جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

علی شیبانی

بازدید: 3,923

علی شیبانی                 

 

سپس از انتهای قصه زد بیرون مصمم تر

که تیپا خورده ی یک تکه نان هرلحظه آدم تر

 

به رغم انزوا حد رفیقان از رقم بیرون

که هر که آستینش راستین افعی ش ارقم تر

 

افاعیل است این کز چشم وگوشم می زند بیرون

جنون شاعری هرقدر پنهان تر مسلّم تر

 

زمین مجنون ادواری ست_ قطبی روز٬ قطبی شب_

زمین مشتی ست در ذهن زمان٬ هرسال محکم تر

 

من از این عالم از خودگریزان وصل خواهستم

ندانستم که هردم می شود آیینه مبهم تر

 

نگو دنیایمان زیباست٬ چون هرگز نمی فهمی

که درد شاعری قدریست از معنای غم غم تر

 

تو هی می بری و میدوزی و دنیا تورا می دو-

شَد و اندیشه ات هرقدر تردامن تو مریم تر

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

یک دیدگاه

  1. بسیارعالی.باامیدموفقیت روزافزون برای شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>