جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

مجید زمانی اصل

بازدید: 3,615

۴۳۹۰۱۲۳۱۳_۹۹۱۴۳        

 

نوامبر۱۹۱۴ مُحمره

 

دست کش فراماسونری اش را

تک تک از انگشتان اش جدا می کند

ودست های اش را در حوض فراموشخانه می شوید

وبا دهانی معطر از شراب

برای نجات سرحدات

دستها بدعا سمت لاجورد فراز می کند

بعد نزدیک پایاب رود

با دوربین اصل انگریزی برگردن

می رود تا دیوانه گی اش را از کفل ها تکمیل کند

ودرسوسوی گشوده گی ی سلسله ای ساری ستاره گان

به شب نوامبر ۱۹۱۴ محمره

به حرمسرا ی اش میرود شیخ خزعل!

عشایر اما آنسو

با مگوار تفنگ مارتینی چنگک شمشیر خنجر داس

گرز تیشهء دوسر چاقو چوب خیزانی درفش واشیاء قتاله

توپ قشون سواره نظا م انگلستان را

در گل فرو میکنند

اکنون کنار توپ نشسته ام چار کوراتت میخوانم

هیزم جمع میکنم

وبا پیتی نفت به خانه میروم

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>