جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

شادمان

بازدید: 2,656

محمود درویش           محمود درویش               ترجمه : محمد حمادی

 

شادمان از یک شیء پنهانی، پگاه را با توانِ سُرایشْ در آغوش می‌گرفتم، با اطمینان از گام‌هایم ره می‌سپارم، مطمئن از رؤیاهایم. و سروشی ندایم می‌دهد: بیا! انگار اشاره‌ای افسونگرانه بود و انگار که رؤیایی قدم‌زنان آمد تا رازهایش را به من بیاموزد، تا به وقتِ شب‌، اربابِ ستاره‌ام باشم… با اتکا بر زبانم. من رؤیای خویشتنم. من در رؤیاها مادرِ مادر، و پدرِ پدر و فرزندِ خویشم.
شادمان از یک شیء پنهانی و سُرایشْ مرا بر سازهای زخمه‌ای‌اش حمل می‌کرد. مرا چونان الماسِ شاهزاده خانمی شرقی صیقلم می‌داد و صیقل می‌داد
هر آن‌چه در این پگاه به آواز خوانده نشود،
به آواز خوانده نخواهد شد
تمام لطفت را به ما ارزانی دار ای عشق، تا در جنگ شرافتمندانه دل‌نازکان پیکار کنیم، که فضا مناسب است، و آفتابِ صبح سلاح‌مان را گدایی می‌کند ای عشق! ما را هدفی جز شکست‌خوردن در جنگ‌هایت نیست… پس تو خود پیروز شو، پیروز شو، و ستایشت را از قربانیانت بشنو: پیروز شو! دستمریزاد! و نزد ما شکست‌خوردگان… به‌سلامت برگرد!
شادمان از یک شیء پنهانی، ره می‌سپردم و رؤیای شعری نیلگون و دو سطری، به سر داشتم… از شادمانیِ سبک‌وزنی، توأمان دیدنی و سرّی،
هر آن‌که اکنون عاشق نگردد،
در این صبح،
عاشق نخواهد شد!

————————————————————————————————————————————————————————————————————————————-

فرحاً بشیءٍ ما خفیِّ، کُنْتُ أَحتضن
الصباح بقُوّه الإنشاد، أَمشی واثقاً
بخطایَ، أَمشی واثقاً برؤایَ. وَحْیٌ ما
ینادینی: تعال! کأنَّه إیماءهٌ سحریّهٌ,
وکأنه حُلْمٌ ترجَّل کی یدربنی على أَسراره،
فأکون سِّیدَ نجمتی فی اللیل… معتمداً
على لغتی. أَنا حُلْمی أنا. أنا أُمُّ أُمّی
فی الرؤى، وأَبو أَبی، وابنی أَنا.
فرحاً بشیءٍ ما خَفیِّ، کان یحملنی
على آلاته الوتریّهِ الإنشادُ. یَصْقُلُنی
ویصقلنی کماس أَمیره شرقیه
ما لم یُغَنَّ الآن
فی هذا الصباح
فلن یُغَنّى
أَعطنا، یا حُبُّ، فَیْضَکَ کُلَّه لنخوض
حرب العاطفیّین الشریفهَ، فالمُناخُ ملائمٌ،
والشمس تشحذ فی الصباح سلاحنا،
یا حُبّ! لا هدفٌ لنا إلاّ الهزیمهَ فی
حروبک… فانتصرْ أَنت انتصرْ، واسمع
مدیحک من ضحایاک: انتصر! سَلِمَتْ
یداک! وَعُدْ إلینا خاسرین… وسالماً!
فرحاً بشیءٍ ما خفیِّ، کنتُ أَمشی
حالماً بقصیده زرقاء من سطرین… عن فرح خفیف الوزن،
مرئیِّ وسرّیّ معاً
مَنْ لا یحبُّ الآن،
فی هذا الصباح،
فلن یُحبّ!

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>