چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

محمد حسن مرتجا

بازدید: 5,925

mh-mortaja

 

۱)

چطورست فاصله گذاری کنیم

به رفتار دایره های که می خواستند خطی بلند باشند

خود را از اول ببینیم…

فاصله بینداز

و زبانمان را از ریخت بیندازیم

انطور که با هیچکس حرف می زنیم

که دیگر نمی توانیم

از این نزدیکی مدام مار بگیریم

و در شیشه ی الکل بیندازیم

و بر لب های حود شکل خنده باشیم

 

باور کنیم

همیشه ندیده هایی که روی هم انباشتیم

ذاتن منظم و مرتب برداشته می شوند

اگر دستهایی ما بدانند با کدام فکرند

 

آن روبرو بر بالکن نگاه کن

بیشتر مواقع حوله ای بر بند رخت است

که اب و افتاب مهربان در ان به گفتگویند

یعنی تنی حذف شده

تا دیالوگ با دو عنصر باقیمانده  از چار عناصر به نظر بیایند

و اینکه برداشت های ما هر کدام تصادفی است

با جاهای دیگر که تمیز دادنشان واقغن سخت است

…..

۲)

چه بگویم؟!

نمی دانم …هیچ نمی دانم

شاید بهتر انکه این پنچره را تف کنیم

و این کادر حالت های تکراری

که از ناحیه ی شانه و سرمان می گذرد

چه می کنیم؟

اگر می توانستم خون بالا می اوردم

و بعد از کنار ان علف ها نقبی می زدم

به ان بی طرفانگی زیبا

وقتی طرف ها ناگهان گم می شوند

و کودک می درخشد

.و کودک می گرید

و کودک روی دست می میرد

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>