سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

محمد جانبازان

بازدید: 3,052

armeaghrabe2

 

تفنگ را از زمین بر می دارم

و به مردان مه آلود شلیک می کنم

زن از خواب بر می خیزد

و با صدای ظرف های مسی

همخوابه می شود

بعد مرد از پرچین بالا می رود

و همراه تفنگهای چوبی

در جنگل به راه می افتد

شب

گلوی مرد را می فشارد

و سربازان صیغه ای در نور ماه شنا می کنند.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>