سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

صدرا کاوه

بازدید: 2,306

صدرا کاوه

 

حس می کنم

دستای تو می لرزه و دلشوره می گیرم

موشک به سمت شهر راه افتاده انگاری

حس می کنم امروز روزِ مردنم می شه…

شاید همین حالا به این احساس شک داری

 

بازم صدای هق هق آژیر توو شهره

میریزه اشک شوق از چشمای سربازا

با اولین شلیک گوش شهر کر میشه

نزدیک تر می شه صدای پای سربازا

 

دشمن تموم خونه هارو سنگرش کرده

هرگوشه از این شهر اردوگاه می سازه

هرجارو می بینی یه راه بسته ای هست و

هر راهی می بینی برای تانک ها بازه

 

توی حیاط خونه مین می بینی از وحشت

واسه یه لحظه امنیت یک عمره دلتنگی

از جنگ برگشتی ولی با جنگ درگیری

هر روزِتو با دشمنی که نیست می جنگی

 

حمله به حمله نسبتم با تو عوض می شه

دیروز همرزمت شدم، امشب زنت می شم

حس می کنم امروز روزِ مردنم می شه…

حس می کنم دارم شبیه دشمنت می شم

همچنین ببینید

maryamkuchekishelmani1

سخن دبیر

            مریم کوچکی شلمانی   اندیشه در ترانه اندیشه مهمترین ویژگی انسان است واین ویژگی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>