شنبه , ۳ تیر ۱۳۹۶

عقربه فصلنامه می شود؟ کاغذی یا الکترونیکی؟

بازدید: 10,632

 

 

 

                  فراز بهزادی

یک)

مدتی ست که این ماهنامه، بی نظم و با تاخیر منتشر می شود. این بی نظمی معطوف به پرسشی ست که می خواهم با شما در میان بگذارم. شمایی که اگر نبود حضور عجیب و غریبتان که در آمار بازدید از مطالب متجلی ست، چه بسا کم آورده بودم و…

چه بارها که زیر تازیانه هایی چون “که چی؟” و “به حال دنیا چه فرق می کند” تصمیم گرفته ام نقطه بگذارم آخر این تلاش؛ شبیه نقطه ای که سالهاست آخر “انتشار شعر در نشریات” گذاشته ام و…

و باز دوباره وسط حرفهای ولادیمیر و استراگون، چشمم به آمار بازدید شما از عقربه ی فاقد تبلیغات افتاده و حمایت ها و شرکتتان در مباحث و…

و این آمار به خصوص وقتی مربوط به یکی از مطالب بخش اندیشه باشد، این چنین نقش بازدارندگی به خود می گیرد…

و البته در کنار مطالب بخش اندیشه، مطالب نظری بخشهای دیگری مثل بخش “نقدونظر” ، “هنرهای تجسمی”، “نمایش” و… که آنها هم به نوعی می توانند ذیل عنوان “اندیشه” قرار بگیرند نیز این کارکرد را می یابند….

دو)  و اما پرسش :

عقربه را با پرسش آغاز کردم و در طول مسیر هم بسیار پرسیدم و پاسخ گرفتم و نگرفتم و پرسیدم و… حالا می خواهم یکی از آن اولین پرسشها را به اینجا و اکنون یکسال و اندی پس از خرداد۹۲  بیاورم و بپرسم دوباره که :

جایگاه فضای مجازی به طور اعم و نشریات الکترونیکی به طور اخص در تعاملات فرهنگی-هنری جامعه ما کجاست؟ اگر کتاب و نشریات کاغذی را به اکسیژن جامعه تشبیه کنیم،آیا نشریات الکترونیکی صرفا در مواقعی که راه تنفس از طریق کاغذ مسدود است می توانند به مثابه کپسول اکسیژن  عمل کنند و با دادن تنفس مصنوعی جانشین کتاب و نشریات کاغذی شوند یا اینکه کارکردی مستقل دارند که آنها را برای ریه های فرهنگی-هنری جامعه به یک ضرورت مستقل تبدیل می کند؟

سه)

قصدم از این پرسش و مقدمه :

اگر پیش از خرداد۹۲ فخر عقربه این بود که از دریچه ی خاصی به مثلا “فردید” نگریسته که خوب یا بد، تحسین یکی از بزرگان را در پی داشته و بحث ناتمام “روشنفکری دینی” را طرح کرده و آرای استاد ملکیان را به نقد کشیده و بحث دنباله دار و چندسویه اش  در باب “میراث شریعتی” مورد استقبال قرار گرفته و جشنواره های ادبی را به چالش کشیده و خلاصه این همه را هیزم چراغی کرده که روشن است؛

 امروز اما …؟  مگر نه این است که تعداد مجله های کاغذی متعلق به جریان روشنفکری در انواع آن چند برابر شده و “نسیم بیداری” دیگر تنها نیست و جدا از نشریات تازه متولد شده، تعدادی از نشریاتی که طی این سالها بی رمق و محافظه کارانه منتشر می شدند جان گرفته اند و خلاصه وقتی می رسی به یک دکه و پولت محدود است دقایقی را باید صرف کنی تا بالاخره یکی یا دوتا را انتخاب کنی و…؟ و مگر نه اینکه حساسیتی که روی روزنامه ها وجود دارد درباره ی این مجلات دیده نمی شود؟

و جلد مجله ی ایران فردا  تو را به سالهای دور پیش از معجزه هزاره سوم می برد و…

در این میان و با توجه به گستره ی وسیع مخاطبین نشریات فوق چه نیازی به عقربه ی الکترونیکی ست؟

چهار)

البته قیاس فوق (که مدعی ام به لحاظ کیفی قیاس پربیراهی نیست) به لحاظ کمی اصلا درست نیست و من چنین توهمی ندارم که این گستره ها را قیاس پذیر بدانم اما به جد معتقدم که اگر هر کسی به جای شعار، نسبت به کاری که انجام می دهد (هر چقدر هم کوچک باشد) همینقدر حساسیت داشته باشد و تلاش کند که کار کوچکی که به عهده گرفته را به بهترین شکل انجام دهد بسیاری از مسائلمان مرتفع خواهند شد….

پنج)

 بخش شعر آزاد نمی تواند این خلا پر کند؟ نه! چرا؟ هم آمار بازدید مناسبی دارد و هم نسبتی با تغییر و تحولات مورد اشاره ندارد، چرا نه؟ چرا نمی شود به شعر تکیه کرد؟

بحث در اطراف پرسش فوق، پرداختن به پرسشهای بسیاری از این دست را گریزناپذیر می کند و مساله ی دستمالی شده و به ظاهر کهنه و به واقع بسیار ضروری به نام “بحران در شعر معاصر” را به میان می کشد؛ پدیده ای چند وجهی که به واسطه ی تناقض فوق (کلیشه شدن و ضرورت) موقعیتی منحصر به فرد دارد و رویکرد تقلیل گرایانه به آن اگرچه از ضرورت بحثی مستقل درباره ی آن نمی کاهد اما حکم دستی را دارد که صفت “دستمالی شده” را پررنگتر کرده و به وجه کلیشه ای اش می افزاید و….

باری، از آنجا که هم می خواهم به پرسش فوق پاسخی داده باشم و هم دستم از پررنگتر کردن صفت “دستمالی شده” برای این بحث، مبرا باشد، ضمن وعده ی بحثی مستقل در باب “بحران در شعر معاصر” اینجا صرفا به گزاره ها و جملاتی ناتمام اشاره می کنم و نقطه چین هایش را هم پر نمی کنم و… حواله به حدیث مفصل و…  تا هم از پرسش اصلی این سرمقاله دور نشویم و هم  دور نشویم :

از روی دست هم نویسی…  کتابهای شعری که به هزینه ی مولف …  و آنقدر می مانند تا به صورت …،  قریب به یک میلیون شاعر که در میانشان بسیارند آنانکه خود را آغازگر راهی نوین در ادب پارسی (در حد و اندازه ی نیما مثلا) می دانند …  سواد شفاهی…  اغلاط املایی غیر قابل چشمپوشی …  داشتن حداقل یک جلسه ی نقد! و بررسی شعر در هر یک کیلومتر مربع، داشتن حداقل هفت جلسه ی شعر در بسیاری از شهرهای نه چندان بزرگ در طول هفته … عوض شدن نوبتی و قانونمند داوران و برندگان جشنواره های شعر که گاه مساله ی نوبت رعایت نمی شود و اعتراض برمی انگیزد …  غلطهای نحوی ناشی از ضعف دستور زبان و قالب کردنش به جای نحو شکنی …  پیشرفت عجیب و غریب ادبیات معاصر در حدی که سالی چارپنج بار جلسات شعرخوانی در کشورهای مختلف ….

و خروجی این همه؟ شعر؟!

فاجعه ی فروش کتاب توسط خود شاعر (به صورت علنی و به روشهایی که قلم شرم دارد از توضیحشان) در نمایشگاه ها….

شش)

متاسفم که بازار سوء تفاهم چنان پررونق است که ناچار به بیان چنین بدیهیاتی هستم :

قصدم این نیست که بگویم در میان این همه جلسه و شب شعر و جشنواره، حتا یک آدم قابل احترام هم وجود ندارد!

—————————————————————–

در آخرین دقایق بارگذاری مطالب نشریه، خبر فوت شاعر جوان و مدیر انتشارات نصیرا “بابک اباذری” تکانمان داد….

عقربه، این بی هنگام را به همکاران و دوستان شاعر و به خانواده ی گرامی اباذری تسلیت می گوید.

همچنین ببینید

ما رای می دهیم

           فراز بهزادی   حتا اگر شیخ را همچون سید دوست ...

۹ دیدگاه

  1. همه به هم چشم دوخته ایم و منتظر معجزه ایم… !

  2. من تصور میکنم عقربه جایگاه خودش رو به دست آورده.با اینکه زمان زیادی از آغازش نمیگذره ولی خیلی موفق عمل کرده.
    آره..کم نیستن مجلات کاغذی در باب روشنفکری .اما سوال اینجاست که چقدر موفق عمل کردن؟
    صرف اینکه بعضی مجلات با تبلیغات بزرگ،پر فروش هستن میتونیم اینطور نتیجه گیری کنیم که واقعا تاثیر گذارن؟یه چیزی عین پدیده شاندیز
    عقربه یک دریچه و نگاه تازه و متفاوت هست.یک نگاه چند بعدی و عمیق..
    و به خاطر همینه که با وجود تبلیغات نکرده ش اینطور موفق بوده.
    تفاوت چندانی نداره که کاغذی باشه یا الکترونیکی.امروزه با پیشرفت تکنولوژی،آدم ها بیشتر توی فضای مجازی زندگی میکنن.. فکر میکنن.. بزرگ میشن..
    شعر عین صافی میمونه.فقط اونایی که بزرگن باقی می مونن.بقیه با اولین باد رفتنین.و زمان بهترین ها رو در خودش حفظ میکنه.

  3. ضرورتِ بود یا نبود یک مجله – کاغذی یا الکترونیکی (مثل عقربه) را اشباع بودن یا نبودن فضا تعیین نمی‎کند. هیچ شاخصی وجود ندارد که بتواند تعیین کند چه میزان مجله یا کتاب یا فیلم یا موسیقی یا به طور کلی اثر فکری و هنری کافی است. اصولاً ضرورت تولید یک اثر، هیچ ربطی به وجود یا نبود آثار دیگر ندارد.
    بلکه ضرورت تولید یک اثر را جدید بودن ایده تعیین می‎کند. اگر حرف یا ایده‎ی تازه‎ای هست می‎گویی و خلق می‎کنی و وقتی که دیگر حرف تازه‎ای نداری جمع می‎کنی و می‎روی. بنابراین اگر حرف‎ها/آثار تکرار گفته‎های دیگران است و چیز تازه‎ای در میان نیست، بهتر است کنار گذاشته شود اما اگر حرف‎ها/آثار چیز تازه‎ای در خود دارند، کثرت آثارِ نامشابه نمی‎تواند مانع خلق آن‎ها شود.

  4. با سلام
    فکر نمیکنم آنقدر تغییر محسوسی در فضا ایجاد شده باشد که بتوان به اطمینان گفت برویم به سوی نشریات کاغذی.همان ایران فردا را که مثال زده اید اگر ببینید همین است.در این فیلم شیر سنگی یک گفتگویی هست بین نامدار خان و آ علی یار آ علی یار وقتی از نامدار جدا میشود میگوید اسب همان اسب است تفنگ همان تفنگ است اما مرد همان مرد نیست.ایران فردا که هویتی داشت و شناسنامه ای بود به جنگ تبدیل شده و هر کسی از یک دری چیزی درش میگذارد.تازه همان هم با کلی مضیقه .چون خورشیدی طلوع نکرده و احتمالا به عمر ما طلوع نخواهد کرد بهتر است هوای این چراغ ها را داشت.این را با این فرض گفتم که چون من ذوقم قدیمی است نشریات کاغذی را ترجیح میدهم.
    موفق باشید

  5. سلام فراز عزیز
    “فکر نمیکنم آنقدر تغییر محسوسی در فضا ایجاد شده باشد که بتوان به اطمینان گفت برویم به سوی نشریات کاغذی.همان ایران فردا را که مثال زده اید اگر ببینید همین است.در این فیلم شیر سنگی یک گفتگویی هست بین نامدار خان و آ علی یار آ علی یار وقتی از نامدار جدا میشود میگوید اسب همان اسب است تفنگ همان تفنگ است اما مرد همان مرد نیست.ایران فردا که هویتی داشت و شناسنامه ای بود به جنگ تبدیل شده و هر کسی از یک دری چیزی درش میگذارد.تازه همان هم با کلی مضیقه .چون خورشیدی طلوع نکرده و احتمالا به عمر ما طلوع نخواهد کرد بهتر است هوای این چراغ ها را داشت.این را با این فرض گفتم که چون من ذوقم قدیمی است نشریات کاغذی را ترجیح میدهم.”
    با این نظر بیشتر موافق بودم آخر من هم به نشریات کاغذی بیشتر بها می دهم. به ویژه اینکه هر چه بیشتر پای نت بنشینی بیشتر نور از دیده می چکانی .

    زنده باشی و پایدار

  6. فراز جان من چندان مخاطب عقربه نبوده ام ولی به نظرم نباید بهایی به که چی ها داد. خوشبختانه انگار از آمار بازید کنندگان نشریه راضی هستی. من تا قبل از آمدن فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی چند نشریه الکترونیکی را مرتب می خواندم ولی حالا در شبکه های اجتماعی گیر افتاده ام. حرفی که میخوام بزنم اینه که خیلی ها را می شناسم که مانند من به صفحات ادبی فیس بوک اکتفا می کنند یا عادت کرده اند.
    پیشنهادم اینه اگر خودت به عنوان سردبیر عقربه فکر میکنی عقربه پویایی لازم را دارد و این پویایی می تواند ادامه یابد بهتر است بصورت کاغذی منتشر شود.

  7. فاطمه بیرانوند

    سلام فراز عزیز
    …اگر عقربه نشریه ای کاغذی شود می توانم از سیر تا پیازش را بخوانم (مثالی مناسب یک زن خانه دار شده) اما حالا خوانش عقربه همیشگی نیست و گزینشی مطالعه اش می کنم.ضمن اینکه نمی دانم اعصاب سروکله زدن برای گرفتن مجوز و یا سایر رفت و آمدها را داری یا نه.اگر حوصله ات از شرایط سرنیامده دست بجنبان چون روزی می رسد که حوصله آب خوردن هم نداشته باشیم (یا شاید کافر همه را به کیش خود پندارد)….
    موفق باشی

  8. سلام بر فراز عزیز و گرامی
    امسال را که با عطر دخت نبی معطر گشته را به فالی نیک می گیرم وامیدست که امسال ،سالی توام با موفقیت های روز افزون برای شما و اهالی خونگرم عقربه باشد. الهی که امسال را کسی ناامید از در خانه اش نراند فاطمه (س) !
    آمین
    با سپاس
    سلبی ناز رستمی
    بهار 1394

  9. خيلي از جوانهاي امروزي از خريد مجله هاي کاغذي و خوندشون خسته شدن کسي چه ميداند شايد پنج سال ديگر حتي کتاب هاي کاغذي هم ارزش و مفهوم خودشون رو از دست بدن و همه کتاب ها الکترونيکي بشن پس اگر يکم آينده نگري کنيم الکترونيکي بهتره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>