پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

سه شعر از عابدین پاپی

بازدید: 1,103

abedin.papi

 

از مجموعه ی منتشرنشده ی “باد زیر هر ورقی را امضاء نمی کند”

 

۱)
باید در کنار خیابان های این شهرنشست
وقلب شکست ناپذیر تو را نوشت
صمیمیت تو از قلب است
از سنگ نیست
تو حافظه ی فراموش  شده ی شهر را خوب می فهمی
آنگاه که درِ خانه ی همسایه را می زند
و به خانه ی خویش هدایت می کنید
سنگ با نوشته های من و تو
رابطه ی دیرینه ای دارد
بیشتر با چهره هایی که بعد از مرگ نوشته می شوند
من و تو
در تنهایی نفوذ ناپذیری دست و پا می زنیم
و کسی
آغاز ما را بعد از پایان کوه نمی فهمد
تو همیشه در کنار خورشید
و در کنار همه ی سال ها زندگی کرده اید
و من
کسی چه می داند
بر بال های کدامین پرنده
پرواز خودم را نوشته ام

———————————————————–
۲)
مثلن هیچ چیز به درد ما نمی خورد
کاغذی  که از لبخند خود می ترسد
یا کلمه ای عاشق که در دهان شهر
بر گونه های خیابان می ریزد
ما آغازگر یک اسطوره ایم
آغازگرسُروده ای زرتشتی
و ازچشمان ما
دو کلمه به کلاس اول ابتدایی می روند
یکی پهلوان می شود
و می خواهد شاهنامه را شکست دهد
و آن دیگر شاعر
و می خواهد چهره ی رنگارنگ حافظ را با مدادهایی ساده نقاشی کند!
من و تو
از دست هم دست شدیم
با دست دیگری کشته شدیم
و تو ای تاریخ
درست به موقع سر قرار آمدی
و تنها
تشنگی ما را باران می فهمد
و این چین و چروک های زمان
به حال و هوای جوانی ما خوشامد نمی گویند
مثلن هیچ چیز به درد ما نمی خورد
جز ملاقات با کوه هایی که در زمان های مختلف زندگی می کنند
و یا شعری با موهای آبی که روی میزش نشسته است
و تمام جزئیات زندگی را
با خود کار مشکی بیان می کند!

————————————————————————
۳)
دنیای شخصی ما رو به ویرانی است
و رنگ ها
هم زبان و هم زمان
با خودشان حرف می زنند
به مانند
پدر بزرگ ما که خودش را حرف می زند
لبخند
به شخصیت های محافظه کار نزدیک نیست
و مشاهده ی تیرباران اش
چنان اثری در درختان گذاشت
تا کسی به سن هزار سالگی نرسد
معنی آن را نمی فهمد
هیچ کس مثل من
مثل تو
نظاره گر این خیابان خونین نیست
و نمی شود لباسی شیک با یقه و کراوات برایش دوخت
فهرستی از گناهان دامنه داردر راه است
به حدی طولانی که عارفِ پیر به قامت سال می خواند
و ما قول داده ایم
بدبختی های کشیده را به هیچ نقاشی نگوئیم
و آگاهی ما از زندگی
تنها به اندازه ی عمر گل باشد
……
تمام زندگیمان به خاطر
اسکناس های کفِ خیابان ها پیر شد
پیری
یک سرانجام مفلوج
و هرروز طرف های عصر
خود را در میدان ولیعصر نشان می دهد
کسی نمی تواند تنهایی او را به هم بزند
تنهایی او
به مانند دو قلوهایی است که دربزرگی شبیه هم نیستند!
به همین گونه ادامه می دهیم
و این دلتنگی ها ی دست نخورده
فرتوت می شوند
و هیچ واژه ای به جز سلام و خداحافظی
رد و بدل نمی شود!

همچنین ببینید

سیدمهدی عسکری

  در جهانی که چوپانش دروغگوست و گرگ، بی‌گناه از گوسفندان، باید بیشتر ترسید! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>