پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

مریم مهرآذر

بازدید: 5,148

مریم مهرآذر

 

روزم و شبم
کمی از من
در مهمانخانه ی کوچکی در تهران است
کمی در کوچه های مورب همدان
کمی از من
در خط صاف ساحلی بوشهر قدم می زند.
ـ
هستم و نیستم
با رنج غروری که در من است
و دختری که در گذشته غزل می نویسد
و زنی که غزل نمی خواند.
ـ
اندکی از من در شهری که به دنیا آمدم
اندکی در مدرسه جا مانده است.
ـ
همچون گلوله ی برفی
میغلتم و سنگین تر می شوم
و پوستم به قدر شعاعم
از مرکز خود دور می شود.
ـ
یزد و آبادان را به خاطر می آورم
با چشم تار
مثل عکسی نگرفته
و شیراز را مثل شرابی ننوشیده
در خلسه ی قرص های روز و شبم
انگاری که هیچ گاه در آنجا نبوده ام.
ـ
گلم که به غنچه بدل میشوم
درختم که به دانه بر می گردم
سنگم که به قله
بارانم
ـ
کمی از من برهنه است
بی پوست، بی غلاف
کسی را یارای دانستن آن نیست
که پیراهنی را به تن می کنم
یا از تن بیرون می آورم.
ـ
گاهی عقلم، گاهی دلم
گاهی شهری
که غربت هرگز در آن عادی نشد.
ـ
صبحم و عنقریب غروبم
گرگ و میشم
کسی را یارای دانستن آن نیست
که آغاز صبح را نوید می دهم
یا رسیدن شب را
ـ
کسی را یارای دانستن آن نیست
که این راه در من
به کجا بر می گردد.
ـ
کسی را یارای دانستن خود نیست.

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

یک دیدگاه

  1. از کل مجموعه ی شعر های آزاد این شماره فقط همین شعر ساده و صمیمی و در عین حال قوی، به دلم نشست – چرا که ساختار محکمی داره، و در عین ساده بودن شگردهای زیبایی درش به کار رفته ، با مروری چند باره درگیرم، و به لحظاتم رنگ و معنا داد. شعر چرخه ای داره که میشه بارها مرورش کرد.
    همین “کمی از من” برای من خیلی بود، از دختری که غزل می نوشت و زنی که غزل نمی خواند … صبحی عنقریب رو به غروب…
    و کسی را یارای دانستنش نیست چرا که یارای دانستن خودش نیست.
    متشکرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>