چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

فرشاد مرادیان

بازدید: 3,980

armeaghrabe2

 

بین ِاین روز های در به دری

مثل یک برده از جهان سیرم

به خودم در زوال میخندم

با خودم تا همیشه درگیرم

روی این تختخواب زاده شدم

روی این تختخواب میمیرم

 

در گلو بغض تلخ و غمگین را

میخورم لای دود ِسیگارم

لا به لای جنازه ها ، هر شب

با خودم تا به صبح بیدارم

همه‌ی شهر خوب میدانند:

که من از کودکی خود آزارم

 

یک طرف عشق بود و شعر و شعور

یک طرف گفت و گوی لمپن ها

یک طرف دوستان ِاهل ریا

توی فکر حقوق ِنا زن ها

یک طرف من که خسته بودم از

رفتنت لا به لای رفتن ها

 

تو بیا بعد از این جهنم ِسخت

واقعی تر بکن خیال ِمرا

که دوباره تو را نفس بکشم

ممکنم کن کمی محال ِمرا

و دوباره برو به گند بکش!!

همه ی شور و حس و حال مرا

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>