جمعه , ۴ خرداد ۱۳۹۷

سه شعر از صفیه کوهی

بازدید: 2,797

armeaghrabe2

 

۱)

جان

بعلاوه

تن

را می دهم

به این پنجره لامصب

که در مذهب من

به قرص روان گردان شده

و می کشد

استخوان هایم را

به اسپری ضد درد

ضد زنگ

که تو در من می زنیش

در تلفنم

و نیستی

شاید این توهم زیبا

در پاورقی هر کسی جا بماند

َشلوغ . شلوغ

به قل که می افتد

در حیاط خلوت

کوچک می شود

‌وکچ از دنده راست

می افتد به جان صاحبش

 

۲)

هرمز را دوست دارم

بدون ارجاع

با پرتغال های از ویارهای بلند بلند

که طعم ریش،ریش ماندن

در حافظه بلوغ

به تو شکل همه رنگ ها را می دهد

منطقه ازادت

زنان زیادی افتاب می گیرند

تابگیرند

ثبت احوالت را

اصلا به من مربوط نیست

من فقط

تکرار زیبایست

در من که من می شود

شاید یک روز

مردی را ببوسد

که ریش هایش را

از ته می تراشد

و ساعت مچی اش را

درخانه خالی که

سفید یک ازدواج شده

در روزهایم بکارد

و دامن به اب بزنم

در التماس ایه

در عصایی که یکشنبه

به شدن در ریزش خون نابالغ

ایا ارتماسی می شود

که فرو کند

در گلویم نهنگی اب های جمعه را.

 

 

۳)

از بغل این روزها رد می شوی

به تو در توی دلم

به گرما گرم این فصل

که در لعنت وانفسایی

تنم

به لرزه های سگی

در ایستگاه به شماره

می شمارد

شاید در این حوالی

عو عو تلخ کامی من

بردهان بره ها

سوتی از رسالت است

بر بی باکی دست ولرزش تن.

 

همچنین ببینید

ثریا-کهریزی

دو شعر از ثریا کهریزی

  ۱) از توبه   زنی که دراین گوشه ام به دام افتاده                                        [اینجا!] خیالی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>