جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

محمود غریبی جویباری

بازدید: 3,637

محمد غریبی جویباری             

 

به سر تاجی از زخم و تاول! به تن کهنه پوشی پر از خون

دلش دشنه‌زاری نه‌گویا، تنش زخم زاری جگرگون

 

تنی مثل عیسی به دار چلیپا –تنی با تو تنها-

تنی رنجه و خسته از بختِ لامذهبِ ناهمایون!

 

میانِ دو قرنیه‌ی با عدم‌گاه بیژن قرینه

به خاکی نشسته به زخم از ارس تا لبِ سرخِ کارون

 

در آن شب – شبِ از تو تاریک – آن شب که خورشید تعمید

نتابیده تا هرگز از کوه بر سینه‌ی دشت و هامون

 

در آن شب – شبِ تیره- با تکه‌ای ماه در چشم تارش

زد از خانقاه سکوتِ دو چشمِ سیاهِ تو بیرون

 

زد از خانقاه دو چشم تو بیرون ، زد از خون به خون ؛ زد

به دلمردگی‌های لیلا ، به خون خورده‌گی‌های مجنون

 

به سرشانه‌ی مارپرور ، به خونِ نجیبِ سیاوش

به اندوه رستم ، به خونابِ ایرج ، به داغِ فریدون!

 

زد از قصه بیرون تنی غرقه در خون به دار چلیپا

تنی کِشته در دشتِ دشنه ، تنی رُسته در خاک گلگون

 

تنی که دوخاتون میانِ دو چشمت – شبی بعدِ بدرود-

سرش را بریدند و آویختند از سرِ شاخِ زیتون!

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

یک دیدگاه

  1. خوانش محمود غریبی از این غزل را در اینجا ببینید :

    https://www.aparat.com/v/ko0wc

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>