چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

محکمه(دادگاه)

بازدید: 4,555

armeaghrabe2       کریم العراقی            ترجمه : حسین خسروی

 

دادگاه

جناب قاضی! دادگر باش!

گناه من این است که مردی هستم که گذشته‌ای [بحث­‌انگیز] دارد.

این زن که اکنون روبه‌روی توست،

نزد من عزیزترین فرد بود.

من دوستش داشتم و او نیز مرا دوست داشت.

راستش او تمام غم‌ها را از یادم برد.

[در آغاز آشنایی] رُک و راست به او گفتم:

بانویم!

من در گذشته [با زنانی] دلبستگی‌هایی داشته‌ام.

[و او] گفت:

عزیزم! [مهم نیست؛] گذشته را رها کن و مرا ببوس؛

من در آغوش تو [صاحب] همه چیز هستم؛

و حال و آینده از آنِ من است.

 

زن گفت:

جناب قاضی! دادگر باش!

زبانم و کلماتم به من خیانت می‌کنند.

این فردی که اکنون پیش روی توست،

مرا با ستم و بی‌بهرگی [محرومیت] سیر کرد!

وضع من اینک مانند کسی است که باید به حالش گریست.

حتی زن‌بودنم را فراموش کرده‌ام!

 

[مرد:] [جناب قاضی!] نازش را کشیدم…

[زن:] [بله!] نازم را کشید.

[ولی] تو … تو مرا نابود کردی.

تو … تو به من بی‌توجهی کردی.

تو … تو [مایه‌ی] عذاب منی.

تو …. تو غم و اندوه منی.

و [اما جناب قاضی! با این همه، من] سنگدلی او را فراموش کردم؛

و به او گفتم: عزیزم! گذشته را رها کن و مرا ببوس.

من در آغوش تو [صاحب] همه چیز هستم؛

و حال و آینده از آنِ من است

 

[مرد می‌گوید:]

زمان گذشت و [این زن] دگرگون شد. تغییر کرد. سرپیچی کرد. ستم کرد و تکبر ورزید.

 

شکیبایی زیادم،

از حد گذشت؛

و زبان [خوشِ] گفتگو به آتش‌پاره تبدیل شد.

هنگامی که می‌بیند در کنارش [نشسته‌ام و] به فکر فرورفته‌ام،

فورا به زنی دیگر تبدیل می‌شود. [اخلاقش عوض می‌شود و دیگر آن زنِ همیشگی نیست.] حسادت او، بیماریی است که مرا آزار می‌دهد.

واقعا دلم برای گذشته تنگ شده!

جناب قاضی! آزاد[م] کن!

آزاد[م] کن!

آزاد[م] کن!

دستانم را [بگشا و] رهایم ساز!

 

[زن می‌گوید:]

امان از شب‌نشینی‌های آن‌چنانی او!

یک روز می‌بینمش و یک ماه غیبش می‌زند!

و بهانه‌هایی هم که [برای نبودنش] می‌آورد با هم جور درنمی‌آیند!

از خانه‌ی این معشوقه به خانه‌ی دیگری می‌رود!

و همان روابط اولیه، او را به گمراهی و گمگشتگی گذشته بازمی‌گرداند.

[پس با این اوصاف، در این محاکمه] با انصاف حکم کن! جناب قاضی!

———————————————————————————————————————————————————————————————————-

——————————————————-

محکمه                                                                                                          

کریم العراقی

(غناء: کاظم الساهر و أسما المنور /  آلبوم: الرسم بالکلمات)

 

کُن مُنصِفاً یا سَیدی القاضی
ذنبی أنا رجلٌ لَهُ ماضی
تلک التی أمامَکَ ألانَ
کانَت لَدَیَّ أعزّ انسانا
أحبَبتُها وهی أحَبَّتنی
صِدقاً جمیعَ الهمِ انسَتنی
صارَحتُها وقُلتُ مُولاتی
کثیرهً کانَت عَلاقاتی
قالَت حبیبى: دَعِ الماضی وقَبِلّنی
بینَ ذِراعیکَ أنا الکُلُّ
فأنا لِی الحاضر والاتی
[وقالت الحبیبه:] کن منصفاً یا سیدی القاضی
تَخُونُنی لُغتی والفاظی
إنّ الذی أمامَکَ ألانَ
أشبَعنى ظلماً وحِرمانا
أنا حالهٌ فعلاً لَها یُرثى
حتى نَسِیتُ بأننى اُنثى
دَللاتُها
دَللاتَنى
دَمرتنى أنتَ
أهمَلتنــــى أنتَ
أنتَ أنتَ عَذابى
أنتَ أنتَ هُمومى…
ونَسِیتُ قَسوَتَهُ

وقلتُ له: [حبیبی!] دعِ الماضی وقَبلنی
بینَ ذِراعَیکَ انا الکُلُّ
فأنا لِی الحاضر والاتی

 

مَرَّ الزمان..تَغیّرت .. تغیّرت .. تمرّدت.. تمرّدت ..

تجبَّرت .. تجبَّرت وتکبّرت
صبرى الجمیلُ
تجاوزَ الصَبرا
لُغهُ الحِوارِ تحوَّلَت جَمرا
فأن رأتنى جَنبَها سارِحاً
فوراً تَصیرُ امرأهً اُخرى

غِیرَتُها مرضٌ یُوَسوِسُنى
فعلاً أحِنُّ لِذلکَ الماضى
أطلق یَدیّ، سیدى القاضى!
اطلـــــق
اطلــــــــق
حَرِّر یَدیــّــــــــا

 

[وقالت الحبیبه:] الله على سَهراتِهِ الکُبرى
یوماً أراهُ ویَختَفى شَهرا
عُذرا یُناقِضُ سیدى عُذرا
مِن بیتِ صاحبهٍ الى اُخرى
فالشِلهُ الاُولى أعادَتهُ لِضَلالِه وضَیاعِهِ الماضی
کُن مُنصِفاً یا سیدی القاضی

 

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

۲ دیدگاه

  1. درود بر شما
    بسیار زیبا و دلنشین بود .
    سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>