان مانیفست یا بیانیه در دست نیست؛ در مورد شعر ناب آتشی مطالبی را در مجله ی تماشا نوشت که حتما باید در دسترس شما باشد که بتوانید استفاده کنید.وهمچنین بعدها و حتا بعد از انقلاب،آتشی در مجلات مختلف چندین مصاحبه در مورد شعر ناب داشت از جمله میزگردی در فرهنگ توسعه و علاوه بر این ها سه کتاب از خانم میزانی با آقای دکتر محیط و هرمز ریاحی ولی با‌گزینش خود خانم میزانی و سیروس رادمنش، این سه کتاب با عنوان (شعر به دقیقه اکنون) چاپ شدند و  استقبال خوبی  از آن ها شد(در سال های ۶۳_۶۴). این سه کتاب شاعرانی که جزء جریان شعر ناب بودند را معرفی می کند

همچنین مصاحبه ای که از خود من در سال های ۵۶یا۵۷ در بخش ادبی روزنامه ای چاپ شد که در آن زمان تنها مصاحبه ی چاپ شده ی من بود.بعضی از دوستان این آرشیو را دارند،اما متاسفانه خود من به دلیل آشفتگی زندگی ام حتا خیلی از نامه ها و کتاب ها و دفترهای چاپ نشده ام را نیز از دست داده ام.

البته ما بارها نشستی برای صادر کردن بیانیه تشکیل دادیم،در بین دوستان ،دانش،حافظه و هوش سیروس رادمنش از همه بیشتر بود و بارها این صحبت پیش می آمد که بیانیه ای بنویسد.اما این اتفاق نیفتاد.اما نکته اینجاست که با گذشت زمان خود من متوجه شدم که شعر اصلا نیازی به بیانیه یا مانیفست ندارد.علت آن این است که من دو بیانیه شعر حجم را در دفترِ  اگر اشتباه نکنم(روزن) خوانده بودم ،که بعدها این دو بیانیه در کتاب (از زبان نیما تا شعر حجم) و( از سکوی سرخ یا مسائل شعر) آقای رویایی چاپ شدو در ارتباط با شعر حجم بود.شما اگر به آن رجوع کنید متوجه می شوید ،مولفه هایی که بیژن الهی و یا خود رویایی و یکی دو دوست دیگر شمرده اند در همه ی شعرهای “دیگر” نیز وجود دارد. [منظور، جریان “شعر دیگر” است]

حتا در مورد اسامی شاعرانی که بعد از انقلاب، رویایی به آن ها اشاره کرده بود، نامه ای خطاب به ایشان نوشتم که این حاتم بخشی از شخصی چون شما بعید است.مثلا ایشان بیان کرده بودند که حتا در زنده یاد سیمین بهبهانی و نصرت رحمانی نیز رگه هایی از شعر حجم وجود دارد!

به اعتقاد من چیزی که شعر را از رودکی تا به امروز،ماندگار کرده است،ارتباطی به برشمردن یا پیروی از مانیفست های خاصی نداشته است….

به هرحال ما در نهایت، طی نشست هایی که داشتیم از صدور بیانیه درباره ی “شعر ناب” منصرف شدیم و معتقد بودیم و هستیم که شعر به واسطه ی خودش تعریف می شود

هرمز علی پور

عقربه : با این اوصاف ، ثبت جریان های شعری مختلف با عناوین گوناگون ،بر اساس چه معیارهایی صورت پذیرفته یا می پذیرد؟ و اصلا این صورت بندی ها چقدر می تواند درست و قابل اتکا باشد؟

هرمز علی پور : از نظر من لزوما نمی تواند (در خیلی از موارد) تحت عنوان جریان شناخته شود. مثلا  شما می بینید که عده ای شعر شاملو را با نام شعر شاملویی! می شناختند،که این درست نیست.و حتا خیلی ها معتقدند که حرکت های شعری را با نام شخص خاصی نباید ثبت کرد.بعد از شاملو جریان موج نو بود،شعر حجم بود،شعر دیگر بود،شعر پلاستیک یا تجسمی بود و بعد شعر ناب بود.وحتا بعد از آن در دو،سه دهه اخیر شعر حرکت که آقای پاشا ثبت کرده بود و حتا حرکت دیگری که دکترفرامرزسلیمانی در (دنیای سخن) به نام شعر موج سوم چاپ کرده بودند،که در این زمینه کتابی نیز منتشر شده که بعدها براهنی مطلب (بحران رهبری) را در ارتباط با نقد موح سوم  و آن کتاب چاپ کردند.وهمچنین حرکت هایی هستند به عنوان شعر گفتار و مدرن و پسامدرن و پسانیمایی و  شعر کارگاهی آقای براهنی و…

ودر نهایت می خواهم این را بگویم که به عنوان مثال در شعر موج نو؛ زمانی که احمدرضااحمدی این جریان را در مجله ای به نام (طرفه) بنیان گذاشت.حداقل دوسه هزار نفر مدعی شعر موج نو بودند! اما از میان همه ی اینها(که البته درست است که در این جریان تاثیر گذار بوده اند) این جریان با نام احمدرضا احمدی با کتایهای (طرح) و(من فقط سپیدی عصرا را گریستم) و (وقت خوب مصائب) ثبت شد. در واقع نکته اینجاست که نام شاعر همیشه بالاتر از نام این جریان ها و حرکت ها قرار می گیرد. به عنوان مثالی دیگر؛ شعر حجم و نسبتش با رویایی؛ خیلی ها در ایران یا خارج از کشور هستند که خود را شاعر حجم می دانند،از جمله برادران مومنی در گرگان  یا در مازندران دوست خوبمان منصور خورشیدی که از بعد از انقلاب تا امروز ارتباطی تنگاتنگ از طریق مکاتبه با رویایی دارد، اما واقعیت امر این است که شما می بینید شعر حجم با نام رویایی مترادف شده است

عقربه : با توجه به آنچه گفتید و با توجه به پراکندگی ها و  اختلاف نظرهایی که در مورد شعر ناب وجود دارد،آیا بخشی از کتاب “تاریخ تحلیلی شعر نو” به عنوان یک مرجع خوب در مورد شعر ناب قابل اتکا است؟

هرمز علی پور : چون در آن زمان شمس لنگرودی ،آرشیو و مرجع و مدرک مشخصی در دست نداشت،من معتقدم قابل اتکا نیست. به عنوان مثال در آن زمان چندین شعر در مجله ی (تماشا) از من چاپ شده بود،که هیچ کدام در کتاب ایشان آورده نشده است‌! و یا اینکه  آقای هوشنگ چالنگی را به عنوان شاعر “شعر ناب” معرفی کرده است در حالیکه خود چالنگی بارها در مصاحبه ها بیان کرده که شاعر “شعر ناب” نیست و جزء شاعران “شعر دیگر” محسوب می شود

در این زمینه سه دفتر شعر از خانم میزانی قابل اتکاترند.چون شاعران شعر ناب در مورد آن اجماع داشتند.

عقربه : به عنوان سوال پایانی، شما با این که گفته شود که شعر ناب از دل موج نو بیرون آمده است،موافقید؟

هرمز علی پور : از نظر زمانی،فاصله بین موج نو و موج ناب ۸ تا ۱۰ سال می باشد( از زمان انتشار «طرح» از احمدرضا احمدی و پیدایش موج نو تا زمان پیدایش موج ناب).عده ای معتقدند موج نو هرگز تصویب نشد،اما بعدها از دل آن جریان،جریان هایی مانند شعر حجم و موج ناب بوجود آمد.

اما به هرحال،به اعتقاد من،اگر هم درست نباشد،می توان احمدرضا احمدی را اولین شاعر مدرن ایران دانست که در شعرش پیشنهادهایی بود.اما موج ناب برآیند تمام حرکت های شعری ایران است.

همچنین ببینید

گفتگو با سریا داودی حموله به مناسبت انتشار آنتولوژی شعر شاعران معاصر

    گفتگو از سمیرا چراغپور کلمات بیش از آدمی رنج می برند عقربه : سریا ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>