شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

دو شعر از محمود کیفی

محمود کیفی

۱)

این کشتی

به تو

امکانِ غرق شدن می دهد

با خورشیدت به خانه ام بیا

خورشیدم را از کتابها بیرون می کشم

خورشیدهامان را به هم می ساییم

فرش پر از گرده های نور و پولک

کبوترهای خونین به پرپر می افتند

گریه ها هست ترک برداشته تاجوشش نور از خورشید

شریان نفس های تو مثل لبریز آب به باغ همسایه

سر

سوی پنجره دارد

پرنده های مرده در باد

ماندن رویا در بستر های قدیمی

استخان های کهنه ی ما

شاید بوی عسل گرفت.

——————————————————————————————————————————————————————

۲)

شیهه اش

آن طرف تر از باد بود

سطلی آب آوردمش

اندکی نان

به شال کمرم بسته

بیدارِ بیدار بود

اما نفس هاش

در روزنِ ماه می خوابید

نبض مسلح

حتا در بهترین شرایط

آوند از دست داده ام

در این انشعاب خونی

اگر مجال نمی دهی

به این چند قرص که می افتد در جوی شب

به ماهیانی که لب نمی زنند حرف

و قامتی از بابا

بیلی که خنک می شود در آب

پیکرم را در نسیم

بگیرم از توت خشک

در وزش چادرها.

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>