چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

محمود غریبی جویباری

بازدید: 7,640

 

وقتی که رفتی من عزادارو ، روی سرم دنیا عروسی داشت
باریدم و بند آمدم … بی تو رنگین کمانم رنگ توسی داشت

سر خورده از دل بستن هر روز ، یک عمر مثل سگ سفر کردم
دنبال حرف تازه ای بودم ،دنیا فقط عشق ونوسی* داشت …

هی هیزمم می کرد و می انداخت ، از خاطرات تو تبر می ساخت
با آتش تهمت به من می تاخت شهری که آیین مجوسی * داشت …

بوسیدمت وقتی که می رفتی ، بوسیدمت با واژه های تلخ
لب هام با لب های تو قدر هشت آسمان حرف خصوصی داشت

خندیدی و خندیدم و دنیا خندید به ریش من و لبخند
خندیدم و خندیدی و … افسوس، لبهات لبخند عبوسی داشت

ما هفت شهر خالی از لبخند ، ما قله های قاف سی گرگیم
عرفان ما کشک است وقتی که سیمرغمان “دنب خروسی *” داشت

من شاهنامه چاه نامه ها در هق هق تنهاییم دارم …
در صفحه های چشم سهرابم ، رستم مرام اشکبوسی داشت

مرگ مرا پای خودت بنویس ، وقتی که رفتی خاطرت آمد
جای گل و گلدان و شیرینی ، دستش تپانچه های روسی داشت

 

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

یک دیدگاه

  1. سلام
    آفرین به شما !
    لذت بردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>