چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

علی رضا توکلی

بازدید: 4,309

a.t

 

در افتادن

هیچ مساله ای نیست

جز درافتادن با آنکه می دهد

دل به نیش زبان

انکه می زند تیشه

ریشه کلمه

و آنچه افتاده است به خاک

پاک از یادمان رفته

شعر حافظه تاریخی جغرافیاست

زبان بازی زندگی

و زندگی سراسر کمدی یا تراژدی

درافتادن هیچ مساله ای نیست

جز شعر که همیشه

می پیچد به بازی زبان

گریز از فکر, فکر گریز است

اسم تو اگر از دهان بگریزد

می ریزد از زبان

آدمها دهانند

زبان می ریزند

زخمها دهان ترند

خون زبان مشترک آنکه ریخت از ریخت

و مرگ همان که دیروز در بزرگراه ایستاد

امروز از اتوبوس جا می ماند

و فردا زیر پای شهر را خالی می کند

و آدمها

فقط به پر کردن چاله ای

از مرگ بسنده خواهند کرد.

 

 

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>