چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

محسن نعیمی

بازدید: 5,136

armeaghrabe2

 

هی تو!شما که شاهدِ مَرگی

هی تو!شما آقای عزرائیل

تا دسته در ماها فرو کردند

یک تیغِ تیز و تیزیِ قندیل

 

هرروز ازثقلِ جهان تا مرگ

من غسل میکردم شهادت را

فریاد بیدادَم به تو می گفت

ما کرده ایم این استقامت را

 

تیرِ خلاصی از جهان بودیم

در قلبِ ناهمگونِ این دنیا

شوریده در دُزدانِ کارائیب

ازعمقِ اقیانوس واین دریا

 

ما مُشت های کوچکی بودیم

در سرزمین هایِ سراسر مرگ

در سوریه در موصل و تکریت

چیزی نمانده برگِ آخر مرگ

 

ما قهوه های تلخِ کوبائی

در کافه هایِ نابِ پاریسیم

اینجا همیشه زندگی زیباست

وقتی که در آغوشِ آلیسیم

 

ما انفجار یک یمن هستیم

وقتی که دنیا فکرِ تنهایی ست

از معجزه چیزی نمیخواهیم

حالا که آغوش توهرجایی ست

 

در بند آخر با شما هستم

در بند آخر گریه می کردیم

یک بغض در عمق گلو مانده

ما رفته ایم و بر نمی گردیم

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

۲ دیدگاه

  1. هدیه‌ی پویایی، در جریان ماندن است.
    به جریانِ پرافت و خیز ادبیات خوش اومدی محسن نعیمی.
    شادباشِ منو بپذیر که شاهدِ از پا ننشستن‌هات برای آموختن بودم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>