دوشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۷

محمد کشاورز بیضایی

بازدید: 3,335

m.keshavarz               

 

همیشه زخمهایی …

 

از پنجره ­ی تبی سرد

بر بام می‏ شدیم

با مویرگ‏هایی رنگ پریده

در خانه واژه­ گانی را می ‏زدیم

که زنان و کودکان مزرعه

فصل‏ها

با جام‏های تلخ هر غروب سر می­ کشیدند.

ما خستگی را می­ کشیدیم

و تصور غرابت آب‏های زلال را

با رجعت خشک بغض­های هر روزه گره می­ زدیم.

تنها ابرها مهمان سفره‏ ها می­ شدند

 

آوازمان، آوای شوره زار نبود

سرود گندمزارهای سرسپرده، به چتر آفتاب بود.

ولی همیشه زخم­هایی

در متن خیس و بی­قرار دفترمان

قد می‏ کشیدند و به منظومه جزر و مدّ قلب‏ها،

مشق سرد اضطراب می‏ دادند.

در متن مشرقی مشق‏ها

گاهی درناها به پرواز می­ شدند.

اما میان بهت سنگین افق،

به یکباره ناپدید می­ شدند.

بر بام می­ شدیم

به آغوش میل‏ها پناه می‏ آوردیم

به جعبه‏ های خالی و

نغمه‏ های مصنوعی پاره ­آهن‏ها دل می­ سپردیم

 

 

r

افق دور بود! ‏

در آسمان سرخ و دودی شهر ما،

درناها

گاهی به پرواز می­شدند.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>