جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

شش شعر کوتاه از محمدعلی شاکری یکتا

بازدید: 2,726

شاکری یکتا.محمدعلی

 

۱)

این کوچه ها پلاک ندارند
اما
بر سردر قدیمی یک خانه
نامی نوشته است
که روزگار عاشق باران هم
پاکش نمی کند.
۲)
زن با دانه ی درشت اشکی
برگونه اش.
بیچاره آینه
صدتکه می شود.

 

۳)
صدای ریزش تیرآهن
در نیمه های شب.
رنگ رخ درخت پریده ست.

۴)
باید به خواب می رفتم
از خوف خنجری که حنجره ام را
از حرف های تازه تهی کرد.

رؤیای‌ من
همرنگ حنجره ام بود.
۵)
کبوتری
بالای تیر برق
:امشب زمین چه روشن و پاک است!!

توجه! توجه!
علامتی که می شنوید
آژیر قرمز است………
۶)
رنج دوست داشتن باران
کنار برکه ی خشکیده
ماهیان مرده
ماهیخوار حریص.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>