چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

عرشیا عشقی

بازدید: 4,749

arshia.eshghi

 

مفهومِ کلیدیِ این داستانِ (اهمیتِ در لحظه زندگی کردن) است که شخصیتِ اصلیِ داستان هنگامه نیز هنگامِ مرورِ گذشته و جستجوی عللِ ناکامی در رابطه‌ی عاشقانه و در رابطه با عدمِ دستیابی به زندگیِ دلخواه به آن اشاره می‌کند و می‌گوید اشتباهش در زندگی، (گم‌کردنِ اکنون، از وحشتِ آینده) بوده است. تأثیرِ توجه یا عدمِ توجه به این مفهومِ کلیدی، توسطِ نویسنده در عمل‌کردِ شخصیت‌ها در موقعیت‌های مختلف، انتخاب‌هایشان و به طورِ کلی در نوعِ زیستِ هر یک به خوبی نشان داده شده. همین تفاوتِ نظرگاه‌های هنگامه و ایرج در نهایت به گسستنِ پیوندشان می‌انجامد.

در ابتدای داستان آنجا که ایرج می‌پرسد: (این سیاه‌بازیُ دیدی؟) و هنگامه پاسخ می‌دهد: (نه. می‌خوام نمایشِ خوب و جدی ببینم) و به آنتیگون اشاره می‌کند. گویی هنگامه به دلیلِ عدمِ داشتنِ پختگیِ لازم، جدی بودن به مفهومِ دارای اهمیت و بارِ معناییِ ارزشمند بودن را، در دشوار بودن، دست‌نیافتنی بودن و تراژیک‌بودن می‌داند. حال آن‌که نمایش‌های سیاه‌بازی نیز به مسائلی که انسان با آن‌ها دست به گریبان است می‌پردازد اما با رویکردی دیگر و آنتیگون نیز اگر نیک بنگریم، زهرخندی در دلِ ماجرای تراژیکِ خود دارد.

در بخشی دیگر از داستان، آنجا که هنگامه از ایرج می‌خواهد در دفترِ تازه‌اش، سطری به یادگار بنویسد و تصور می‌کند جمله‌ای فلسفی خواهد نوشت اما ایرج به سادگی می‌نویسد: (دوستت دارم) و هنگامه می‌گوید: (فکر نمی‌کردم گفتنش انقدر آسون باشه) تفاوتِ نگرشِ این دو شخصیت، به روشنی آشکار می‌شود.

هنگامه از هراسِ آن‌که شاید زمانی، به نفس‌تنگی بیفتد، کم بیاورد و نتواند همچنان هم‌پای ایرج در مسیرِ زندگی و حرکت به سوی کمال گام بردارد، جایی متوقف می‌شود و همه‌چیز از دست می‌رود.

نویسنده در داستان از اشاره به آثارِ ادبی، هنری و اساطیر به خوبی بهره برده. از شازده‌کوچولو و آنتیگون گرفته تا ماجرای اساطیریِ طاووس و مجموعه‌ی تلویزیونیِ آینه. اشاره به هر یک از آن‌ها در جای خود کارکردهای ویژه‌ای دارد.

آنتیگون با سرپیچی از قانونِ حاکم برای تدفینِ پیکرِ برادرِ مغضوبش، نمادِ سرکشی‌است. آغازِ جوانیِ هنگامه همزمان می‌شود با به صحنه آمدنِ نمایشنامه‌ی آنتیگون و آشنایی‌اش با ایرج و تلاش برای تن ندادن به روزمرگی. پس از دو دهه اجرای مجددِ این اثر توسطِ همان گروه دوباره مصادف می‌شود با تقلای هنگامه برای رهایی از روزمرگی که در میانسالی دچارش شده.

شازده‌کوچولو یکی از نمونه‌های مأنوسِ داستانی با کهن‌الگوی سفرِ قهرمان است، از اخترکِ خود عازمِ سفری بلند می‌شود که مرحله به مرحله او را به سوی شناخت و کمال رهنمون می‌کند. هنگامه نیز پس از همراه شدن با ایرج، پای در مسیرِ سفری معنوی می‌نهد.

طاووس با پاهای بد نما‌شده به تاوانِ خطایش، می‌تواند نمادِ هر فردی باشد که با کوتاهی یا اشتباه، موهبتی را از کف داده و یا از دستیابی به هدفی باز مانده است. از شخصیتِ (آقا‌کاظم) گرفته که ماجراهای شخصیِ زندگی‌اش بر ما پوشیده‌است تا هنگامه که لذتِ همراهی با معشوق و سرمست شدن از شرابِ عشقش را از دست داده، همچنین رویاهایش برای هنرمند بودن و دیگرگونه‌زیستن بر باد رفته. در میان‌سالی به خود می‌آید و می‌بیند دقیقا همان شکلی شده که در جوانی نمی‌خواست. فردی معمولی، درگیرِ روزمرگی و دست‌به‌گریبان با مشکلاتی مبتذل.

نام بردن از مجموعه‌ی تلویزیونیِ آینه، علاوه بر آن که به آینه‌وار بودنِ شخصیت‌های داستان اشاره دارد، به اثر هویتِ زمانی می‌بخشد، درمی‌یابیم آن بخش از داستان در میانه‌ی دهه‌ی شصت سپری می‌شود.

تقی‌زاده در فضاسازی موفق عمل می‌کند. به عنوانِ نمونه، بخش‌هایی از داستان که در دهه‌ی شصت جریان دارد، برای آن‌ها که آن برهه‌ی زمانی را درک کرده‌اند، یادآورِ خاطراتی آشنا و برای دیگران نیز تصویرگرِ آن سال‌هاست. او به گونه‌ای کلان به پررنگ‌ترین رویدادهای آن دوره همچون جنگ اشاره می‌کند، همین امر موجب می‌شود داستان برای نسل‌های دیگر نیز همان اندازه ملموس باشد. به عنوانِ مثال جایی از داستان، هنگامه مشغولِ خواندنِ اخبارِ جنگ است، شوربختانه همواره در گوشه‌ای از جهان جنگی جریان دارد و همین روزها هم هنگامِ خواندنِ روزنامه و یا حتی مرورِ خبرگزاری‌ها به وسیله‌ی تلفن‌های هوشمندمان به آن‌ها برمی‌خوریم.

نویسنده در این اثر به تأثیرِ شگرف و عمیقِ هنر و عشق در زیباتر شدنِ زندگی و تحمل‌پذیر‌شدنِ روزهای دشوار می‌پردازد. لحظه‌هایی که ایرج گرمِ نواختنِ ساز است، لحظه‌هایی که هنگامه تصویرِ ایرج را نقاشی می‌کند. جاری بودنِ عشق و هنر در زندگیشان موجب می‌شود برای دقایقی احساسِ دلخوشی داشته باشند حتی در آن سال‌های سخت و ملتهب.

این اثر توسطِ نشرِ نشانه به انتشار رسیده و می‌تواند برای مخاطبانِ آثارِ داستانی، واجدِ جذابیت‌های خاصِ خود باشد.

 

همچنین ببینید

معشوقه در کشو

فراز بهزادی : چاپ دوم مجموعه شعر “معشوقه در کشو” سروده ی حسین باقری توسط ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>