جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

علی قنبری

بازدید: 2,772

علی قنبری

 

مردم درباره دولت آبادی حرف می زنند

مردم درباره دولت آبادی  حرف می زنند
که به دیدار روحانی رفته است
و او را به سخره می گیرند

من هم همینطور
من هم به همنشینی کراوات و عمامه فکر کردم
اما نه به همین سادگی
نه مثل یک تقابل ساده ی پشت میز شام
که به ذهن همه خطور می کند
من به این فکر کردم که پیرمرد چند تا کراوات دارد
به نوع گره کراواتش فکر کردم
و اینکه آیا مجموعه کراواتهایش را در یک گنجه گذاشته
و یا جای دیگر
من به یک پیرمرد فکر کردم
دقیقا یک پیرمرد
که یک عمر زندگی کرده
و زندگی اش را مثل یک مربع لحاظ کردم
ناخودآگاه
اینکه او وجوه متفاوتی دارد
و در همین حال
چه چیزهایی پشت سرش دارد
یک پیرمرد
که تنها نشسته در گوشه ای
به چه فکر می کند؟
آیا شما می توانید حدس بزنید
پیرمرد به چه فکر می کند؟
شما تا به حال
یک آسمان را برای کار مهمی به زمین کشانده اید؟
هشدار داده اید به “پشت سر” بخاطر یک طریق؟
رجوع کرده اید به مقر روح؟
دقت کرده اید به چین و چروک چهره ی یک پیرمرد؟
آیا شما هم بر این گمانید
که کانون اومانیسم
همان چهره ی آدمی است؟

شما فکر می کنید
دولت آبادی یک مرجعیت است؟
یک نام  به یمن سهره ها و پروانه ها ؟
یک توتون با یک “برند” روی کیسه؟

شما فکر می کنید من به وضوح حرف نمی زنم؟
فکر می کنید من در حال فلسفیدنم؟
و فلسفیدن ایدیولوژی خرده بورژوازی است؟
من دارم درباره ی یک زندگی حرف میزنم؟
زندگی یک پیرمرد؟
تصمیماتش؟
و سوسیالیزم فروکاسته به صدای شکستن یک لیوان رها شده از یک دست لرزان؟

من روی میزم یک فنجان کاپوچینو دارم
که خودم درست کرده ام
با این کیسه های آماده
که یک بسته کوچک پودر شکلات  به آن چسبیده
همچنین روی میزم یک نامه دارم
از عمر خلیل، از حیفا
یک نقاش
که نوشته
تابلوهایش در دهه هفتاد و هشتاد
هرکدام یک سفیر فلسطین بوده اند
اما حالا نه.

شما تا به حال فکر کرده اید
چه اهمیتی دارد
که افلیا خودش را در جایی غرق کرده
” که یک درخت بید، برگهای رنگ و رو رفته اش را در نهری زلال و شفاف نشان می دهد”؟
برادر بزرگ من
نمی داند که” هملت قربانی یک حاکمیت فاسد است”
چون برادرم هملت نخوانده است
او مثل افلاطون
اعتقاد دارد که نقاشان
صنعتگران دروغین اند
و شاعران در آرمانشهرش (دوبی)راهی ندارند

کلا منظور من این است که شما درک درستی دارید
از یک پیرمرد
یک پیرمرد
یک پیرمرد
و روزنامه ای در برابرش؟
متوجه نشدید؟  نه؟
چطور بگویم؟

خب بله
رازورزی کاملا ارتجاعی است.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

یک دیدگاه

  1. با کراوات در کنار کسانى که آن را منع مى کنند به گونه یک تبر است. آن ها چون فریدون بوده اند را با کروات مى بایست آشنا کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>