جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

علی اکبر یاغی تبار

بازدید: 4,098

یاغی تبار                 

 

یاغی تبارا،کهنه یارا،واژه سالارا

ما لال‌مرگانیم تو واگویه شو ما را

 

تو گویه شو ما را که بس ناگفته فرسودیم

هفتاد قرنی شد که ما شعری بنسرودیم

هفتاد قرنی شد که از بدخواهی بدخواه

شعری بننوشتیم در فقدان فاطیماه

هفتاد قرنی رفت و رفت از کف جوانی‌مان

از کف جوانی‌مان و با او یار جانی‌مان

آن مهربان‌مان آسمان‌مان ماه تابان‌مان

مازندری‌کش ترک آذربایجانی‌مان

 

هفتادقرنی شد که ما را پویه مهمل شد

دستی که مرهم بودمان بر زخم تاول شد

 

هفتادقرنی شد… نه یاغی جان بس از تکرار

فصلی بران از چرخش این چرخ مرداوبار

فصلی بران از من که دارد دیر می میرد

می‌افتد از پا و همانک اوج می‌گیرد

بنویس من همصبر ایوب جهان بودم

من بهترین و مهترین خوب جهان بودم

اینان و آنان از بُوَد تا باد نامطلوب

من مطلب تا بوده مطلوب جهان بودم

این خوب خوباخوب را بد باختی دنیا!

گوهر به دستت آمد و نشناختی دنیا

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

یک دیدگاه

  1. مرسی یاغی. یکی از بهترین شعرهایی که توو این وزن خوندم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>