دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷

مریم مهرآذر

بازدید: 5,021

مریم مهرآذر

 

روزم و شبم
کمی از من
در مهمانخانه ی کوچکی در تهران است
کمی در کوچه های مورب همدان
کمی از من
در خط صاف ساحلی بوشهر قدم می زند.
ـ
هستم و نیستم
با رنج غروری که در من است
و دختری که در گذشته غزل می نویسد
و زنی که غزل نمی خواند.
ـ
اندکی از من در شهری که به دنیا آمدم
اندکی در مدرسه جا مانده است.
ـ
همچون گلوله ی برفی
میغلتم و سنگین تر می شوم
و پوستم به قدر شعاعم
از مرکز خود دور می شود.
ـ
یزد و آبادان را به خاطر می آورم
با چشم تار
مثل عکسی نگرفته
و شیراز را مثل شرابی ننوشیده
در خلسه ی قرص های روز و شبم
انگاری که هیچ گاه در آنجا نبوده ام.
ـ
گلم که به غنچه بدل میشوم
درختم که به دانه بر می گردم
سنگم که به قله
بارانم
ـ
کمی از من برهنه است
بی پوست، بی غلاف
کسی را یارای دانستن آن نیست
که پیراهنی را به تن می کنم
یا از تن بیرون می آورم.
ـ
گاهی عقلم، گاهی دلم
گاهی شهری
که غربت هرگز در آن عادی نشد.
ـ
صبحم و عنقریب غروبم
گرگ و میشم
کسی را یارای دانستن آن نیست
که آغاز صبح را نوید می دهم
یا رسیدن شب را
ـ
کسی را یارای دانستن آن نیست
که این راه در من
به کجا بر می گردد.
ـ
کسی را یارای دانستن خود نیست.

همچنین ببینید

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>