سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

صدسال به کدام سالها؟!

بازدید: 5,626

faraz            فراز بهزادی

 

یک)

خانواده ی محترم سرنشنینان کشتی غرق شده در آبهای خاور دور که عزیزانتان به واسطه ی ناتوانی در مدیریت بحران زجرکش شدند! عیدتان مبارک! صد سال به این…

خانواده های محترم مسافران هواپیمای اسقاطی خورده به دنا که تعویضش اولویت کشور نبود! عیدتان مبارک! صد سال به این….

زیر آوارماندگان مسکن مهر! عیدتان مبارک! خانواده های فلان خیابان تهران، عیدتتان….

باز هم بگویم؟

چقدر دشوار است تبریک این عید و چه ناهمخوان است نوروز با اینروزهای ایران زمین…

به یاد می آورم روزهای زلزله ی کرمانشاه را… شوق کمک رسانی آنچنان بود که یکی از معضلاتمان شده بود ترافیک راههای منتهی به روستاها و شهرهای زلزله زده… تا یک هفته وقت اصلی اکثر کلاسها به اینکه کمکهایمان را چگونه سازماندهی کنیم اختصاص می یافت؛ به خصوص زمانی که از استقرار خانواده های مجروحین در روبه روی بیمارستان مطلع شدیم…. اما امروز…

نمی خواهم بگویم باید تا ابد عزادار باشیم، نمی خواهم بگویم به واسطه ی تیرگی روزگار خانواده های عزادار، باید مراسمی باستانی را تحریم کرد. نمی خواهم بگویم نمی شود جنبه های مختلف زندگی را با هم جمع کرد؛ پرسشم اینجاست که آیا مشکل اسکان زلزله زده ها حل شد؟ پس چرا فراموش کردیم؟ تبریک عید؟ بهترین آرزوها برای یکدیگر بر سر سفره ی هفت سین؟! کدام سفره؟ کدام هفت سین؟ سفره ای که زیر چادر انداخته شده؟ آیا این بی تفاوتی ها و این انبوه شادباش ها و این به قول مانایاد محمد مختاری (عدم درک حضور دیگری) ما را به بازنگری در تحلیل رفتار ایرانیان در روزهای نخست پس از زلزله دعوت نمی کند؟ در این بازنگری، کلیدواژه های “هیجان” و “رفتار هیجانی”چه جایگاهی دارند؟!

البته نمی شود همه ی کاسه کوزه ها را سر “نوروز” شکست؛ واقعیت این است که ما کرمانشاه را پیش از نوروز فراموش کردیم! و نکته ی سوال برانگیزی که ضرورت بازنگری فوق را مضاعف می کند این است که ما این زلزله را در حالی از یاد بردیم که حتا ده درصد از آنچه برایش سروصدا کردیم و کمک فرستادیم و به جاده زدیم و ترانه نوشتیم و فریاد کشیدیم، محقق نشده است؛ عده ای هنوزاهنوز کانکس هم ندارند و در چادر زندگی می کنند… چرا با بی تفاوتی تبریک می گوییم و صد سال…. آخر صد سال به کدام سالها؟!

تکرار می کنم که مقصودم تحریم مراسم باستانی و افتخارآمیز و تعطیل ناپذیر نوروز نیست؛ بلکه مساله، این میزان بی تفاوتی ست….

باری، در بخش اندیشه ی همین شماره، اندیشمند فرهیخته دکتر لیلا حاجی آقایی، از این بی تفاوتی و عدم درک حضور دیگری، تحلیلی خردمندانه ارائه کرده است؛ ببینید : بی تفاوتی اجتماعی بر بستر نوروز

دو)

در سال پیش رو، مجله ی الکترونیکی عقربه به صورت فصلنامه منتشر خواهد شد : فروردین، تیر، مهر و دی ماه

یکی از اصلی ترین دلایل تصمیم فوق، احساس نیاز به انتشار ویژه نامه های موضوعی تخصصصی بوده است؛ مانند ویژه نامه ی  ترجمه ی ادبی در ایران، ویژه ی نامه ی  غزل معاصر، ویژه نامه ی بحران مخاطب در شعر امروز و….

در واقع، شماره های معمول عقربه را از ۶شماره به ۴شماره در سال کاهش دادیم تا بتوانیم زمان بیشتری بر ویژه نامه ها بگذاریم و تداخل مخربی میان اینها ایجاد نشود….

بهترین راه ارتباطی ما جهت مطلع شدن از زمان و مضمون ویژه نامه ها و دیگر مسائل مربوط به عقربه، کانال تلگرام مجله خواهد بود :     t.me/aghrabemag  

 

سه)

سفره ی مجله ی الکترونی عقربه شش سین بیشتر نداشت؛ سرما و سوگ و سنگ و سوز و سیاهی و سقوط

در آخرین لحظات بارگذاری مطالب، “سایه” ی داریوش شایگان بر عقربه افتاد و سین هفتم شد

چهار)

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم

همچنین ببینید

photo_2017-10-25_18-43-46

عقربه به وقت مرگ

         فراز بهزادی   پرواضح است که عقربه سایت شخصی من نیست؛ مجله ای الکترونیکی ...

۷ دیدگاه

  1. ابراهیم شاکری مطلق

    درود
    و این جهان به لانه ……
    تبریک می گم بابت بودنتون در عرصه . هماره بودنتون و هنوز بودنتون.
    عقربه همچنان بر مدار باد و چرخشش استوار.
    فراز بهزادی عزیز من می گم صد سال به همین سالها چرا که تجربه زیستی من می گه عمریه دچار سندرم “هر سال می گم دریغ از پارسال “هستیم.
    صد سال…..

  2. هنوزاهنوز…

    مالامال دردیم همه مون…
    ای دریغا مرهمی!

  3. سلام بر فراز عزیز و عقربه ی مهربان
    [….]
    اما جدا از این اتفاق ،بله خب غم به شکل عجیبی جهان را در برگرفته.
    ولی خب تلفیق غم و شادی هم به جای خودش زیبایی هایی دارد.
    تبریک من را پذیرا باشید

  4. آقای بهزادی عزیز چقدر خوب به تمام وقایع اشاره کردید ولی همدلی و همدردی کافی نیست
    امیدوارم همیشه سلامت باشید و قلمتان همچنان شیوا

  5. و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی یست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.
    سلام ای شب معصوم.

  6. آری, دیدن این همه مرگ بدموقع،این همه اتفاق ناگوار و فهمیدن اینکه جهان به سخت ترین شکل ممکن تنهاست! و این وسط آدم های زیادی در غم انگیزتر شدنش دست دارند، مجال تبریک و شادباش رو از آدم می گیره.
    اما چه می شه کرد؟! یک آب باریکه ی دردناک به اسم زندگی در جریانه و ما ادامه دادن رو انتخاب کردیم.ما با رویای ناممکن “امیدواری”

  7. تحلیل رفتار ایرانیان و مسائل اصلی جامعه امروز، من را به یاد گفته زیبای امیر کبیر (داشتن مردم دانا برای یک سرزمین از داشتن وزیر و شاه دانا بسی مهمتر است) می اندازد. به عقیده من تا زمانی که کلیت جامعه رفتار خود را در بسیاری از زمینه ها اصلاح نکند، تکرار مشکلات و درد های به وجود آمده اجتناب ناپذیر خواهد بود ، با رویه کنونی امیدی به اصلاح نیست و این مشکلات دیر یا زود گریبان همه خواهد گرفت، لذا بهتر است تا آن زمان خوشی های کوچک زندگی مانند عید را از خود دریغ ننماییم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>