پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

علی نجفی

بازدید: 8,535

1

در آخرين ايستگاه پياده مي شوم

به خانه كه مي رسم برادرم هنوز از خيابان بازنگشته است

غروب لحافي از خاك زغال در روي خواب مادرم كشيده است

خواب فانوس هايي را مي بيند كه ديريست با خود برده اند

از پله ها بالا مي پيچم مي خواهم ستاره ها را بشمارم

صداي دور و لرزان مي گويد نشمار

من شمرده ام

يكي كم است

2

خواهران خوب آن سالها را

با گيسوان بلند

مژه هاي خيس

و يك بقچه رؤياهاي ناشكفته

از ميانه ی دشت تا خاكسترپاش ابرها بدرقه كرديم

خواهران خوب آن سالها را باد با خود برده بود

سالها بعد ديديم زنان

كنار جاده ها سرگرداني خويش را مي گريستند

در حالي كه چند واژه ی ساده را فراموش كرده بودند.

 

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

یک دیدگاه

  1. در روی خواب مادرم؟
    دیریست برده اند؟ مرجع ضمیر لازم نیست؟ کی برده؟

    بند دوم اگر ادامه شعر اول باشد فاجعه است اگر شعر مستقلی باشد فاجعه تر
    یک بقچه رویای ناشکفته؟
    برای ساختن آن خواهران چیزی دم دست تر از مژگان خیس و گیسوان بلند سراغ داریم؟
    کنار جاده ها سرگردانی خویش را می گریستند؟ همینقدر نوشتن شعر ساده است؟ اینها بیان حالات درونی شاید باشد اما بخصوص بند دوم یا شعر دوم اصلا نمیتواند شعری باشد. با اغماض فراوان میتوان بند نخست یا شعر نخست را پذیرفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>