چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

قصیده زنان

بازدید: 3,926

sudabe.mohayeji    فوزیه ابوخالد              ترجمه : سودابه مهیجی  

 

فوزیه ابوخالد بانوی شاعر و نویسنده معاصر سعودی است. او به پژوهش در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه فراوان دارد.

او هم اینک عضو هیات علمی دانشکده ادبیات دانشگاه ملک سعود است. از مضامینی که فراوان در شعر او به چشم می خورد ، پرداختن به زن است.

“قصیده ی زنان”

زنان از کدامین بهشت بیرون پریدند

و سراب را بر روی خواب های پر رهگذار

فرو ریختند؟

***

آبهای  آسمان را فراری می دهیم

به سوی سیاهی شبانگاه.

خورشید مسین را قطره قطره

بر صحرای پریده رنگ فرو می باریم

سپس با انگشتانِ بر چانه نهاده

شک میکنیم

که آیا کدامین رویا بربیداری دخترکان چیره خواهد شد؟

قلب را به بارش شوقی شرمناک

و شرابی سرشار

و امیداریم

عمر را و صبر جمیل را

از زمان ، تقاضا میکنیم.

و از جاده ها

وطنی میخواهیم

که هراس همگان را دور کند.

 

کدامین باد ، بادبان ها را می رباید؟

 

طوفان را با خشم های پرّان  در می آمیزیم

و از هر جنسی ،جفتی کنار هم  می نهیم

تا مهریه ی دوشیزه ی گریزان باشد

شهرزاد در شب دیدار کدامین ماه را به گردن آویخته بود؟

 

گفتیم نزدیک شو

گفتیم پرندگان شعله ور می شوند

و اندام افراخته ، برگ و بر می دهد

گفتیم آبی نیلگون، اشارات محاق را می خواند

و جنگل سدر ، جعبه های خالی می رویاند

گفتیم…

هلال را برای عید مهیا کردیم

و دستها را برای حنا

وعروسی را برای سرزمین ها.

میان گندم و بعید ، دوستی را رقم زدیم

زخم را با نمک غسل دادیم

و خمیر روح را به جنیان بخشیدیم

و صبح هنگام ، ریسمان شامگاه را پاره کردیم.

 

زیباروی ، از کدامین خواب آغاز می شود؟

———————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————

 

أیُّ فردوسٍ انسَلَّ منه النساء
وسکبنَ السَّرابَ
على….
سُبات السابله؟
نُهرِّب ماءَ السماء فی سواد المساء
نُقطِّر شمساً نحاسیّهً على شحوبِالصحراء
نشکّ الأصابعَ بماسِ العسیب
أیّ نعاسٍ یغالب صحوَ الصبایا؟
نستمطر القلبَ أشواقاً حییّهً ورحیقاً یفور
نستمطر الوقتَ عمراً وصبراً جمیلْ
نستمطر الطرقاتِ..
وطناً
یبدّد الوحشهَ المشترکَه
أیُّ ریاح تُخاطف الأشرعه؟
نُمازج الطوفانَ بأطیاف تطیر
ونُؤلِّف من کل زوجین اثنین
مَهْراً للمُهره الهاربه
أیُّ قمر علَّقتْه شهرزادُ على لیل اللقاء؟
قلنا اقتربْ
قلنا عصافیرُ تحترق
قامهٌ تُورق
قلنا زرقاءُ تقرأ إشارات المَحاق
غابهُ سِدْر تُشْجِر مُکعَّبات الفراغ
قلنا..
هیّأنا الأَهلَّه للعیدِ
الأکفَّ للحنّاء هیّأْنا
هیّأْنا
عرساً لبلاد
آخیْنا بین القمح والمستحیل
الجرحَ بالملح وَضّأْنا
وهبنا خمیرهَ الروح لأجنّه المطلَق
ونقضْنا فی الصباح غَزْلَ المساء
أیُّ حُلم تبتدی منه الملیحه..؟

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>