شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

فخرالدین سعیدی

بازدید: 2,067

armeaghrabe2

کوچه ها نمی دانند

نمی دانند کوچه ها

بی شمارند گل های بی نام

وقبرهای بی نام

دارند کفش های مرا واکس می زنند

برای علم کردن جنایتی در امیرآباد

علفی زاگرسی ام

که در دامنه های الوند

از جهانی که پشت به پیراهن تو داشت

پیاده شدم

علفی زاگرسی ام

که در رویای بچه های جنوب کفش می شوم

تا با فکرهای هزار ساله بازی کنند

بی اعتقادی من انگوری رسیده است

این روزها

گودالی هستم که با جنگ پرشده ام

این حرف های کوتاه

نردبام نمی شوند

ما اتفاقی چراغ شدیم

ما اتفاقی سوختیم

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>