شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

محمد جانبازان

بازدید: 2,068

armeaghrabe2

مثل قرار گرفتن در یک چمدان

مثل تنیدن در خطوط ممتد یک کوچه

و بوی سوختن

که در امواج رادیو شناورت کند

و بعد

که بعد ما بعد

بخواهی خودت را برسانی

به فاضلاب

به دکل ها

و بریزی به خلیج این تن

جاری شوی

در هیجانی که از گیس هات بود

بعد گلوله گلوله جنگ را بریزی در سرم

 

هر روز که به خیابان برمیگردم

نام کوچه ایست

که مرا پرت می کند به چمدان

و جنگی که با این دکمه ها دارم

طنین

صدای

تفنگ

در کانالهای جهان متراکم بود

تنین

صدای

بمب

منشور صلح گلدانهاست

جنگ بود

و پرنده ها در خطوط مخابراتی

پرواز کردند

از آسمان هر شهر

تنها کودکان بودند

که در بازیهایشان

موشک را شکشته  نوشتند

اما

نمی دانم چرا

با هر بمبی که به شهر اصابت می کرد

ما

گروه کودکان

یکی یکی

به پروانه های کوچکی مبدل می شدیم.

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>