چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

فهیمه محمودی

بازدید: 5,525

فهی               

 

کبریت بکش

تکلیف اینهمه تاریکی که در من است

روشن نیست!

و نور اجاق گاز

از مقدسات  کتاب های آسمانی حرفی نمیزند…

 

دست ببر در سینه ام

و انجیل را بیرون بیاور

دیوانه های زیادی

در من آواز عاشقانه می خوانند

 

خوش به حال خاکی

که از گلوگاه کوه در آورده بیل مکانیکی!

و فرو کرده در جان جاده

خوشبخت خاکی

که بداند از کجا کنده و در کجا کاشته می شود

باید بنویسم

به ایماء و اشاره هم که شده باید برسانم

انچه از تو به من نرسیده را!

یاکریم ها

همیشه پای ثابت سفرند

شاید مجبور شوم

آش پشت پای خودم را خودم بپزم

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۲ دیدگاه

  1. سلام و هزاران درود
    دستمریزاد بانو

    کبریت بکش
    تکلیف این همه تاریکی که در من است
    هنوز هم روشن نیست

  2. پوشکین میمندی نژاد

    فهمیه در اجرای متن خودش از شوک استفاده می کنه .. مثلا شوک پراگماتیسم در قطعه اول که می گه کبریت بکش .. مثل شوکی که صادق هدایت در نوشته خودش بکار می بره : ( نفس بکش ؛ چاقو بکش و بعد آدم بکش ) و یا شوک اروتیک که در قطعه دوم ماهرانه قرار می گیره ولی بعد یک دفعه حالت الوهی می گیره .. و خب این معنا در دنیای راهبه گی چیز عجیبی نیست .. و فهیمه بخوبی از این فضا به فضا شدن اسکیزوفرن استفاده می کنه … یعنی یک دفعه از زن به انجیل می رسه درست عین بنای فرقه کاتولیک … و جایی که می نویسه در من آوازی عاشقانه می خوانند .. این حرکت از انجیل بسوی زن خواهد بود .. درست عین تصاویر مریم مقدس که مسیح کوچک در آغوشش بود … نمی دوننم فهمیه این دیوانه هایی که در تو آواز عاشقانه می خوانند همونهایی هستند که بایزید بسطامی از اونها بعنوان رندان زمان نام می برد یا نه واقعا دیوانه هایی هستند جنون زده و بیمار که یاد گرفتند آواز عاشقانه هم بخوانند ؟؟ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>