چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

مریم نقیب

بازدید: 4,151

maryam.naghib1

۱)

کفر کدام بت

بر سر راه انتظارمان نشسته

که خدایان

به طلبکاری ایمانشان برخاسته اند

تمام جنگها

از پشت پلکهای من آغاز میشود

وقتی دلم عرصه را

برای باریدنت تنگ میبیند

من این میدان را

از “من”ات خالی میکنم

تو هر سری راکه از سرودنت سردرنیاورد

با چوگان سربازهایی که

هرگز به خانه برنمیگردند

ازسرت باز کن

بگذار گوی ها به خیال خودشان

ما ومیدان مان را دور بزنند

نه عقرب هایی که زمان

به جان شب و روز می اندازد

نه شب و روزی که زمین

به دور سرش میچرخاند

نخواهند فهمید

پیشانی نوشت جهان

همین خالی بود

که تو بر پیشانی ام گذاشتی

——————————————————————————————————————————

۲)

گویی پرواز را

به بال جیرجیرکها تبعید کرده اند

تا جنجالی موهوم

مرااز آنسوی یقین

به مشکوکترین جاده های شب بکشد

حالا که تو رنج ها را

با ترنجی بدستم داده ای

تا خون من تماشایی ترت کند

من این خلاء خیالی را

از تماشای تو پر میکنم

شاید زمانی که چرخش آغاز میشد

مادرانم مرا

از بطن رقص بیرون کشیده اند

که این گونه

طعنه ی زهدان خالی ام

به چرخه حیات را

نادیده میگیرم..

و بر گهواره ی نسلهای منقرض شده

پای میکوبم…

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>