چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

شعر زمان

بازدید: 6,942

   شبنم آذر
من یک تمام طولانی‌ام
که گاهی شروع می‌شود
مثل جهان که یک شب طولانی ست

احتمال می‌دهم
شب زنی باشد درست شبیه خودم
احتمال می‌دهم
در بی خوابی عمیقی فرو رفته باشد

به همین لحظه‌ها می‌رسم
که انزوای درونم به گریه می‌افتد
و اجتماع درونم را بغل می‌کند

کار دنیا
به همین جا رسیده است
که گنجشک
به لحاف پری تنزل کند روی شب‌های تو
که تو خیال کنی هیچ سردت نیست
و تیک عصبی ساعت
دائم به یادت بیاورد؛… هنوز تمام نشده‌ای

ببین پرنده‌ها هم در سرما لباس نمی‌پوشند
فقط تنهای‌شان را به هم می‌چسبانند

بیا عزیز من
می‌خواهم برهنه شوم
من یک تمام طولانی‌ام
که فقط گاهی شروع می‌شود

 

همچنین ببینید

غزل

     افشین بابازاده روز بلند زير اين آفتاب كه مردم باور نمى كنند زير اين ...

۲ دیدگاه

  1. بهترین یا شاید صمیمی ترین شعری که به تمامی به تنم و دلم چسبید.
    من بعد از خوندن شعر (البته بعد از خوندن خلاصه ای از زنده گی … و بعد پرواز – در همین شماره)، با دیدن عکس، یاد شعر خویی افتادم که:
    بزرگوارا!
    اندوه در نگاه تو زیبا نیست.

  2. درود
    جز تحسین چیزی یاد نگرفته ام که در برابر زیبایی بیان کنم….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>